دکتر محمد نگارش، استادی نازنین، درگذشت

امروز خبر درگذشت دکتر محمد نگارش را شنیدم.
با دیدن چهره ی مهربانش دیگر طاقتم نماند و سخت گریستم. او دوست عزیز ما و استاد محجوب گروه زبان و ادبیات عرب دانشگاه فردوسی مشهد و استاد پیشین دانشگاه خلیج فارس بود.

هر چند می دانم الان آسوده تر از ماست و رازهای بسیار برایش آشکار شده و زندگی دیگرش را آغاز کرده، و از غمگین بودن ما شگفت زده است اما پذیرفتن اینکه انسانی بدین نارنینی دیگر در میان ما نیست برایم دردآور است و تنها از اینکه حالا نزد خداست و از رنجهایی که می کشید، آسوده شده، و خودمان هم مدتی بعد باید رهسپار شویم، قدری آرام می شوم.

ياران موافق همه از دست شدند
در پاي اجل يکان يکان پست شدند
خورديم ز يک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند

درگذشت دکتر محمد نگارش تسلیت باد.

زمان ثبت نام و برگزاری اولین کنکوردکتری

مواد امتحانی و سرفصلهای سه درس مشترک آزمون دکتری نیمه متمرکز که از امسال برای اولین بار در کشور برگزار می شود به گفته مدیرکل دفتر گسترش آموزش عالی تا پایان هفته به سازمان سنجش اعلام می شود تا این سازمان نسبت به اطلاع رسانی آنها اقدام کند.

ابوالفضل حسنی در گفتگو با خبرنگار مهر افزود: طی جلسه ای که با کمیته های تخصصی دفتر گسترش آموزش عالی داشتیم  دستورالعمل آیین نامه آزمون نیمه متمرکز دکتری در کمیته اعلام و قرار شد اعضای کمیته پس از بررسیهای لازم، نتایج را تا پایان هفته به ما اعلام کنند.

وی اظهار داشت: از این رو سرفصل ها و عناوین دروس مشترکی که قرار است به عنوان مواد امتحانی آزمون نیمه متمرکز دکتری مورد آزمون قرار گیرد تا پایان هفته به ما ارائه می شود و ما نیز این موارد را به سازمان سنجش آموزش کشور اعلام خواهیم کرد.

مدیرکل دفتر گسترش آموزش عالی درباره زمان ثبت نام و برگزاری آزمون نیمه متمرکز دکتری گفت: ثبت نام از آزمون نیمه متمرکز دکتری در آذر ماه و برگزاری آزمون به احتمال زیاد در فروردین ماه خواهد بود.

به گزارش مهر، براساس آیین نامه نیمه متمرکز پذیرش دانشجوی دکتری که به تازگی به تصویب رسیده، سنجش و ارزیابی علمی داوطلبان ورود به دوره دکتری دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی، اعم از دولتی و غیردولتی، بر مبنای الف) نمرات کسب شده در آزمون عمومی توسط سازمان سنجش، ب) سوابق تحصیلی دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد (معدل) توسط سازمان،ج) سوابق آموزشی، علمی، پژوهشی و فناوری به عهده دانشگاه انجام می شود.

مواد امتحانی آزمون عمومی شامل الف- زبان عمومی در سطح (آزمون‌های عمومی بین‌المللی زبان) و تخصصی گروه آموزشی مربوط است.
معرفی شدگان اولیه می‌بایست حد نصاب نمره تعیین شده را دارا باشند و حد نصاب با پیشنهاد کمیته تخصصی مرکب از نمایندگانی از معاونت آموزشی وزارت، سازمان سنجش آموزش و یک نفر متخصص و تایید معاون آموزشی وزارت تعیین خواهد شد.
سئوالات استعداد تحصیلی براساس استعداد توانایی‌ها و مهارت‌های ویژه گروه امتحانی طراحی می‌شود.
ج- دروس در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد (حداکثر 3 درس)
این دروس براساس پیشنهادهای کمیته‌های تخصصی در هر یک از گروه‌های آموزشی شورا تعیین خواهد شد.
د- سوابق تحصیلی (معدل تراز شده) دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد داوطلب
معدل براساس سطح علمی دانشگاه رشته تحصیلی و سطح علمی داوطلب تراز خواهد شد.
 
در این آیین نامه داوطلبان واجد شرایط چند برابر براساس نسبت 80 درصد آزمون عمومی که توسط سازمان برگزار می‌شود و 20 درصد سوابق تحصیلی (معدل) به دانشگاه‌ها معرفی می‌شوند و دانشگاه‌ها برای کلیه افراد معرفی شده نمره‌ای براساس ملاک‌های خود (سوابق عملی، آموزشی، پژوهشی، فناوری و ....) تعیین و جهت گزینش نهایی به سازمان ارسال خواهند کرد.

آموزش لهجه عراقی (همراه با سی دی صوتی)

مكالمه فارسی ، عربی فصيح ، لهجه عراقی همراه با صدها واژه كاربردی

 + سی دی صوتی کتاب

همراه شما در عراق: مکالمه فارسی، عربی فصیح، لهجه عراقی همراه با صدها واژه کاربردی

 

تأليف :

دکتر شاکر العامري - دكتر علي ضيغمي

 

خوانندگان محترم با مطالعه‌ی دقيق اين كتاب قادرخواهند

 بود‌، علاوه بر عربی فصيح، لهجه‌ی عراقی را نيز بياموزند .

 

 

با امکان ارسال کتاب وسی دی به آدرس شما در ظرف يک هفته ...

 

اين کتاب از دو بخش زيارتی و بازرگانی تشكيل شده و سعی مؤلفان

 

 بر آن بوده است كه پركاربردترين جملاتی كه مورد نياز کليه علاقه مندان

 

 به يادگيری مکالمه عربی و لهجه  عراقی ، زائران گرامی عتبات عاليات و

 

 بازرگانان محترمی كه قصد فعاليت اقتصادی در يكی از كشورهای عربی،

 

 

 به ويژه عراق،را دارند، آورده شود.

 

 

    مراکز پخش :

 

1-   ميدان انقلاب ، روبروی سينما بهمن، خ منيری جاويد (ارديبهشت )

 

 پلاک 227 انتشارات پردازش

 

2-   میدان انقلاب - بازارچه کتاب - بین کتاب فروشی آیلار و ققنوس - پخش کتاب دانش علم - تلفن: ۶۶۹۵۶۴۳۴

 

امکان ارسال کتاب به آدرس شما نيز وجود دارد:

 

۱- مبلغ ۲۵۰۰ تومان قيمت پشت جلد کتاب + ( قیمت سی دی صوتی ۲۰۰۰ تومان)  + هزينه پستي

 

( پست پیشتاز یک جلد = ۲۵۰۰تومان و برای بیشتر از ۵جلد کلا مبلغ ۵۰۰۰ تومان برای پست سفارشی ) را به شماره

 

حساب ۰۳۰۵۳۲۰۲۲۳۰۰۷ سيبا بانك ملي ايران ( يا شماره کارت : ۶۰۳۷۹۹۱۰۸۱۷۲۹۱۷۴  جهت کارت به کارت نمودن )واريز نموده و با شماره تلفن

۰۹۱۲۷۹۱۹۱۱۲ ( ضیغمی)

تماس گرفته و آدرس دقیق پستی خود به علاوه شماره ی فیش یا شماره ی پیگیری  را بفرمائید.

۲- کتاب - إن شاء الله - در کمتر از یک هفته به آدرس شما پست خواهد شد.

۳- در صورتی که درخواست شما بین ۱۰ تا ۲۰ جلد باشد از ۱۰٪ تخفیف برخوردار خواهید شد.

۴- در صورتی که درخواست شما بین ۲۰ تا ۵۰ جلد باشد از ۲۰٪ تخفیف برخوردار خواهید شد.

۵- در صورتی که درخواست شما بین ۵۰ تا ۱۰۰ جلد باشد از ۲۵٪ تخفیف برخوردار خواهید شد.

۶- در صورتی که درخواست شما بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ جلد باشد از ۳۰٪ تخفیف برخوردار خواهید شد.

ترجمه شعر ابی العلاء المعری به انگلیسی

غیـرُ مـجـدٍ فــی ملّـتـی واعتـقـادی
نــــوحُ بــــاكٍ ولا تــرنـــم شـــــادِ


Crying of weepers and rejoicing of singers,
Are equally useless

وشـبـیـهٌ صـــوتُ الـنـعـیّ إذا قِـــیسَ
بصـوت البشیـر فـی كــلِ نــادِ


And the harbinger of birth
Are similar, when compared


أبَــكَـت تــلــكــمُ الـحـمــامــة أم غنّــت
عـلـى فــرع غصنـهـا المـیّـادِ


Wept or cried

صـاح هـذی قبـورنـا تـمـلأ الــرُحبَ
فـأیـن القـبـور مــن عـهـد عــادِ


Where are the rest of the graves
Since the time of Ad


خـفـف الــوطء مــا أظــن أدیــم الأرض
إلا مــــن هــــذه الأجــســادِ


For I believe the soil of this earth
Is nothing but the crumbled dust of these bodies


وقـبـیــحٌ بــنـــا وإن قـــــدُم الــعـــهد
هــــــوان الآبــــــاء والأجـــــــدادِ


To desecrate our fathers and forefathers,
Although separated from us by countless ages


سر إن استطعت فی الهـواء رویـداً
لا اخـتـیـالاً عـلــى رفـــات الـعـبــادِ


Not self-conceitedly, on peoples’ mortal remains


رُب لحـدٍ قـد صــار لـحـداً مــراراً
ضـاحــكٍ مـــن تـزاحــم الأضـــدادِ


Scoffs at the crammed corpses
Of both men and women, interned therein


ودفــیـــنٍ عــلـــى بـقــایــا دفـــیـــن
فـــی طـویــل الأزمــــان والآبــــادِ


Throughout eternity; since time immemorial

فـاســأل الفـرقـدیـن عـمّــن أحــسّــا
مـــن قـبـیـلٍ وآنــســا مــــن بــــلادِ


About diversified races they witnessed;
The nations, they sleeplessly gazed at


كــــم أقــامــا عــلــى زوال نــهــار
وأنـــــارا لـمــدلــج فـــــی ســــــوادِ


And illumined travelers’ paths in the dark


تــعــبٌ كـلـهــا الـحــیــاة فــمـــا أعجـب
إلا مـن راغــبٍ فــی ازدیــادِ


Yet, I wonder why people harbor desires
For increasing their lot

هذا البیت یذكرنا بالبیت الأول من سوناتة شكسبیر الأولى:
من أجمل المخلوقات نرغب زیادة


Of Shakespeare’s first Sonnet:
From fairest creatures, we desire increase


إنّ حزناً فی ساعـة المـوت أضعـاف
ســرورٍ فــی سـاعــة الـمـیـلادِ


Is far greater than the joy felt when a newborn announced

خُــلــق الــنــاس لـلـبـقـاء فـضـلّــت
أمــــــــة یـحـسـبـونــهــم لــلــنــفـــادِ


Although some delusively think
They are doomed to extinction


إنــمــا یـنـقـلـون مــــن دار أعــمــالٍ
إلــــى دار شِــقـــوة أو رشـــــادِ


From a sphere of toil and endeavor,
Into a sphere of either misery, or enlightened guidance

ضجعـة المـوت رقـدة یستریـح الجسـم فیـهـا
والعـیـش مـثـل السـهـاد


Where the body rests
And the faculties awake

أبَـنــات الـهـدیـل أسـعــدن أو عــــد ن
قــلــیــلَ الـــعـــزاء بــالإســعــاد


Or promise the inconsolable some joy

إیـــــــه لله درّكـــــــن فــأنــتـــن اللــواتــی
تـحـســنّ حــفــظ الـــــودادِ


You know how to maintain
Devotion; abiding love


بـیـد أنّــی لا أرتـضـی مــا فعـلـتنّ
وأطـواقــكــنّ فــــــی الأجـــیـــادِ


While collars adorn your necks


فـتـسـلّـبــن واســتــعــرن جـمـیــعــاً
مــن قمـیـص الـدجـى ثـیـاب حــداد


Borrow mourning attire
From the gloom of darkness


ثــم غـــردن فـــی الـمـآتـم وانـــدبن
بشـجـوٍ مـــع الـغـوانـی الـخــراد


Join the wailing maidens and damsels
In pouring forth your plaintive orison


كل بیتٍ للهدم ماتبتنی الورقـاء
والسـیّـد الرفـیـع العـمـادِ


Will eventually come apart; lay in ruin


والفتى ظاعنٌ ویكفیه ظلُّ السـدر
ضـربَ الأطـنـاب والأوتــادِ


A shady tree will afford him comfort,
No need for pitching tents and laying foundations

بان أمر الإله واختلـف النـاسُ
فـداعٍ إلـى ضـلالٍ وهــادِ


Yet people dispute amongst themselves;
Some preach falsehood and delusion,
Others teach right guidance

والـذی حـارت البریـة فـیـه
حیـوانٌ مستحـدثٌ مـن جمـادِ


An animal fashioned of inanimate matter

واللبیبُ اللبیبُ من لیـس یغتـرُّ
بـكـونٍ مصـیـرهُ للفـسـادِ


Who is undeceived by a universe,
Whose ultimate end is corruption and decay
In my estimation and firm belief, Voices of the announcer of death Has yonder dove, perching on its swaying branch Behold, the earth is filled with our graves! Tread softly, walk gently; It is unbecoming of us, disgraceful, Walk leisurely on air, if able to; The same grave, perhaps repeatedly used, Lo, one body atop another, Inquire of the two luminaries, ask the North Star How oft they tirelessly watched the passage of days, Life is nothing but wrestle and struggle, This recalls to memory the first line The grief experienced at the hour of death, People have been created and destined for immortality, They are merely transported The slumber of death is a repose, O cooing doves, do impart gladness, May you be blessed, indeed! However, I do not approve of your cooing; First remove your ornaments, Then warble your carols in funerals; Whatever is built; either by lark or lord Man is a traveler in the desert of life, God’s truth has been revealed, And most mysterious of all creatures: The wisest of the wise is the one

سال سقوط ( اردلان سرفراز)به همراه ترجمه به عربی

سال سقوط سال فرار

سال گریز و انتظار

فصل شکستن فلز

سال سیاه دو هزار

سال سقوط عاطفه

تا بی نهایت زیر صفر

نهایت معراج ذهن

اندیشه ی تفسیر صفر

تو ذهن ماشین های سرد

معنای عشق و احتیاج

روی نوار حافظه

یعنی یه درد بی علاج

سال به بن بست رسیدن

پنجه به دیوار کشیدن

از معنویت گم شدن

تن به غریزه بخشیدن

قبیله یعنی یه نفر

همخونی معنی نداره

همبستگی خوابیه که

تعبیر فردا نداره

سال سقوط سال فرار

سال گریز و انتظار

پاییز تلخ و بی بهار

سال سیاه دو هزار

سالی که خون تو رگ ها نیست

قلب فلزی تو سینه ست

وقتی که تصویر زمان

شکستگی یه اینده ست

قبیله یعنی یه نفر

همخونی معنی نداره

همبستگی خوابیه که

تعبیر فردا نداره

تو اون روزایی که می آد

کسی به فکر کسی نیست

هر کی به فکر خودشه

به فکر فریادرسی نیست

همه به هم بی اعتنا

حتی به مرگ همدیگه

کسی اگه کمک بخواد

کی می دونه اون چی می گه

توی کتابای لغت

سفیده برگ ها همیشه

نه دشمتی نه دوستی

هیچی نوشته نمی شه

این ناگزیره واسه ما

سیر صعودی تا سقوط

همیشه قصه ی صدا

تمومه با حرف سکوت

وقتی که ایینه ی عشق

سیاه بشه زیر غبار

وقت طلوع فاجعه س

می رسه سال دو هزار

كلمات / اردلان سرفراز
الحان وتوزیع / منوجهر جشم آذر


سنة السقوط ...سنة الهروب
سنة الخداع والانتظار
عصر ولادة المعادن
سنة (الفین) السوداء
سنة سقوط العاطفة
الى ال (مالانهایة) ...تحت الصفر
نهایة معراج العقل
الفكر المفسر یساوی صفراً
تبقى معانی العشق
فی عقول الالآت الجامدة
فی الآشرطة المسجلة
یعنی كل ذلك
انها آفة بلا علاج!!
* * * * * *
سنة الوصول الى الطرق المسدودة
الاصطدام بالحیطان
التولی عن المعنویات
وتسلیم الجسد للغرائز
القبیلة تصبح شخصا واحداً
لایوجد معنى للقومیة
الروابط الاجتماعیة تصبح
حلما لایعبر عن الغد
سنة السقوط ...سنة الهروب
سنة الخداع والانتظار
الخریف مر ولیس هناك من ربیع
سنة الفین السوداء
سنة فقدان الشرایین للدم
الصدور تحوی قلوبا معدنیة
تفسیر الزمان عبارة
عن تحطم مرآة
القبیلة تصبح شخصا واحداً
لایوجد معنى للقومیة
الروابط الاجتماعیة تصبح
حلما لایعبر عن الغد
فی تلك الأیام المتوقعة
لا یفكر احد بالآخر
الكل ملتهی بنفسه
ولا یفكر بأن یغیث الآخر
لایراعی احد الآخر
حتى فی ساعة الموت
حین یطلب احدهم النجدة
من یفهم ماذا یقول هو؟!
فی كتابات جمیع اللغات
هناك فقط صفحات بیضاء
لا من صدیق ..لا من عدو
لیست هناك من كتابة
هذا التنافر لنا
عبارة عن صعود حتى السقوط
قصة الصوت دوما
تنتهی بكلمة السكوت
* * * * * *
حین تسوًد مرآة العشق
تحت الأتربة
انها وقت طلوع الفاجعة
وبذلك نكون قد وصلنا
لسنة 2000
منقول: http://www.nagam.org/showthread.php?t=801


الترجمة الأدبية من العربية الى الفارسية

التواصل الأدبي هو أحد أهم القنوات المتيسرة في مسيرة التقارب بين أطراف أمة شسعت ثغورها وانتشرت شعوبها وتنوعت ثقافاتها على مدى التاريخ والجغرافيا. ومما لاشك فيه فإن متطلبات كل عصر تختلف عن بقية العصور. ففي القرون الإسلامية الأولى عندما اعتنق الإيرانيون الإسلام، أخذت اللغة العربية والأدب العربي بالرواج في العمق الإيراني وظهر في تلك الحقبة من التاريخ أدباء ايرانيون كتبوا نصوصهم وأنشدوا أشعارهم بلغة الدين الجديد. فمثلاً نرى ابن المقفع وسيبويه وبشار بن برد وابي نؤاس وغيرهم يتبؤون مكانة مرموقة في الأدب العربي ويشاركون الى جانب إخوتهم العرب بتأسيس أدب خالد لا ينكره القاصي والداني على مرّ الأجيال المتعاقبة.
كما يذكر لنا تاريخ الأدب أسماء لامعة توزعت نتاجاتها على الأدبين الإيراني والعربي أمثال سعدي الشيرازي والطغرائي الأصفهاني صاحب لامية العجم. ثم يأخذ بنا التاريخ لنصل الى القرن العشرين فنرى كبار الشعراء العرب يترجمون شذرات من الأدب الإيراني القديم ليضيفوها الى المكتبة الأدبية العربية الرصينة. ومن هؤلاء بطرس البستاني واحمد رامي والزهاوي واحمد الصافي النجفي بترجماته لرباعيات عمر الخيام ومحمد الفراتي بتقديمه لسعدي وكتابيه روضة الورد (كلستان) والبستان وكذلك عبدالوهاب عزام والشواربي بترجماتهم لحافظ الشيرازي، وهنا ثمة سؤال ملّح يطرح نفسه بقوة وهو:
هل واكبت الترجمة الأدبية بين ضفتي الأدب العربي والفارسي، ما استوجبته مستجدات العصر وهل تؤدي الدور الحضاري المؤمل منها؟ سنتوقف في مقالنا هذا لنلقي نظرة فاحصة على النتاجات الأدبية المترجمة من الأدب العربي الحديث الى اللغة الفارسية في غضون الخمسين عاماً الماضية.
وسنأخذ بعين الاعتبار:
1-  الشعر العربي الحديث المترجم الى الفارسية.
2 -  الأدب القصصي العربي (قصة – رواية) المترجم الى الفارسية.
3 - الأدب المسرحي العربي المترجم الى الفارسية.
كما وسنأتي على ذكر البحوث والدراسات النقدية المترجمة من الأدب العربي وسنتطرق الى بعض الإشكاليات والعقبات الموجودة أمام مسيرة الترجمة والتي تمنعها من تأدية مسؤولياتها في مضمار مد الجسور الثقافية لتعميق أواصر الصداقة والأخوة بين الشعبين العربي والإيراني.
وقبل كل شىء، يجب التأكيد على أن الظرف التاريخي، والحاجة الاجتماعية  والمستوى الثقافي ومتطلبات الوضع السائد وعوامل مهمة أخرى هي التي تفرض نوعية النتاجات والمواضيع التي على أصحاب الكلمة معالجتها إبداعاً وترجمة. ولأن القوميات والشعوب المتجاورة والمتقاربة في تطلعاتها تشترك في آلامها وأحلامها، إذن، لاشك أنها ستتفاعل وتتعاطى في نتاجاتها. من هنا، تولد لدينا هذا السؤال:
منذ متى تعرف القارئ الإيراني على الأدب العربي الحديث؟
تستند دراستنا هذه للإجابة على السؤال الى ثلاثة مصادر وهي:
أ‌- مصادر المكتبة الوطنية: لأن حصول الكتاب على (الرقم الدولي) الذي تمنحه المكتبة الوطنية، هو السبيل الى إصداره.
ب‌- مصادر وزارة الثقافة الإيرانية: يلزم دور النشر قبل إصدار الكتاب أن تحصل على إجازة فيه من هذه الجهة.
ت‌-  المتابعة الشخصية، فكانت هذه السطور هو من المعنيين في مجال الترجمة الأدبية من العربية الى الفارسية.

أولاً: القصيدة الحديثة
تعرف القارىء الايراني على الشعر العربي الحديث من خلال النقل والترجمة في نهاية الستينات من القرن المنصرم. في تلك الآونة ظهرت ترجمات للشعراء الجدد، على مستوى المجلات والجرائد الايرانية وخاصة تلك التي يروم القائمون عليها إبداء إستيائهم من الأوضاع الجارية في مجتمعنا. كانت القصيدة الملحمية في نهاية الستينات، منتشرة ومنتعشة في مختلف أقطار العالم العربي آنذاك. على هذا الأساس ترجمت قصائد لشعراء كانوا نجوماً متألقة في سماء القصيدة الملتهبة مثل البياتي والفيتوري ومحمود درويش.
كانت نهاية الستينات الى نهاية السبعينات التي إنتهت بانتصار الثورة الاسلامية، سنوات هيمنة الاطروحات السياسية بكل توجهاتها ومنها التوجهات اليسارية، فكان الشعراء والمترجمون يلتجئون الى ترجمة قصائد تستعر بروح النضال والتمرد. وفي حينه كانت الثورة الفلسطينية في ذروتها، فصدرت في تلك الحقبة إصدارات وعلى قلتها لكنها كانت تؤدي دوراً مضاعفاً. ففي الوقت الذي كانت القصائد المترجمة تدل على غضب شعراءها لأوضاع بلادهم وفي الوقت نفسه عكست حالة غضب وإستياء مترجميها على أوضاع بلادهم أيضاً.
الكتب التي صدرت في تلك الآونة هي:
1-  تل الزعتر  قصائد فلسطينية
2- أوراق الزيتون محمود درويش
3 - آخر الليل  =
4 - أغصان الزيتون  =
5 - خارج الأسطورة =
6 - عناقيد الغضب نزار قباني
7 - قصائد مختارة (الفيتوري، البياتي، درويش)
8 - قصائد في المنفى وعيون الكلاب الميتة البياتي
9 - أغاني السندباد البياتي

هذا جلّ ما صدر في تلك السنوات من كتب وبالطبع مع باقات من قصائد على شاكلتها ظهرت في الصحف والمجلات. وهكذا انتهى العقد الأول من هذه المسيرة دون أن تتجاوز الكتب الشعرية الصادرة أصابع اليدين والقائمة تقول لنا أن حصة الأسد كانت من نصيب قصائد محمود درويش.
بعد انتصار الثورة والاهتمام الذي أبداه النظام الجديد لتعليم وتعلّم اللغة العربية، أدى الى ظهور مترجمين شباب أخذوا على عاتقهم مهمة الاستمرار بمسيرة الترجمة من الشعر العربي الحديث الى الفارسية. استمرت الترجمة في عقد الثمانينات على وتيرة العقد السابق لها. فكانت الحصة الكبرى من نصيب شعر المقاومة. فجاءت ترجمات لشعراء المقاومة الفلسطينية وكذلك للشعراء العرب الذين سلكوا ذلك المنهج، فالظرف التاريخي لمجتمعنا آنذاك كان يحتاج الى قصائد أكثر حماساً؛ خاصة إن البلد كان يعيش أجواء الحرب. ومن هنا تعرف القارئ الإيراني على أسماء جديدة أضيفت الى قائمة الشعر العربي الحديث في إيران. فظهر إلى جانب شعراء فلسطين الكبار أمثال سميح القاسم ومعين بسيسو، شعراء من لبنان كمحمد علي شمس الدين وشعراء عراقيين مهجّرين كمظفر النواب وأحمد مطر.

في العقد الأخير من القرن المنصرم، أصبحت الميول أقل انجذابا لشعر المقاومة، وبدا المجتمع الإيراني على أعتاب الألفية الجديدة أكثر انفتاحا على قصائد من نوع آخر، فظهرت ترجمات لقصائد تحكي عن الضائقة الإنسانية وعن الحب والحنان وعن الفوارق الاجتماعية وذات مسحات عاطفية أو صوفية أحياناً.
فبينما كانت مجموعات محمود درويش الشعرية هي الأكثر رواجاً في العقدين السابقين أصبحت قصائد نزار قباني تتصدر قائمة الشعر العربي الحديث بالفارسية. فصدر له في غضون سنوات قليلة أربعة عشر كتاباً تحتوي عشرة منها على مختارات شعرية والبقية تختص بكتاباته النثرية.
وتحتل الشاعرة الكويتية سعاد الصباح المرتبة الثانية في القائمة فقد أحصينا لها عشرة دواوين شعرية مترجمة الى الفارسية من قبل ثلاثة مترجمين وبالطبع فبعض هذه الدواوين تكررت ترجمتها لأن الشاعرة لم تطبع عشرة كتب من أشعارها أصلاً.
وفي المرتبة الثالثة، تأتي الشاعر ة السورية غادة السمّان بخمس كتب ويأتي أدونيس بأربعة كتب في المرتبة الرابعة. وتأتي حصص الشعراء الآخرين طبقاً للقائمة المرفقة أدناه والتي تصل الى سبعين إصداراً شعرياً.

ملاحظات حول الشعر المترجم: 
بصرف النظر عن جودة أو عدم جودة الترجمة ـ إتقان المترجم للغة التي يترجم عنها أو مستواه المعرفي بالموضوع الذي يعالجه، تبقى المشكلة الأساسية في هذا المضمار هي عدم وجود عمل مؤسساتي متكامل يتكفل بهذه المهمة ويتفادى الأخطاء الشائعة من جهة، ولتكريس مساعي المترجمين في الطريق الأصوب من جهة أخرى، وعلى هذا الأساس، تصدر الترجمات الشعرية على الشكل التالي:

1 -  يأتي الاختيار من قبل المترجم نفسه ولأسباب شخصية.
2 - يأتي الاختيار من قبل دار النشر والتي تفكر في الغالب بالجانب النفعي للمشروع.
وعلى هذه الوتيرة، لا تأخذ الترجمة الأدبية منحاها الصحيح أحياناً. فمثلاً يصدر لشاعر عدة ترجمات ولا يصدر لشاعر مهم آخر أياً منها. وبالتالي لا تكتمل الصورة الشعرية العربية لدى قارئنا.

ثانياً: الأدب الروائي: 
مع أن ظهور القصة العربية الحديثة سبقت الشعر الحديث بعدة عقود، ومع ما يقال عن صعوبة ترجمة القصيدة بالنسبة للموضوعة الأخرى، يجب أن نعترف بأن المترجمين الإيرانيين لم يبدوا اهتماما لها بقدر اعتناءهم بالشعر. بناء علی هذا فتتبع الإصدارات ومصادر النشر في هذا المجال، أوصلنا الى قائمة لا تتعدى محتوياتها أكثر من مائة كتاب مترجم من الأدب القصصي العربي الحديث الى الفارسية. وطبعاً يبدو في الوهلة الاولى ان هذا العدد يفوق القائمة الشعرية عددا. ولكن بعد التدقيق في القائمة نرى أنها لاتؤسس صورة ولو تقريبية عن عالم القصة العربية. لأننا اذا أمعنا النظر في الأسماء التي ترجمت أعمالها سنراها تقتصر على أربعة أسماء تستحوذ على غالبية العناوين وهي كالتالي:

• جرجي زيدان
• غسان كنفاني
• جبران خليل جبران
• نجيب محفوظ

أولاً: أعمال جرجي زيدان التي خيّمت على ربع مساحة القصص المترجمة تقريباً، هي في الأصل روايات تاريخية ولا تدخل في مجال الإبداع القصصي على النمط المتعارف عليه.

ثانياً: غسان كنفاني الكاتب الفلسـطيني الثائر، ترجمت أعماله في العقدين المتلاحقين قبـل
الثورة الاسلامية وبعدها والسبب واضح وهو محاكاة الأجواء الملحمية للثورة مع نتاجات هذا الكاتب الفلسطيني.
ثالثاً:أعمال جبران خليل جبران أخذت هي الأخرى حصة كبيرة من مساحة القصة العربية المترجمة عندنا، هذه النتاجات تترواح بين القصة والنثر الانشائي وليس الرواية المسبوكة على الأساليب المتداولة حاليا.ً ومع ذلك اعتبرناها ضمن قائمة القصة المترجمة. والجدير بالذكر أن أعمال جبران قد ترجمت مراراً ومن اللغتين الانكليزية والعربية ومن المستغرب أن قائمة أسماء المترجمين لجبران قد جاوز الأربعين اسما.

 


رابعاً:  أعمال نجيب محفوظ لم تترجم الى الفارسية قبل إنتصار الثورة إلا رواية واحدة وهي اللص والكلاب. ولكن بعد فوز هذا الكاتب الكبير بجائزة نوبل للآداب، إنتبهت دور النشر الى أعماله، فترجم منها إثني عشر كتاباً توزعت بين الروايات والمجاميع القصصية.
إذن، قائمة الأعمال القصصية المترجمة تنحصر في نتاج هؤلاء الأربعة الذين إستحوذوا على الساحة على التوالي. ففي العقدين الخمسيني والستيني كانت الترجمة من العربية تدور حول الأعمال التاريخية أو ما شاكلها كأعمال جرجي زيدان. وفي العقدين السبعيني والثمانيني صارت أعمال الفلسطيني غسان كنفاني نظراً للمد الثوري في المجتمع الايراني، هي المهيمنة على أجواء الترجمة القصصية من العربية.
وبعد ذلك إبتدأت مرحلة أخرى تقاسمتها أعمال جبران ونجيب محفوظ.
ويبقى جزء متواضع من القائمة تلك، سيأخذ الشكل التالي:

• يوميات نائب في الأرياف  توفيق الحكيم
• موسم الهجرة الى الشمال الطيب الصالح
• عرس الزين =
• أقدام حافية فوق البحر  إحسان عبدالقدوس
• أرض النفاق يوسف السباعي
• رأيت رام الله  مريد البرغوثي
• حب تحت المطر كمال السيد
• عكاز الأبنوس  فاطمة العلي
• يوميات مدينة حزينة  ليلى محمد صالح

ملاحظة، قلة الاهتمام بالأدب القصصي العربي له أدلة متعددة، نشير الى إثنين منها:
1. الأدب القصصي العربي يحمل في طياته عبارات باللغة المحكية، والمترجم الذي تعلم اللغة من خلال الفصحى ولم يحتك بالدارجة تصعب عليه الترجمة فيضطر أن يصرف النظر عن ترجمة الرواية.
2. تحمل البعض من الروايات مشاهد لا تتفق مع السلوك العام التربوي مثل الكلام الخليع أو الأفكار التي تمس بالدين والمقدسات.

ثالثاً: الأدب المسرحي: 
يعتمد المسرح الايراني على نصوص قليلة من إبداع الكتاب الايرانيين واغلب مااعتمده هو من الآداب العالمية المترجمة. ولأن الساحة تخلو من الطلب على نصوص شرقية أو عربية، لم يأخذ الأدب المسرحي العربي طريقه الى الترجمة إلا نادراً. وعلى هذا الأساس فقائمتنافي هذا المجال فقيرة جداً ولا تتعدى بعض العناوين هي:


1 - أصحاب الكهف  توفيق الحكيم
2 -  سليمان والملكة سبأ =
3 - شهرزاد =
4 -  مأساة الحلاج  صلاح عبدالصبور
5 - المدينة الفاضلة  حسين إسماعيل مكي
6 - الحسين (ع)  وليد فاضل

إذن؛ التحدث عن صورة المسرح العربي وإنجذاب المتلقي إليه في مجتمعنا الثقافي لا محل له.


رابعاً: الدراسات النقدية
تشكل الدراسات والبحوث النقدية الوجه الآخر للابداع الأدبي، فهي تسلط الضوء على خفايا النصوص وما يغيب عن عين القاريء وبنقدها للعمل وتحليلها لأفكار المبدع، تكشف في نهاية المطاف عن أسلوب واتجاهات الأديب والشاعر وأحياناً تخبرنا عن المدرسة التي ينتمي إليها أو الظرف التاريخي والاجتماعي الذي يعالجه النص، والى ما شاكلها من أمور يحتاج إليها المتلقي ليستوعب النتاج الذي بين يديه بصورة أوضح؛ و حتى المبدع نفسه كي تدعم مسيرته أو تصحح وجهته.
إذن؛ الدراسات والبحوث قسم مهم لا غنى لنا عنه. لأن تجارب الشعوب والأمم تختلف على إختلاف آدابها وثقافاتها ويتسنى لدراساتها وبحوثها أن تخدم تجارب الشعوب والأمم الأخرى.
عند تتبعنا لنهج الترجمة في قسم الدراسات في الأدب العربي الحديث، توصلنا الى بعض العناوين وهي كالتالي:
1 - الأدب الحديث في فلسطين (1960 – 1860) كامل السوافيري
2 - مقدمة للشعر العربي أدونيس
3 -  النقد العربي  شوقي ضيف
4 - مصادر مسرح توفيق الحكيم أحمد عثمان
5 -  تاريخ الأدب العربي حنا الفاخوري
6 - الأدب المقارن طه ندا
7 - الصورة الشعرية عند الجرجاني  كمال ابو ديب
8 - فلسطين في الشعر العربي الحديث خالد سليمان
9 - التراث في الشعر العربي الحديث  احمد عرفات الضاوي
10 - الرمزية في أدب نجيب محفوظ  فاطمة الزهراء محمد سعيد
11 - النقد الأدبي الحديث  عبدالفتاح محمد احمد
12-  إتجاهات الشعر العربي الحديث  إحسان عباس
13 - الصوفية والسريالية  أدونيس
إذن، حصة الدراسات الأدبية الحديثة لا تزيد عن أصابع اليدين إلا باليسير من الكتب المترجمة؛ وهو بالتالي لا يواكب حدثاً كبيراً عنوانه الأدب الحديث.

خامساً: النتاجات النثرية:
هذه الأعمال تدخل في حيز الابداع ولكنها لا تصنف في إطار القصيدة والقصة والمسرحية أو الدراسات النقدية ولكن يجب أن نعطي فكرة عنها كي نوضح الصورة التي نحن بصدد تبيانها للقارئ العربي. وطبعاً الترجمات في هذا المجال، كما في المجالات الأخرى، لا تأخذ شكلاً منهجياً وإنما هي إختيار عشوائي أو بالأحرى في أحسن الأحوال، تأخذ بنظر الاعتبار الفراغ الذي يحسه المترجم لمثل هذه النتاجات في الساحة ومدى الطلب عليها.
وإليكم عناوين البعض من هذه الكتب:

1 - يوميات الحزن العادي محمود درويش
2  - الأيام  طه حسين
3- جمهورية في الأتوبيس  نزار قباني
4 - الطفولة، الشعر، المنفى، في حوار مع أدونيس.
5-  قصتي مع الشعر  قباني
6.  - المرأة، القصيدة، الثورة  قباني

خامسا: ملاحظات أخيرة
أ- هناك ظاهرة ترجمة الشعر عبر لغة وسيطة، مثلا ترجمة ادونيس ودرويش وقباني ومعين بسيسو وسعاد الصباح عن الانكليزية والفرنسية، وهي ظاهرة غير صحية وتؤدي احيانا الى ابتعاد المعنى عن النص الاصلي.
ب- هناك حالة سلبية اخرى، وهي اصدار ترجمات جديدة بعناوين مختلفة لكتب صدرت ولاقت رواجا، على سبيل المثال لا الحصر:
كتاب رسائل جبران الى مي زيادة، طبع مرارا وبعناوين متعددة، أخذ الشكل التالي:
1   - رسائل حب
2  - الشعلة الزرقاء
3  - الشعلة الزرقاء- رسائل مخطوطة
4 - رسائل حب أخيرة
5  - رؤيا في الضباب

وهذا الأمر يضلل القارئ والمهتم.
وأخيرا، يجب ان نعترف بأن حصة الأدب العربي لايشكل أكثر من اثنين في المائة من نسبة ترجمة الآداب العالمية الى الفارسية، ورغم هذا الفقر فقد تجاوز عدد الكتب الصادرة المائتين كتاب. وهنا يظهر السؤال الملح:
كم ترجم من الأدب الإيراني الحديث الى العربية.....؟

  *شاعر ومترجم ايراني رئيس تحرير مجلة شيراز المعنية بالأدبين العربي والفارسي

ترجمه المجانی الحدیثه

ترجمه و شرح كتاب المجاني الحديثة (۵ جلد)

 

تأليف: علي اكبر نورسيده - علي ضيغمي

(دانشجويان دكتري دانشگاه تهران)

 

ترجمه فارسی ، شرح عربی، شرح کلمات دشوار، نکات صرف و نحوی، بلاغی و عروضی

تست های مهم سال های اخیر ، ضرب المثل های مهم عربی و نثر های مهم

و...

قابل استفاده دانشجویان رشته های ادبیات عربی،

 ادبیات فارسی، حقوق، تاریخ و الهیات (کلیه گرایش ها)

 

قیمت پشت جلد:۶۰۰۰تومان

امكان ارسال كتاب به آدرس شما وجود دارد

۱- مبلغ ۶۰۰۰تومان قيمت پشت جلد کتاب + هزينه پستي

 

( عادي = ۱۵۰۰ تومان ، پیشتاز = ۳۰۰۰تومان ) را به شماره

 

حساب ۰۳۰۵۳۲۰۲۲۳۰۰۷ سيبا بانك ملي ايران ( شماره کارت : ۶۰۳۷۹۹۱۰۸۱۷۲۹۱۷۴  جهت کارت به کارت نمودن )

واريز نموده و با شماره تلفن

۰۹۱۲۷۹۱۹۱۱۲ ( ضیغمی)

تماس گرفته و آدرس دقیق پستی خود را بفرمائید.

۲- کتاب - إن شاء الله - در کمتر از یک هفته به آدرس شما پست خواهد شد.

۳- در صورتی که درخواست شما بین ۱۰ تا ۲۰ جلد باشد از ۱۰٪ تخفیف برخوردار خواهید شد

۴- در صورتی که درخواست شما بین ۲۰ تا ۵۰ جلد باشد از ۲۰٪ تخفیف برخوردار خواهید شد.

۵- در صورتی که درخواست شما بین ۵۰ تا ۱۰۰ جلد باشد از ۲۵٪ تخفیف برخوردار خواهید شد.

۶- در صورتی که درخواست شما بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ جلد باشد از ۳۰٪ تخفیف برخوردار خواهید شد.

مراکز پخش:

1- میدان انقلاب - روبروی سینما بهمن - خیابان اردیبهشت - پلاک۲۲۷ - تلفن:۶۶۴۶۰۳۸۰

2-میدان انقلاب - بازارچه کتاب - بین کتاب فروشی آیلار و ققنوس - پخش کتاب دانش علم - تلفن: ۶۶۹۵۶۴۳۴

 مشهد:
3- چهار راه شهداء - ابتدای خیابان آزادی - روبروی هتل آزادی - انتشارات فقهی تلفن:

تأثير فرهنگ عرب در اشعار منوچهري دامغاني

 
محسن ذاکر الحسيني
ويکتور کِک ٬ تأثير فرهنگ عرب در اشعار منوچهري دامغان ي٬ دارالمشرق ٬ بيروت
١٨٢ صفحه. ٬١٩٧١
تأثير فرهنگ عرب در اشعارمنوچهري دامغاني اثري است محقّقانه از دکتر ويکتور کِ ک٬ استاد
دانشگاه لبنان. اين محقق کتاب ديگري نيز با نام تأثير صابئين حرّان در تمدّن اسلامي به زبان
فارسي تأليف کرده که آن نيز به سال ١٩٧١ در بيروت به چاپ رسيده است. وي سفرنامه
ناصرخسرو را نيز از فارسي به عربي ترجمه کرده است.
کتاب مشتمل است بر دو باب با پيش گفتاري به قلم دکتر محمّد محمّدي درباره تأثير
کتاب حاضر ٬ که نمونه اي از » : متقابل زبان و ادب فارسي و عربي که در آن آمده است
دقّت بحث و حسن ذوق و سليقه مؤلّف فاضل آن است ٬ جايي را در ادبيّات فارسي و در
.( ص ١٧ ) « زمينه ادبيّات تطبيقي پر مي کند که تا به حال خالي مي نمود
سه « نفوذ زبان و ادبيّات عرب در ايران تا پايان دوران غزنويان » باب اوّل با عنوان
٬ تاريخچه مختصري است از « انتشار زبان عربي در ايران » فصل دارد. فصل نخستين ٬
محيط ادبي منوچهري و نفوذ » چگونگي تأثير و نفوذ زبان عربي در ايران. در فصل دوم ٬
٬ دربارهاي صاحب بن عبّ اد ٬ آل بويه ٬ قابوس بن وشمگير و سلطان « ادبيّات عرب در آن
محمود غزنوي به عنوان مهم ترين مراکز ترويج زبان و ادب عربي در عصر منوچهري
معرّفي شده و از تأثير ناگزير اين مراکز بر محيطي که منوچهري در آن مي زيسته سخن
نفوذ شعراي عرب در سخن سرايان پيش از منوچهري و تأثير » رفته است. در فصل سوم ٬

٬ از چند تن از شاعران « موضوعات و شيوه ها و برخي از مضامين شعر عربي در آثار آنها
ذواللّسانين متقدّم بر منوچهري مانند شهيد بلخي ٬ ابوطيّب مصعبي ٬ خسروي سرخسي ٬
ابوالفتح بستي ٬ محمدبن عبدالله جنيدي ٬ قابوس بن وشمگير و ابوالحسن آغاجي و شعر
ايشان ياد شده و نيز نمونه هايي از ترجمه اشعار از عربي به فارسي و از فارسي به عربي
آمده که ذيلاً از هر يک نمونه اي نقل مي شود.
ترجمه از فارسي به عربي
ابوشکور بلخي:
از دور به ديدارِ تو اندر نگرستم مجروح شد آن چهره پرحسن و ملاحت
وز غمزه تو خسته شد آزرده دل من وين حکم قضايي است جراحت به جراحت
ترجمه ابوالفتح بستي:
رَمَيتکُ عَن حُکمِ القَضاءِ بِنَظْرَةٍ وَ ما لي عن حُکمِ القِصاصِ مَناصُ
( فَلَمّا جَرَحْتُ الخَدَّ مِنکمُ ب يِمُقلَت جَرَحتَ فُؤادي و الجُروحُ قِصاصُ (ص ٤٣
ترجمه از عربي به فارسي
ابن رومي:
لمَ اَخضَبُ الشَّيبَ لِلغَواني اَبغي بِهِ عِندَها وَدادا
لکِنْ خِضابي عَليٰ شَبابي اُلبِستُ مِن بَعدِهِ حَدادا
ترجمه رودکي:
من مويِ خويش را نه از آن مي کنم سياه تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
( چون جامه ها به وقتِ مصيبت سيه کنند من موي از مصيبتِ پيري کنم سياه (ص ٤٥
مؤلّ ف٬ در اين فصل ٬ از اقتباس فارسي گويان از موضوعات شعر عرب ٬ من جمله
نوحه بر اطلال و دمن ٬ سخن گفته و از نمونه هاي فارسي آن قصيده لامعي را به مطلعِ
هست اين ديار يار [ من] شايد فرود آرم جمل پرسم رباب و دعد را حال از رسوم و از طلل
شاهد آورده و نيز از برخي فنون شعر ٬ مانند سؤال و جواب ٬ افتنان و مناظره در دو
زبان سخن گفته و هم چنين به موضوع اقتباس فارسيان از مضامين قرآن کريم و شعر
عربي پرداخته که ذيلاً به ذکر نمونه اي بسنده مي شود.
متنبّي:
اَينَ اَزمَعتَ اَيُّهاذاالهُمام؟ نحنُ نَبتُ الربّيّ و اَنتَ الغَمام
www.SID.ir
Archive of SID
٣/ نامه فرهنگستان ٥
١٦٨ نقد و بررسي
پژوهشي فارسي از لبنان
رودکي:
( مرا جود او تازه دارد همي مگر جودش ابر است و من کشت زار؟ (ص ٦٠
هفت فصل « نفوذ زبان و ادبيّات وعروض عرب در اشعار منوچهري » باب دوم ٬ با عنوان
دارد.
٬ که در آن از شيفتگي « آگاهي هاي منوچهري از فرهنگ عرب به طور کلّ ي » فصل اوّل ٬
منوچهري به زبان قرآن و شعر عربي و آگاهي و شناخت وي از فرهنگ عرب سخن رفته
و شواهدي از اشعار منوچهري نقل شده حاوي ذکر اسامي شاعران تازي گوي ٬ ياد از
قصايد مشهور عرب ٬ تضمين ابيات عرب ٬ اشاره به کتاب هاي مشهور عربي ٬ لغات و
ترکيبات عربي و خصوصيّات فردي شاعران و اديبان عرب. مؤلف٬ در پايان اين فصل ٬ بر
منوچهري خرده گرفته و ٬ در پاره اي از عبارات عربي ٬ طرز جمله بندي وي را با قواعد
زبان عربي منطبق ندانسته است.
پيروي منوچهري در مديحه سرايي از شعراي عرب و مضامين عربي در » فصل دوم ٬
٬ شامل چهار گفتار است. گفتار نخستين درباره رابطه شاعر با شعراي عرب « مدايح وي
در فنّ مديحه سرايي است و اين که منوچهري خود را در مدحتگري به شاعران عرب ٬ به
ويژه اعشي ٬ و ممدوح را در سياست و زيرکي به بزرگان عرب و در فضل به شعرا و ادباي
عرب تشبيه کرده است. مثلاً يک جا ٬ در صفت ممدوح ٬ گويد:
چو بوشعيب و خليل و چو قيس و عمرو و کميت به وزن و ذوق و عروض و به نظم و نثر و رَوي
( چو ابن رومي شاعر چو ابن مقله دبير چو ابن معتز نحوي چو اصمعي لغوي (ص ٨٧
در گفتار دوم از نفوذ قرآن در مضامين مدحي منوچهري و اشاره وي به آيات قرآني
سخن آمده است که از آن ميان دو نمونه ذيلاً ذکر مي شود.
( لَئنِ شَکَرْتمُ لَاَزيدَنَّکُم (ابراهيم ٧:١٤
نعمتِ بسيار داري شکر از آن بسيارتر نعمت افزون تر شود آن را که او شاکر شود
( (ص ٨٨
.( وَاللهُ لاٰ يُحِبُّ الظّالِمينَ (آل عمران ٥٧:٣
( آخر ديري نماند استم استمگران زآن که جهان آفرين دوست ندارد ستم (ص ٨٩
گفتار سوم شامل نمونه هايي است از کاربرد احاديث نبوي در مدايح منوچهري ٬ از
جمله:


( وُلِدْتُ في زَمَنِ المَلکِ العادِلِ ( اللّؤلؤ المرصوع ٬ ص ٩٩
( همي نازد به عهدِ مير مسعود چو پيغمبر به نوشروانِ عادل (ص ١٠١
و در حاشيه افزوده است که شمس قيس تشبيه منوچهري را جزو خطاهاي معنوي
محسوب کرده و ٬ پس از نقل بيت به صورت:
همي نازد به عدل شاه مسعود چو پيغمبر به نوشروانِ عادل
چنين اظهارنظر کرده است:
و نشايد گفت که پيغامبر صلوات الله عليه و آله به کافري بنازيد. و اگر تمسّک بدين حديث
کرده است که وُلِدْتُ في زَمَنِ مَلِکٍ عادلٍ پيغامبر صلوات الرّحمٰن عليه اين سخن در
معرض شکرِ فضلِ کردگار تعاليٰ و تقدّس گفته باشد در حق خويش؛ يعني سرشت و
طينت مرا به محض لطف خويش از رذايل و نقايص چنان پاک آفريد که ولادتم نيز در
زمان عدل و ايّام دولت پادشاهي عادل تقدير کرد. و چون او صلّي الله عليه و سلّم به
سيادت مُلک اولاد آدم صلوات الله عليه ننازيد ٬ که اَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَم وَ لا فَخرَ چگونه به
( مِلکي کافر فخر کند؟ ( المعجم ٬ ص ٣١٠
سعدي ٬ در بوستان ٬ در مدح ابوبکر زنگي ٬ به همين حديث اشاره دارد:
سزد گر به دورش بنازم چنان که سيّد به دوران نوشين روان
(١٣٤٠ ( بوستان ٬ ص ١٠ از کليّات سعدي ٬ چاپ اقبال ٬
گفتار چهارم شامل نمونه هايي از مضامين شعر عربي است در مدايح منوچهري ٬ از
جمله:
وَ اِنْ تَقَدَّم في عهدٍ مَضَوا نُزِلَت في شَأنِهِ مُحکَمُ الاۤياتِ والحِکَمُ (ابوالعلاءمعرّي)
( گر پيمبر زنده بودي بر زبانِ جبرئيل آمدي برشأن جودش آيت ازعرش خداي (ص ١٠٥
.« افکار و مضامين شعراي تازي گوي در برخي از اشعار غزلي منوچهري » فصل سوم ٬
٬ که در آن ورود « نفوذ قرآن و شعراي عرب در توصيفات منوچهري » فصل چهارم ٬
مضاميني از شعر عرب به سروده هاي منوچهري بررسي شده است در وصف طبيعت و
گل ها ٬ بيابان و شتر ٬ اسب ٬ فلک و ستارگان و بروج ٬ خورشيد ٬ هلال ٬ برق ٬ قوس قزح ٬
شمع و قلم. اينک نمونه اي در وصف هلال:
اُنظر اِليٰ حُسنِ هلالٍ بَدا يهتک مِن اَنوارِه الحِندِ سا
کَ مِنْجَلٍ قَد صيغَ مِن عَسجُدٍ يحصد مِن زهر الدّجيٰ نَرجِسا (ابن معتز)
وَ کَأَنَّ الهلالَ نصفُ سِوارٍ وَ الثُّريّا کَفٌّ تُشيرُ اِلَيه (ابن معتز)
www.SID.ir
Archive of SID
٣/ نامه فرهنگستان ٥
١٧٠ نقد و بررسي
پژوهشي فارسي از لبنان
پديد آمد هلال از جانب کوه به سان زعفران آلوده مِحجَ ن
( چنان چون دو سر از هم باز کرده ز زرّ مغربي دستاورنجن (ص ١٣٤
که « رابطه مضامين خمري منوچهري با مضامين خمري شعراي عرب » فصل پنجم ٬
سه نمونه از آن نقل مي شود:
ابو نواس:
و لا تَشْرَبْ بِلا طَرَبٍ و لَهوٍ فَاِنَّ الخيلَ تَشْربُ بِالصَّفيرِ
وَ لَيسَ الشُربُ اِلّا بِالمَلاهي وَ بِالحَرَکاتِ منِ مَثنيً وَ زيرٍ
منوچهري
وين نيز عجب تر که خورَد باده نه بر چنگ بي نغمه چنگش به مي ناب شتاب است
اسبي که صفيرش نزني مي نخورد آب ني مرد کم از اسب و نه مي کمتر از آب است
( (ص ١٤٠
و از گفته عقيل بن علفه در البيان و التّبيين جاحظ (ج ٬٢ » : مؤلّف در حاشيه افزوده است
.« ص ٦٨ ) آورده شده: الخَيلُ اِذا لَمْ يُصفَرْ لَها لَمْ تَشْرَبْ
مجنون ليلي:
تداويتُ منِ لَيلي بِلَيلي عَنِ الهَويٰ کَما يَتَداوي شارِبُ الخَمرِ بِالخَمرِ
منوچهري:
( راحتِ کژدم زده کشته کژدم بود مي زده را هم به مي دارو مرهم بود (ص ١٤٦
بديع الزّمان همداني:
شَرِبنا وَ اَهْرَقنا عَلَي الاَرضِ جُرعَةً وَ لِلاَرضِ منِ کَأسِ الکِرامِ نَصيبٌ
منوچهري:
جرعه بر خاک همي ريزيم از جام شراب جرعه بر خاک همي ريزند مردان اديب
( ناجوانمردي بسيار بود چون نبود خاک را از قدحِ مردِ جوانمرد نصيب (ص ١٤٨
٬ شامل نمونه هايي است ٬ از « امثال و حکم عرب در اشعار منوچهري » فصل ششم ٬
جمله:
کُلُّ اِناءٍ يرشحُ بما فيه.
( از جام انگبين نترابد جز انگبين. (ص ١٥٥
نَهِبتَ مِن الاَعمارِ ما لَوْ هحَوَيتَ لَهَنِئتَ الدُّنيا بِاَنَّک خالِدٌ (متنبّي)
( ستاني همي زندگاني ز مردم ازيرا درازت بود زندگاني (ص ١٥٧
١٧١ ٣/ نامه فرهنگستان ٥ نقد و بررسي
پژوهشي فارسي از لبنان
٬ که در آن از تأثير عروض عرب در « تقليد منوچهري از اوزان قصايد عربي » فصل هفتم ٬
شعر منوچهري و تأسّي وي به اوزان خاص عرب سخن آمده است.
در پايان ٬ مؤلّف به کوتاهي ماحصل ديدگاه خويش را درباره منوچهري و شعر او
عرضه مي کند.
٢ فرانسه) ٢ انگليسي ٬ ٣٣ فارسي ٬ در اين تحقيق از يکصدوشش منبع ( ٦٩ عربي ٬
استفاده شده که فهرست آنها در پايان کتاب مندرج است.
حاشيه ص ١٠١ ) و ) « سخن » به جاي « سخت » گذشته از برخي غلط هاي مطبعي مانند
٤٣٢ براي وفات اسدي طوسي - برخي اطّ لاعات نادرست ضمني ٬ مانند ذکر تاريخ ٤٢١
(ص ٥٥ ) که مستقيماً به موضوع تحقيق مربوط نيست ٬ معدودي بدخواني ها ٬ مانند ضبط
ص ١٠٢ )؛ و خالي بودن جاي فهرست راهنما و فهرست هاي ) « کِ لک » به جاي « کَ لَک »
آيات ٬ احاديث ٬ امثال ٬ اشعار فارسي و عربي ٬ مجموعاً مي توان گفت که اين کتاب اثري
معتبر و ارزشمند است که در برخي موارد راهگشاي حلّ معضلات ديوان منوچهري نيز
تواند بود. محض نمونه به يک مورد اشاره مي شود که مضون بيتِ
بر بار خداي رؤسا خواجه محمّد کهتر برِ او مهتر [  مهتر] برِ او کِه
مقتبس از اين بيت متنبّي:
و تعظمُ في عَينِ الصَّغيرِ صِغارُها وَ تصغرُ في عَينِ العَظيمِ العَظائِم
دانسته شده و تفسير بيت منوچهري بدون توجّه به بيت متنبّي دشوار مي نمايد.
مؤلّ ف٬ در متن و پانوشت هاي اين اثر ٬ توضيحات مفيدي آورده و همواره از مآخذ
خويش به روشني ياد کرده و ظاهراً از تعليقات دکتر محمّد دبير سياقي بر ديوان منوچهري
و مآخذ آن استفاده فراوان برده و از تعليقات کازيميرسکي بر ديوان منوچهري چاپ پاريس
نيز ياد کرده است.
تأثير فرهنگ عرب در اشعارمنوچهري دامغاني ظاهراً جامع ترين و بهترين کتابي است که در
اين موضوع تأليف شده و شايسته است که با اجازه مؤلّف در ايران نيز چاپ و نشر شود.

شرح قصيدة سرنديب

ســــــــــــــــرنديب (( للشاعر محمود ساميالبارودي ))
كفى بمقامي في ســــرنديب غربة ....... نزعت بها عنـــي ثيابالعلائـــقِ
ومن رام نيل العزّ فليصطبر على......... لقاء المنايا واقتــــحامالمضايــــــقِ
فإن تكــن الأيام رنّـقْـــن مشربــي ......وثلّمْـن حدّيبالخُطُـــــوب الطّوارقِ
فما غيّرتني محْنةُ عن خليقتـــــي ......ولا حوّلتنيخُــدْعـــــةُ عن طرائقـي
ولكنّنــي باقٍ على ما يســـــــرٌني ..... ويُغضبأعدائي ويُرضــي أصادقي
فحســرةُ بعدي عن حبيبٍ مُصادق ..... كفرحة ِ بُعــــديعن عدوِ مُمَــاذِ قِِ
فتلك بهـــــذي والنًجاة غنيمـــــــةُ ...... من الناس , والدنيا مكيدة حـــــــاذقِ
ألا أيــــها الـــــزّاري عليّ بجـهله......ولميدرِ أنّـــي دُرًةُ في المفـــــــارقِ
تعـــزّ عن العليــاءِ باللؤمواعتزل..... فإنً العُــلا ليســتْ بلغــــو المناطقِ
فما أنا ممّنْ تقبل الضيْمنفســـــــه ..... ويرضى بما يرضــــى به كل مائقِ
إذا المرء لم ينهضْ بما فيهمجدُهـ.... قضى وهو كَلٌ في خُـــــدُورِ العوائقِ
وأيٌ حيــــــــاةٍ إنْتنكًرَتْ ..... له الحال لم يعقــــــــدْ سيُور المناطقِ
فما قذفاتُالعِــــــــــزْ إلّاـ لماجـد.....إذا هَمّ جــــــــــلّى عزمــه كلّغاسقِ
يقول أُناسُ : إنني ثُــرْتُ خالعــاً.... وتلك هَنــــاتُ لم تكْــــن منخلائقـــي
ولكنني نــــاديْتُ بالـعدلِ طالبــاً ..... رضا اللهِ واستنهضْتُ أهلالحقائـــقِ
أمرتُ بمعروفِ وأنكرْتُ مُنكَرا..... وذلك حكـــــمٌ في رقابالخلائــــــــقِ
التعريف بقائل النص :-
ولد في مصر في أسرة من أصل جركسيذات جاهـ وثروة , كفلته أمه بعد وفاة والدهـ , وقامت على تربيته وتعليمه, وكانتالثقافة الإسلامية وقراءة الشعر من اهتمامات أسرة البارودي , فاتصل بالشعراءالقدماء في سن مبكرة اتصالا قويا أثر في مزاجه وخياله وعقله وقلبه , وممن أثر فيشعر البارودي اتصاله بالشيخ حسن المرصفي صاحب كتاب (( الوسيلة الأدبية )) فكانموجها له , ومشجعا لموهبته , تعددت العوامل المؤثرة في شعرهـ فقد قرأ في الآدابالتركية والفارسية وأخيرا في الآداب الإنجليزية ولكن أكبر أثر لهذهـ الثقافات هوالأدب العربي القديم , لذا استطاع البارودي أن يكون رائدا لمدرسة الإحياء ورائدالهذا التحول الذي طرأ على الشعر العربي الحديث 0


منــــــــاسبة النص :-
اشترك البارودي مع قائدهـ عرابي باشا الذي ثار بالجيش ضد طبقة الضباط الأتراكثم ضد الاستعمار الإنجليزي الذي احتلّ مصر عام 1882 م , فنفوهـ الإنجليز إلى جزيرةسرنديب فقضى فيها سبعة عشر عاما حتى عُفي عنه عام 1900م فقضى في وطنه أربع سنواتوتوفي عام 1904 م بعد أن اشغل الناس ببطولاته وبشعرهـ , وفي هذهـ القصيدة يصفشعورهـ في المنفى , ويفخر بأنه البطل الذي لا تنهزم روحه أبدا مبينا شرف مشاركته فيتلك الحركة الوطنية التي ابتغى بها رضا الله ونصرة الحق , مستعيدا ذكرياته في الوطنرافضا للظلم متطلعا إلى المجد 0
******
تعمد البارودي ذكر اسم المنفى للدلالةعلى بعدهـ عن أهله ومدى غربته 0

تحليل النص:-
البيت 1- 2-3 :-
معانيالمفردات :-
كفى :- بمعنى الرفض ويدل على الإباء
نزعت :- قطعت
العلائق :- العلاقات من صداقة أو الحب والود
المضايق :- ما ضاق واشتد من الأمور
الخطوب :- الأمر الشديد يكثر فيه التخاطب 0
الشـــــــــرح :-
يصورالبارودي حاله في المنفى مصورا أثر تلك الأيام والسنوات التي قضاها في المنفى , وماعاناهـ من غربة وبعد رافضا ذلك لأنها قطعت علاقات الحب والود عن أهله ووطنه , ولكنزادهـ النفي والتشريد عزيمة وقوة , وحينما بدأت تناوشه صقور الأحزان ارتفع صوت عزتهوإبائه يدعوهـ إلى الثبات عند الشدائد والتجمل بالصبر , وماكان للمصيبة أن تفلّعزيمته مهما اشتدت عليه المصائب و ويقول بما قاله المتنبي وغيرهـ قبله :- إن المجدلا يأتي لقاعد متخاذل إنما يلقى المجد من يقتحم الشدائد والصعاب 0
الفكرةالجزئية :-
شكوى الشاعر من طول غربته وقسوتها ومدى شوقه لوطنه وأهله 0
تصوير الشاعر لمحنته وتجمله بالصبر والقوة 0
-------------------------------------
البيت 4 , 5- 6- 7- :-
معانيالمفردات :- حاذق :- ماهر في ممارسة العمل 0
الشــــــــــــــرح :-
يذكرالشاعر أنه لا يخشى الأحداث مهما عظمت وأنه راضِ عن ذلك العمل, موضحا سمو أهدافهوطموحاته ومناضلته في سبيل مجد بلادهـ , فهو باقِ على سجاياهـ الكريمة التي يرضاهاويسعد بها أحبته وهي حسرة على أعدائه , مصورا تحسرهـ لبعدهـ عن أحبته سعيدا ببعدهـعن أعدائه .........فليرضَ ببعدهـ عن الخلان في مقابل المغنم ببعدـ عن الأعداء وعنهذهـ الدنيا التي لا يسود فيها إلا كل بارع في تدبير المكائد ونصب الشراك
(
فالنجاة من الناس غنيمة , والدنيا مكيدة حاذق )
الفكرة الجزئية :-
افتخارالشاعر بسمو أهدافه وسجاياهـ الكريمة 0
--------------------------------------
البيت 8 و 9 و 10 :-
معانيالمفردات :-
الضيم :- أقوى من الظلم لأنها تحمل معنى الذل
دُرة :- اللؤلؤةالمضيئة
المفارق :- مفرق الشعر
كَلٌ :- تدل على منتهى الكسل والتواكل
الشـــــــــــــرح :-
يوجه خطابه إلى كل من لامه بخروجه على الخديوي الذينيصفهم بالجهل للومهم له فهو لم يقبل إلا ما أملاهـ عليه الواجب برى وقناعة فهوكاللؤلؤة المضيئة في مفرق الشعر في شهرته , ويدعوهم إلى الاستكانة إلى ماهم فيه منلؤم فهو أجدر بهم من التطاول إلى المعالي بمراكب بأساليب واهية من الهذر واللغوالتي لا يمكن أن يبلغوا غايتهم بتلك الطريقة , فنسفه الأبية ترفض الخنوع وقبول الذلولا يرضى الكسل والتواكل كما يفعل الأحمق الغبي 0
الفكرة الجزئية :-
تعريض الشاعر بخصومه وردهـ على لائميه من خلال الفخر بنفسه الأبية التي لاتقبلالذل0
--------------------------------------
البيت 11 و 12 و 13 :-
سيور :- طريقة
ماجد :- الشجاع
الشــــــــــــرح :-
يفتخر الباروديبنفسه فهو نهض بعزمِ وقوة وثبات ليصلَ إلى المجد فخمول المرء الذي لا يتطلع إلىالعلياء وضيعة مكانته بين الرجال , موضحا ذلك بسخريته من الضعفاء المتقاعسين منأبناء وطنه قائلا : إن من لم يثبت بكل عزيمة ليحقق المجد والرفعة عاش حياته ضعيفاذليلا بين الجواري الآتي يلتمسنَ من يحميهنّ وكيف تكون حياة المرء إن تنكرت لهالحياة في شدائدها وقسوتها وهو متقاعسا لم يستعد لمواجهة المصاعب ومصائب الحياة , ولا يمكن الوصول لذلك المجد والعز إلا للشجاع إذا تسلح بالقوة والعزم وبذل الجهدوالتعب في ظلمة المصاعب وظلمها وقوته وشدتها 0
الفكرة الجزئية :-
سخريةالشاعر من الضعفاء والمتكاسلين لعدم قوتهم وثباتهم عند اشتداد الأمور

--------------------------------------

البيت 14 و 15 و 16
الشــــــــــــرح :-
يعود الشاعر في الأبيات الأخيرة موضحا أهدافه التيدعته للمشاركة في تلك الثورات فهو لم يشارك فيها إلا لأجل ما يمليه عليه الواجبالوطني , مناديا بالعدل التي ابتغى بها رضا الله ونصرة الحق أمرا بالمعروف منكراللمنكر وهذا حكم في رقاب الخلائق 0
الفكرة الجزئية :-
تأكيد الشاعروافتخارهـ بدورهـ وقوة عزيمته لاشتراكه في تلك الحركة الوطنية
استنهاض الشاعرهمم أبناء بلادهـ للدفاع عن وطنه ومواجهة العدو بكل عزم 0
-------------------------------------

الصور البلاغية الواردة فيالأبيات :-
(
نزعت بها عني ثياب العلائق ) شبه العلاقات التي تربطه بأهلهوأحبته بالثياب في التصاقه بها على سبيل الاستعارة التصريحيّة
استخدم الفعل ( نزع ) لخلع الثياب ليكون ذلك أقوى تعبيرا للدلالة على انقطاع الصلة بينه وبينهم 0
• (
فإن تكن الأيام رنقن مشربي ) شبه الأيام بالإنسان الشرير الذي يريحه تعكيرصفو حياته ويسعدهـ إضعاف العزائم استعارة مكنية تشخيصية , فقد استعار لفظ ( رنقن ) بمعنى عكرن من الماء للايام بكل ما تحمله من صفو وسعادة أو كدر وألم ومع هذا أصرعلى موقفه في رفض الضيم 0
• (
ثـلّمْنَ حــدّي ) شبه عزيمته وقوته كالسيف القوي 0
• (
أنّـــي دُرّة ) تشبيه بليغ , شبه نفسه باللؤلؤة المضيئة في مفرق الشعر فيجمالها وشهرتها أو بالجوهرة الثمينة وهو تشبيه تقليدي لا يخلو من المبالغة والصراحةغير المقبولة في مدح النفس 0
• (
كلّ في خدور العوائق ) كناية عن خمول المرءالذي لا يتطلع إلى المجد وضعة مكانته بين الرجال 0
• (
لم يعقد سيور المناطق ) كناية عن ضعف العزيمة في وقت الشدائد
• (
جلّى عزمه كل غاسق ) كناية عن الوصولللعزّ والمجد لا يكون إلا ببذل الجهد واستنهاض الهمم في مواجهة الشدائد 0
التعليق على النص :-
قصيدته بمطلع يذكرنا بقول المتنبي :- ( كفى بك داءأن ترى الموت شافيا ) 0
فكرة استعارته الواردة في البيت الثالث ( فإن تكنالأيام رنقن مشربي ) مأخوذة من بيت لعمرو بن كلثوم :-
ونشرب إن وردنا الماءصفــــــوا ,,, ويشرب غيرنا كدرا وطينا
بث الشاعر الحكمة في ثنايا قوله :-
(
نجاة غنيمة , الدنيا مكيدة حاذق )
معاني الشاعر جياشة وطنية جاءتمتسلسلة منطقيا دون أي استطراد , وتتكرر ليؤكد ما تجيش به نفس الشاعر 0
فيمعانيه افتخار بنفسه وأمجادهـ فلم يذكر أمجاد وطنه رغم أنه نفي إثر حادثة وطنيةتأكيدا لتمسكه بمنهجه الصحيح ودليلا على قوته في مواجهة الخطوب ,
تعبيرالشاعر عن نفسه بمعناها الخاص للفخر بنفسه كما يظهر في الشعر العربي القديم مثل شعرالمتنبي من فروسية وشجاعة ورفض الضيم 0
العاطفة وطنية صادقة في دلالتها علىنفسه وشعورهـ وفي حرارة عاطفته النابعة من معاناة صادقة تحملنا على التعاطف مهماتلونت عواطفه من إحساس بالغربة وانقطاع الصلة بينه وبين الناس , ومن معاني الفخربنفسه وبأ صالته وشجاعته والثبات على الحق 0
ظهرت العاطفة الدينية في شعرالبارودي في الأبيات الأخيرة موضحا منهجه الذي يصفه بالعدل واستنهاض الهمم للدفاععن وطنه ضد المستعمر 0
ألفاظه نهج في قصيدته نهج الشعراء القدماء محاولا أنيتخذ طريقتهم في صياغة الألفاظ ليعمد إلى استخدام كثير من الألفاظ الغريبة غيرالمستخدمة إلا عند الخاصة ( رنقن , ثلمن )
استخدام الشاعر الأفعال المزيدةالتي تحمل معاني جمة مثل ( رنقن – ثلمن – حولن – فليصطبر - ) معنى المبالغةوالتكثير 0
استخدم الشاعر النكرات للدلالة على العموم ( حكم – حياة – كلغربة – محنة )

ترجمه شعر نزار قبانی

الحب المستحیل
عشق محال و نشدنی
أحبکِ جداً وأعرف أن الطریق إلى المستحیل طویل
بسیار تو را دوست دارم و می دانم راه به سوی غیر ممکن ، بس راه درازی است
وأعرف انکِ ست النساء ولیس لدی بدیل
و می دانم که تو بانو زنان هستی و غیر از تو برایم هیچ گزینه ای نیست
وأعرف أن زمان الحنین انتهى ومات الکلام الجمیل
و می دانم که زمان و ایام مهربانی به پایان رسیده و سخنهای زیبا از بین رفت و مردند
فی ست النساء ماذا تقول؟؟
بانوی زنان من چه بگویم
أحبک جداً... أحبک
تو را دیوانه وار دوست دارم تو را واقعا دوست دارم ...دوستت دارمِ
وأعرف أنی أعیش بمنفى وأنتِ بمنفى
و می دانم که که من در تبعیدگاه زندگی می کنم و تو نیز در تبعیدگاه دیگری هستی
و بینی وبینک ریح وغیم وبرق ورعد وثلج ونار
و بین من و تو باد و ابر و رعد وبرق و برف و آتش است
وأعرف أن الوصول لعینیک وهم
و می دانم که رسیدن به چشمان تو خیالی بیش نیست
وأعرف أن الوصول إلیک انتحار
و رسیدن به تو خودکشی است
ویسعدنی أن افجرو نفسی لأجلکِ أیتها الغالیة
ای بانوی من، من خوشحال میشوم اگر در راه رسیدن به تو تنم را تکه تکه کنم
ولو خیرونی لکررت حبکِ للمرة الثانیة
و اگر مرا مختار گردانند برای بار دوم عشقم را نسبت به تو تکرار میکنم
یا من غزلت قمیصک من ورقات الشجر
(الغَزَل = صنعت ریسندگی و بافندگی)
ای کسی که پیراهنش را از برگهای درختان دوخته ام
أیا من حمیتک بالصبر من قطرات المطر
ای کسی که با صبر، تو را از قطرات باران پناه دادم
أحبکِ جداً ... أحبک
تو را واقعا دوست دارم ... دوستت دارم
و أعرف أنی أسافر فی بحر عینیکِ دون یقین
و می دانم که در دریای چشمانت مسافرت می کنم بدون هیچ یقینی
وأترک عقلی ورائی وأرکض .. أرکض خلف جنونی
و عقلم را در پشت سر خود رها میکنم و می دوم .. می دوم پشت دیوانگی خود
(عقل و منطق را رها میکنم و پی احساس خود می روم )
أیا امرأة تمسک القلب بین یدیها
ای زنی که قلبم را در بین دستانت قرار می دهی و لمس می کنی
سألتک بالله لا تترکینی .. لا تترکینی
تو را به خدا قسم دادم مرا تنها مگذار ... مرا تنها مگذار
فما أکون أنا إذا لم تکونی
که من چیزی نیستم من هیچ هستم ، اگر تو در پیشم نباشی
أحبک جداً وجداً وجدا
واقعا تو را دوست دارم ..... دوستت دارم
ًوأرفض من نار حبکِ أن استقیلا
که خود را از عشق سوزناکت دور کنم
وهل یستطیع المتیم بالعشق أن یستقیلا
و آیا کسی که دل سوخته است ‌، می تواند معشوقه خودش را کنار بگذارد و از این عشق دور شود
وما همنی إن خرجت من الحب حیا
اصلا برایم مهم نیست که از این عشق زنده خارج شوم
وما همنی أن خرجت قتیلا
و نیز اصلا برایم مهم نیست که از این عشق مرده خارج شوم

شرح قصيدة ابن الأبار يرثي الأندلس


الشرح والتعليق ,,,
ادرك بخيلك خيل الله اندلسا ان السبيل الى منجاتها درسا
من كلمة ادرك من الذي يخاطبه الشاعر :
الشرح: يخاطب الشاعر امير تونس بالتوجه الى مساعدة المسلمين بالاندلس ومحاربة الروم الذين حاصروا البلاد وقد لقب خيل امير تونس بخيل الله والقصد في ذلك رابطة الدين
الكلمات:السبيل :الطريق منجاتها:النصر درسا :انتهى وتقادم عهده
اذا البيت الاول والثاني في القصيده يدور حول مخاطبة امير تونس
3-ياللجزيره اضحى اهلها جزرا للحادثات وامسى جدها تعسا
من الكلمه الاولى في البيت هنا اسلوب نداء الغرض منه التحسر ويخبر امير تونس بحال المسلمين وانهم اصبحوا يقتلوا بسيوف النصارى المعتدين
الكلمات :للحادثات : المصائب جدها:حضها تعسا:السقوط
4- ففي بلنسيه منها وقرطبه ما ينسف النفس اوما ينزف النفسا
اهم مدينتين في الاندلس قرطبه وبلنسيه مدينة الشاعر التي ولد فيهايوضح الشاعر المآسي والالام يقومون بقتلهم ويخنقون انفاسهم
توضيح ماينسف النفس :المقصود الروح اوما ينزف النفسا :التنفس
5- مدائن حلها الاشراك مبتسما جذلان وارتحل الايمان مبتئسا
يصف الشاعر حالة الشرك وهو يبتسم للاندلس وحالة الايمان كيف رحل مبتئسا ملاحضه :مدة الاسلام في الاندلس 8قرون سؤال صفي حالة الايمان كيف رحل ؟
الكلمات:حلها :اقام لها
6-وصيرتها العوادي العابثات بها يستوحش الطرف منها ضعف ماانسا
يصف هناحالة الاندلس بعد المصائب التي حلت عليها بأنه يصعب النظر فيها من بعد ماحولت المساجد كنائس واصبح الاذان للصلاه اجراس لنواقيس النصارى ويقول ان الحزن له كان اضعاف مافرح في حياته
الكلمات:صيرتها :حولتها العوادي العابثات : المصائب يستوحش :ماخوذه من الوحشه الطرف:العين ضعف :اضعاف كثيره



طريقةالعرض على السبورة باختصار بدفتر التحضير ويتم إلقاء الأبيات من قبل المعلمة
ومن ثم من طالبة متميزة
قائل النص :هو محمد ابن عبدالله القضاعي البلنسي ولد ببلنسيه سنة 595
مناسبة النص :
نظم الشاعر هذه الابيات اثناء محاصرة النصارى لمدينته بلنسيه
الافكالر الجزئيه:
1-طلب المعونه من امير تونس بانقاذ بلنسيه
2- تصوير الشاعر المآسي التي احدثها النصارى في مدينته
3-تحسر الشاعر على الاندلس
4- استنهاض همة امير تونس
الفكره العامه
رثاء الشاعر الاندلس
التعليق على النص
1-يختار الشاعر الالفاظ الرقيقه السهله عند حديثه عن حالة الاندلس
2-استخدام الشاعر كلمات مليئه بحروف الصفير لتعطي جرسا موسيقيابالغ الاثر
3-استخدام الشاعر بعض الالفاظ التي تدل على تحسره (ياللجزيره ياللمساجد لهفي )
4-استخدام الشاعر الالفاظ القويه التي تعبر عن معاني القوه والعزه في اخر الابيات
5- النزعه دينيه العاطفه حزينه الغرض من
النص الرثاء

شرح للأبيات
شرح قصيدة ابن الابار القضاعي

ادرك بخيلك خيل الله اندلسا ان السبيل الى منجاتها درسا
من كلمة ادرك من الذي يخاطبه الشاعر :
الشرح: يخاطب الشاعر امير تونس بالتوجه الى مساعدة المسلمين بالاندلس ومحاربة الروم الذين حاصروا البلاد وقد لقب خيل امير تونس بخيل الله والقصد في ذلك رابطة الدين
الكلمات:السبيل :الطريق منجاتها:النصر درسا :انتهى وتقادم عهده
اذا البيت الاول والثاني في القصيده يدور حول مخاطبة امير تونس
3-ياللجزيره اضحى اهلها جزرا للحادثات وامسى جدها تعسا
من الكلمه الاولى في البيت هنا اسلوب نداء الغرض منه التحسر ويخبر امير تونس بحال المسلمين وانهم اصبحوا يقتلوا بسيوف النصارى المعتدين
الكلمات :للحادثات : المصائب جدها:حضها تعسا:السقوط
4- ففي بلنسيه منها وقرطبه ما ينسف النفس اوما ينزف النفسا
اهم مدينتين في الاندلس قرطبه وبلنسيه مدينة الشاعر التي ولد فيهايوضح الشاعر المآسي والالام يقومون بقتلهم ويخنقون انفاسهم
توضيح ماينسف النفس :المقصود الروح اوما ينزف النفسا :التنفس
5- مدائن حلها الاشراك مبتسما جذلان وارتحل الايمان مبتئسا
يصف الشاعر حالة الشرك وهو يبتسم للاندلس وحالة الايمان كيف رحل مبتئسا ملاحضه :مدة الاسلام في الاندلس 8قرون سؤال صفي حالة الايمان كيف رحل ؟
الكلمات:حلها :اقام لها
6-وصيرتها العوادي العابثات بها يستوحش الطرف منها ضعف ماانسا
يصف هناحالة الاندلس بعد المصائب التي حلت عليها بأنه يصعب النظر فيها ويقول ان الحزن له كان اضعاف مافرح في حياته
الكلمات:صيرتها :حولتها العوادي العابثات : المصائب يستوحش :ماخوذه من الوحشه الطرف:العين ضعف :اضعاف كثيره


شرح البيت السابع
اسلوب انشائي نوعه نداء الغرض منه التحسر يتحسر على كل الجمادات وهي المساجد من بعد ان كانت عامره بالناس لاداء الصلاه الى ان تحولت الى كنائس وبدلا من سماع الاذان اصبحو يسمعون اجراس نواقيس النصارى الكلمات :للعدا :العدو بيعا :كنائس :للنداء :الاذان
البيت الثامن
بدء الشاعر النص بكلمه عبر فيها عن مدى اشتياقه لان تعو الانلس كما كانت سابقا ويتحسر على ما كان به حالها ويتحسر على ايات القران التي كانت تتلى وتدرس
البيت التاسع
ياايها الملك استخدم اسلوب انشائي وهو النداء الغرض منه التعظيم والتنبيه ولقبه بالمنصور اي يقصد النصر على الروم وانت لها اي لا ينتصر على الاعداء الا انت وقد توسع اي تحيط بهم تعسا
الكلمات :توسع :تحيط :تعسا :اي اقتلهم
البيت العاشر :
نلاحظ ان الاخبار التي تواترت تقول ان اهل الاندلس اجتمعو على راي واحد وهو انك انت من يستطيع ان يعيد الاندلس ويقتل ملوك الروم المعتدين الكلمات:تواترت :تتابعت الانباء :الاخبار



البيت الحادي عشر
هنا لايقصد الشاعر الطهاره بالماء انما يقصد ان يطهرها بدماء الاعداء
البيت الثاني عشر
يطلب الشاعر من الملك ان يملأ ساحت الاندلس بالخيول القويه العاديه وعليها فرسان اشداء يحملون الرماح يقتلون به الاعداء
الكلمات :جردا :الخيول سلاهب :عاديه دعسا :طاعنه قويه
البيت الثالث عشر
يخبر فيه الملك انه ماعليه الا ان يحدد موعد القتال وفي الشطر الثاني من النص يوجد اداة ترجي وهي لعل وتمني وهي الاعادي يتمنى الشاعر يوم الهزيمه لهم ويوم النصر للمسلمين
الكلمات : ترقبه :تنظره

ترجمه انشودة المطر به فارسی وانگلیسی

چشمانت جنگلی از درختان نخلند در آغاز صبح
عیناکِ غابتا نخیلٍ ساعةَ السحر
Your eyes are two palm tree forests in early light,

یا دو ایوان بلند که ماه در دوردستشان می درخشد
أو شرفتانِ راحَ ینأى عنهُما القمر
Or two balconies from which the moonlight recedes

چشمانت وقت تبسم
چون تاکستانی است پر از برگ
عیناکِ حین تبسمانِ تُورقُ الکروم
When they smile, your eyes, the vines put forth their leaves,

و رقص نور هاست در چشمت چون رقص هزار ماه در برکه
وترقصُ الأضواءُ .. کالأقمارِ فی نهر
And lights dance .. like moons in a river

انگار پارو یی موج انداخته است بر آن ها در آغاز صبح
یرجُّهُ المجدافُ وَهْناً ساعةَ السحر...
Rippled by the blade of an oar at break of day


و انگار ستارگان در ژرفای چشمانت می تپند
کأنّما تنبضُ فی غوریهما النجوم
As if stars were throbbing in the depths of them . . .

و در مه مبهم اندوه شناورند
وتغرقان فی ضبابٍ من أسىً شفیف
And they drown in a mist of sorrow translucent

چون دریایی که دست غروب لمسش کند
کالبحرِ سرَّحَ الیدینِ فوقَهُ المساء
Like the sea stroked by the hand of nightfall;

پر از لرزش پاییز و هرم زمستانند
دفءُ الشتاءِ فیه و ارتعاشةُ الخریف
The warmth of winter is in it, and the shudder of autumn,

پر از نور و مرگ و تولد و تاریکی
و الموتُ و المیلادُ و الظلامُ و الضیاء
And death and birth, darkness and light;

ولرزش گریه ها
روی پری روحم فرو می ریزد
فتستفیقُ ملء روحی، رعشةُ البکاء
A sobbing flares up to tremble in my soul

اوجی مهار ناشدنی که آسمان را در بر می کشد
ونشوةٌ وحشیةٌ تعانق السماء
And a savage elation embracing the sky,

چون شیدایی طفلی که از ماه می هراسد
کنشوةِ الطفلِ إذا خاف من القمر
Frenzy of a child frightened by the moon.

گویی رنگین کمان ها ابر می نوشند و قطره قطره در باران آب می شوند ....
کأنَّ أقواسَ السحابِ تشربُ الغیوم..
وقطرةً فقطرةً تذوبُ فی المطر ...
It is as if archways of mist drank the clouds
And drop by drop dissolved in the rain …

انگار کودکان در باغ های انگور قهقهه سر می دهند
وکرکرَ الأطفالُ فی عرائش الکروم
As if children snickered in the vineyard bowers,

و سکوت گنجشکان را بر درخت می شکنند
ودغدغت صمتُ العصافیرِ على الشجر
The song of the rain rippled the silence of birds in the trees

سرود باران
چیک...
چیک....
چیک ....
أنشودةُ المطر
مطر
مطر
مطر
Rain song
Drop,
Drop,
Drop,

غروب خمیازه می کشد و ابر ها اشک های سنگینشان را فرو می بارند:
تثاءبَ المساءُ و الغیومُ ما تزال
تسحّ ما تسحّ من دموعها الثقال :
Evening yawned, from low clouds
Heavy tears are streaming still.

توگویی طفلی است که قبل از خواب راجع مادرش که در جستجویش است هذیان می گوید
کأنّ طفلاً باتَ یهذی قبلَ أنْ ینام
بأنّ أمّه - التی أفاقَ منذ عام
It is as if a child before sleep were rambling on
About his mother (a year ago he went to wake her, did not find her; Then
when he kept on asking,

و به او می گویند مادرش پس فردا بر خواهد گشت
فلم یجدْها، ثم حین لجَّ فی السؤال
قالوا له : " بعد غدٍ تعود" –
he was told:
"After tomorrow, she'll come back again"

بی شک او برخواهد گشت
لابدّ أنْ تعود
That she must come back again,

دوستانش به نجوا می گویند او آنجاست کنارآن تپه , برای همیشه به خواب مرگ
فرو شده است
و إنْ تهامسَ الرفاقُ أنّها هناک
فی جانبِ التلِ تنامُ نومةَ اللحود،
Yet his playmates whisper that she is there
In the hillside, sleeping her death for ever,

از خاک اطرافش می خورد و باران می نوشد
تسفُّ من ترابها و تشربُ المطر
Eating the earth around her, drinking the rain;

تو گویی ماهیگیری غمگین تورهایش را بر می چیند
و بر سرنوشت و آب ها لعنت می فرستد
کأنّ صیاداً حزیناً یجمعُ الشباک
ویلعنُ المیاهَ و القدر
As if a forlorn fisherman gathering nets
Cursed the waters and fate

و وقتی ماه فرو شد آوازی در افق می پیچد
چیی
چیی
باران ...
چیک
چیک
باران...
و ینثرُ الغناء حیث یأفلُ القمر
مطر، مطر، المطر
مطر، مطر، المطر
And scattered a song at moonset,
Drip, drop, the rain
Drip, drop, the rain

بانوی من!
می دانی باران می تواند چه اندوهانی به همراه داشته باشد ؟
أتعلمین أیَّ حزنٍ یبعثُ المطر ؟
Do you know what sorrow the rain can inspire?

و ناودان ها وقتی فرو می ریزند چگونه هق هق می کنند؟
وکیف تنشجُ المزاریبُ إذا انهمر ؟
And how gutters weep when it pours down?

و چه حس عجیبی به آدم تنها در باران دست می دهد؟
و کیف یشعرُ الوحیدُ فیه بالضیاع؟
Do you know how lost a solitary person feels in the rain?

باران بی انتهاست
به اندازه ی خون های ریزان
به اندازه گرسنگان
به اندازه عشق
به اندازه ی کودکان
به اندازه ی مرگ.
بلا انتهاء_ کالدمِ المُراق، کالجیاع کالحبّ کالأطفالِ کالموتى –
Endless,- like spilt blood, like hungry people, like love, like
children, like the dead,-

چشمان تو و باران ها
سرگردانم می کنند
هو المطر
ومقلتاک بی تطیفان مع المطر
Endless the rain.
Your two eyes take me wandering with the rain,

در سراسر خلیج تندر هایی بر سواحل عراق دست می سایند
وعبرَ أمواجِ الخلیجِ تمسحُ البروق
سواحلَ العراقِ
Lightning's from across the Gulf sweep
The shores of Iraq

مروارید ها و ستارگانشان
گویی می خواهند درخشش آغازند
بالنجومِ و المحار،
کأنها تهمُّ بالبروق
With stars and shells,
As if a dawn were about to break from them

اما شب رویشان روکشی از خون می کشد
فیسحبُ اللیلُ علیها من دمٍ دثار
But night pulls over them a coverlet of blood.

رو به خلیج فریاد می زنم:
ای خلیج !
أصیحُ بالخیلج : " یا خلیج
I cry out to the Gulf: "O Gulf,

ای بخشنده ی لولو و صدف و مرگ!
یا واهبَ اللؤلؤ و المحارِ و الردى
Giver of pearls, shells and death!"

و صدا چون ضجه ای انعکاس می یابد:
فیرجع الصدى کأنّهُ النشیج :
And the echo replies, as if lamenting:

ای خلیج! ای بخشنده ی لولو و صدف و...
"یا خلیج: یا واهب المحار و الردى "

می شنوم که عراق از تندر ها در خود گنجینه می سازد
أکادُ أسمعُ العراقَ یذخرُ الرعود
I can almost hear Iraq husbanding the thunder,

و در بیابان ها و کوهستان ها آذرخش می اندوزد
و یخزنُ البروقَ فی السهولِ و الجبال
Storing lightning in the mountains and plains,

تا زمانی که مردان از آن مهر و موم برگیرند
حتى إذا ما فضّ عنها ختمَها الرجال
So that if the seal were broken by men

طوفان ها در این وادی از ثمودیان هیچ اثری باقی نخواهند گذاشت
لم تترک الریاحُ من ثمود
فی الوادِ من أثر
The winds would leave in the valley not a trace of Thamud.

می شنوم که نخل ها باران می نوشند
أکادُ أسمعُ النخیلَ یشربُ المطر
I can almost hear the palmtrees drinking the rain,

و می شنوم که روستا ها مویه سر می دهند
و مهاجران با پارو ها و بادبان ها می جنگند
و أسمعُ القرى تئنّ ،
و المهاجرین
یصارعون بالمجاذیفِ و بالقلوع
Hear the villages moaning and emigrants
With oar and sail fighting

طوفان ها و تندر های خلیج آواز می خوانند :
باران باران باران ....
عواصفَ الخلیجِ و الرعود ، منشدین
مطر .. مطر .. مطر
The Gulf winds of storm and thunder, singing
Rain.. rain..rain (Drip, drop, the rain)

و در عراق گرسنگی است
وفی العراقِ جوعٌ
And there is hunger in Iraq,

و وقت درو
غله ها و خرمن هاشان
به هر طرف پراکنده می شود
وینثرُ الغلال فیه موسم الحصاد
The harvest time scatters the grain in-it,

تا غرابان و ملخ ها شکمی از عزا درآورند
لتشبعَ الغربانُ و الجراد
That crows and locusts may gobble their fill,

دانه ها و سنگ آسیاب ها بر هم ساییده می شوند
و تطحن الشوان و الحجر
Granaries and stones grind on and on,

آسیاب حول محورش می چرخد و انسان ها حول محور آن
باران باران باران
و تطحن الشوان و الحجر
رحىً تدورُ فی الحقولِ … حولها بشر
مطر
مطر
مطر
Mills turn in the fields, with humans turning
Drip, drop, the rain
Drip, Drop, Drop

و چه اشک ها که نریختیم شب کوچ!
وکم ذرفنا لیلةَ الرحیل من دموع
How many tears we shed when came the night for leaving

و از ترس ملامت- باران را بهانه آوردیم
چیک, چیک
چیک, چیک
ثم اعتللنا - خوفَ أن نُلامَ - بالمطر
مطر
مطر
We made the rain an excuse, not wishing to be blamed
Drip, drop, the rain
Drip, drop, the rain

گاه کودکیمان
آسمان در زمستان ابری می شد
و منذ أن کنّا صغاراً، کانت السماء
تغیمُ فی الشتاء
Since we had been children, the sky
Would be clouded in wintertime,

و باران می آمد
و یهطلُ المطر
And down would pour the rain,

و هر سال گاه سرسبزی زمین
گرسنه می شدیم
وکلّ عامٍ - حین یُعشبُ الثرى- نجوع
And every year when earth turned green the hunger struck us.

عراق سالی را بی گرسنگی سر نکرد
چیک, چیک
چیک, چیک
ما مرَّ عامٌ و العراقُ لیسَ فیه جوع
مطر
مطر
مطر
Not a year has passed without hunger in Iraq.
Rain
Drip, drop, the rain
Drip, drop

در هر قطره ی باران
فی کلّ قطرةٍ من المطر
In every drop of rain

در جوانه های سرخ و زرد دانه ها و لاله ها
حمراءَ أو صفراءَ من أجنّة الزهر
A red or yellow color buds from the seeds of flowers.

و در تمام اشک های گرسنگان و برهنگان
و کلّ دمعةٍ من الجیاعِ و العراة
Every tear wept by the hungry and naked people

و در تمام قطره های خون بردگان
And every spilt drop of slaves' blood

خنده ای است در انتظار آغاز تازه ای
فهی ابتسامٌ فی انتظارِ مبسمٍ جدید
Is a smile aimed at a dawn

یا نوک پستانی که بر لبان کودک گرسنه ای بشکوفد
أو حلمةٌ تورّدتْ على فمِ الولید
A nipple turning rosy in an infant's lips

در جهان فردای جوان و زندگی بخش
In the young world of tomorrow, bringer of life.
چیک, چیک
چیک, چیک
مطر
مطر
مطر
Drip.....
Drop.....
(the rain . . .In the rain)

عراق روزی در باران شکوفه خواهد داد
سیعشبُ العراقُ بالمطر
Iraq will blossom one day

رو به خلیج فریاد می زنم:
ای خلیج !
أصیحُ بالخلیج : " یا خلیج:
I cry out to the Gulf: "O Gulf:

ای بخشنده ی لولو و صدف و مرگ
یا واهبَ اللؤلؤ و المحار و الردى"
Giver of pearls, shells and death!"

و صدا چون ضجه ای انعکاس می یابد:
فیرجع الصدى کأنه النشیج :
The echo replies as if lamenting

ای خلیج ای بخشنده ی لولو و صدف و...
"یا خلیج: یا واهب المحار و الردى"
'O Gulf: Giver of shells and death."

خلیج به خاطر بخشش زیادش
کف آب های شور و صدف
روی ماسه ها
می پراکند
وینثرُ الخلیجُ من هباته الکثار
على الرمال ، رغوه الأجاج ، و المحار
And across the sands from
among its lavish gifts
The Gulf scatters fuming froth and shells

و استخوان بینوا مهاجران غرق شده را که از ژرفای خلیج و سکون آن برای همیشه
مرگ می نوشند
و ما تبقى من عظام بائس غریق
من المهاجرین ظل یشرب الردى
من لجة الخلیج و القرار
And the skeletons of miserable drowned emigrants
Who drank death forever
From the depths of the Gulf, from the ground of its silence,

و در عراق هزاران افعی
می صافی در می کشند
وفی العراق ألف أفعى تشرب الرحیق
And in Iraq a thousand serpents drink the nectar

از شکوفه ای که فرات آن را با شبنم پرورانده است
من زهرة یربها الرفات بالندى
From a flower the Euphrates has nourished with dew.

و پژواک صدا را می شنوم
که در خلیج می پیچد :
و أسمعُ الصدى
یرنّ فی الخلیج:
مطر
مطر
مطر
I hear the echo
Ringing in the Gulf:
Rain . . .
Drip, drop, the rain . . .
Drip, drop.

در هر قطره ی باران
فی کل قطرةٍ من المطر
In every drop of rain

در جوانه های سرخ و زرد دانه ها و لاله ها
حمراءَ أو صفراءَ من أجنةِ الزهر
A red or yellow color buds from the seeds of flowers.

و در تمام اشک های گرسنگان و برهنگان
وکلّ دمعةٍ من الجیاعِ و العراة
Every tear wept by the hungry and naked people

و در تمام قطره های خون بردگان
وکل قطرةٍ تُراق من دمِ العبید
And every spilt drop of slaves' blood

خنده ای است در انتظار آغاز تازه ای
فهی ابتسامٌ فی انتظارِ مبسمٍ جدید
Is a smile aimed at a dawn

یا نوک پستانی که بر لبان کودک گرسنه ای بشکوفد
أو حلمةٌ تورّدت على فمِ الولید
A nipple turning rosy in an infant's lips

در جهان فردای جوان و زندگی بخش
فی عالمِ الغدِ الفتی ، واهبِ الحیاة
In the young world of tomorrow, bringer of life.

و باران همچنان می بارد ....
ویهطلُ المطرُ
And still the rain pours down
منقول:http://araabi.persianblog.ir

ترجمه انشودة المطر به انگلیسی

RAIN SONG
Your eyes are two palm tree forests in early light,
Or two balconies from which the moonlight recedes
When they smile, your eyes, the vines put forth their leaves,
And lights dance . . . like moons in a river
Rippled by the blade of an oar at break of day;
As if stars were throbbing in the depths of them . . .

And they drown in a mist of sorrow translucent
Like the sea stroked by the hand of nightfall;

The warmth of winter is in it, the shudder of autumn,
And death and birth, darkness and light;
A sobbing flares up to tremble in my soul
And a savage elation embracing the sky,
Frenzy of a child frightened by the moon.

It is as if archways of mist drank the clouds
And drop by drop dissolved in the rain . . .
As if children snickered in the vineyard bowers,

The song of the rain
Rippled the silence of birds in the trees . . .
Drop, drop, the rain
Drip

Dropthe rain

Evening yawned, from low clouds

Heavy tears are streaming still.
It is as if a child before sleep were rambling on
About his mother (a year ago he went to wake her, did not find her,
Then was told, for he kept on asking,
"After tomorrow, she'll come back again . . .
That she must come back again,

Yet his playmates whisper that she is there
In the hillside, sleeping her death for ever,
Eating the earth around her, drinking the rain;
As if a forlorn fisherman gathering nets
Cursed the waters and fate
And scattered a song at moonset,
Drip, drop, the rain
Drip, drop, the rain
Do you know what sorrow the rain can inspire?

Do you know how gutters weep when it pours down?

Do you know how lost a solitary person feels in the rain?
Endless, like spilt blood, like hungry people, like love,
Like children, like the dead, endless the rain.
Your two eyes take me wandering with the rain,
Lightning's from across the Gulf sweep the shores of Iraq
With stars and ssssls,
As if a dawn were about to break from them, But night pulls over them a coverlet of blood. I cry out to the Gulf: "O Gulf,
Giver of pearls, ssssls and death!"
And the echo replies,
As if lamenting:
"O Gulf,
Giver of ssssls and death .


I can almost hear Iraq husbanding the thunder,
Storing lightning in the mountains and plains,
So that if the seal were broken by men
The winds would leave in the valley not a trace of Thamud.
I can almost hear the palmtrees drinking the rain,
Hear the villages moaning and emigrants
With oar and sail fighting the Gulf
Winds of storm and thunder, singing
"Rain . . . rain . . .

Drip, drop, the rain . . .
And there is hunger in Iraq,

The harvest time scatters the grain in-it,

That crows and locusts may gobble their fill,
Granaries and stones grind on and on,

Mills turn in the fields, with them men turning . . .
Drip, drop, the rain . . .

Drip
Drop
When came the night for leaving, how many tears we shed,

We made the rain a pressss, not wishing to be blamed
Drip, drop, the rain

Drip, drop, the rain

Since we had been children, the sky

Would be clouded in wintertime,

And down would pour the rain,
And every year when earth turned green the hunger struck us.
Not a year has passed without hunger in Iraq.
Rain . . .
Drip, drop, the rain . . .
Drip, drop . . .
In every drop of rain
A red or yellow color buds from the seeds of flowers.
Every tear wept by the hungry and naked people
And every spilt drop of slaves' blood
Is a smile aimed at a new dawn,
A nipple turning rosy in an infant's lips
In the young world of tomorrow, bringer of life.


Drip.....
Drop..... the rain . . .In the rain.
Iraq will blossom one day '

I cry out to the Gulf: "O Gulf,
Giver of pearls, ssssls and death!"

The echo replies
As if lamenting:
'O Gulf,
Giver of ssssls and death."
And across the sands from among its lavish gifts
The Gulf scatters fuming froth and ssssls
And the skeletons of miserable drowned emigrants

Who drank death forever
From the depths of the Gulf, from the ground of its silence,
And in Iraq a thousand serpents drink the nectar
From a flower the Euphrates has nourished with dew.

I hear the echo
Ringing in the Gulf:
"Rain . . .
Drip, drop, the rain . . .
Drip, drop."

In every drop of rain
A red or yellow color buds from the seeds of flowers.
Every tear wept by the hungry and naked people
And every spilt drop of slaves' blood
Is a smile aimed at a new dawn,
A nipple turning rosy in an infant's lips
In the young world of tomorrow, bringer of life.

And still the rain pours down.
Greetings
 

ده بیت شعر عاشقانه عربی با ترجمه  انگلیسی

وما كنتُ ممن یدخلُ العشقُ قلبَهُ = ولكنّ من یُبصِرْ جفونكِ یَعشقُ
Love was never able to enter my heart; but seeing your eyes one inevitably falls in love. 1

أغرّكِ منی أنّ حُبّكِ قاتلی = وأنكِ مهما تأمُری القلبَ یَفعلُ؟
Are you elated that your love kills me, and that whatever you ask of my heart it unquestioningly obeys? 2

یهواكَ ما عشتُ الفؤادُ فإن أمُتْ = یتبعْ صدایَ صداكَ عندَ الأقبرِِ
As long as I live my heart loves you; and when I die, my echo will follow yours even to the grave. 3

أنتِ النعیمُ لقلبی و العذابُ لهُ = فما أمرّكِ فی قلبی وأحلاكِ
You are the bliss of heaven and the torture of hell to my heart; how sweet and how bitter you are to this heart of mine! 4

وما عجبی موت المحبینَ فی الهوى = و لكن بقاءَ العاشقینَ عجیبُ
I never wonder why lovers die of love; but I am amazed how those who fall in love can remain alive! 5

لقد دبَّ الهوى لكِ فی فؤادی = دبیب دمِ الحیاةِ إلى عروقی
Your love crawls gently in my heart, with the same tingling sensation that blood makes, when flowing in my veins and arteries. 6

إن یهدمُ العشاقُ ركنَ ولائهم = فبناءُ حبی راسخُ الأركانِ
Should lovers tear down the edifice of their loyalty, the foundations of my love are unshakable, defying destruction. 7

لو كانَ قلبی معی ما اخترتُ غیركمُ = ولا رضیتُ سواكم فی الهوى بدَلا
Had my heart been with me, I would have chosen none but you; nor would I have exchanged your love for anyone else’s. 8

لستُ أنسى من نأت عنیَ ما = دام لی فی هذه الدنیا رمقْ
So long as I live, I shall never forget the beloved who has removed herself from my sight. 9

عیناكِ نازلتا القلوبَ فكلها = إما جریح أو مصاب المقتلِ
Your eyes waged a fierce battle against all hearts, causing them to either bleed or helplessly agonize. 10

چگونه بدانیم کسی مطالب سایت یا وبلاگ ما را کپی کرده

سرقت محتوا اعم از محتواي ادبي/علمي/هنري يا به عبارتي Plagiarism پديده‌اي است كه بطور خلاصه مي‌توان آن را اينگونه توصيف كرد: نويسنده يك مقاله، مطلبي از يك مقاله ديگر (يك جمله، يك پاراگراف، و گاهي حتي يك بخش از يك مقاله و، در مواردي نادر، كل مقاله) را در مقاله خود وارد كرده و ادعا مي‌كند كه مطلب مربوطه، زاييده ذهن خود اوست.

اين پديده بويژه در دنياي اينترنت و وبلاگستان فارسي، بسيار به چشم مي‌خورد و لازم است فكري به حال آن بكنيم. اما قبل از اينكه بخواهيم چاره‌اي براي جلوگيري از آن بيانديشيم ابتدا بايد بدانيم چه كساني مطالب ما را كپي‌برداري كرده و مي‌دزدند؟ امروز دو تا از بهترين ابزارهاي آنلاين و رايگان براي اينكار را معرفي كنيم:

۱- CopyScape

براي شناسايي سايت‌ها يا وبلاگ‌هايي كه مطلب شما را كپي‌برداري مي‌كنند كافي است به آدرس فوق مراجعه كرده و در جعبه‌ي متني آن، آدرس سايت يا وبلاگ خودتان (كه مي‌تواند صفحه‌ي اصلي سايت/وبلاگ يا هر يك از صفحات خاص سايت/وبلاگ شما باشد) را وارد كرده و دكمه Go را فشار دهيد.

بعد از چند لحظه، به صفحه جديدي منتقل مي‌شويد كه يك نوار پيشرفت آبي‌رنگ در بالاي آن قرار دارد. پس از كامل شدن اين نوار، نتايج جستجو ظاهر مي‌شود و سايت‌هايي كه مطالب شما را كپي كرده باشند فهرست مي‌شوند. با كليك كردن بر روي عنوان هر يك از نتايج، به صفحه‌ي جديدي منتقل مي‌شويد كه در آن، سايت/وبلاگي كه از مطلب شما كپي‌برداري كرده است نشان داده شده و قسمت‌هاي كپي‌برداري‌شده از مطلب شما نيز به صورت highlight نشان داده مي‌شود.

متأسفانه اين سايت فقط ۵ تا از نتايج جستجو را به صورت رايگان به شما نشان مي‌دهد و يك سقف ماهانه نيز در مورد جستجوي هر سايت/وبلاگ خاص دارد كه براي مشاهده تعداد بيشتر بايد مبلغي پرداخت نموده و عضو شويد. با اين وجود، براي استفاده‌ي حداكثري از همين ۵ نتيجه‌ي رايگان، بهتر است كه آدرس هر يك از مطالب خود را به صورت جداگانه در اين سايت جستجو كنيد تا تعداد نتايج بيشتري را در كل ديده باشيد.

براي اينكار، من با استفاده از سايت YubNub (كه در اين پست در مورد آن توضيح داده‌ام) يك دستور ساده ساخته‌ام كه كافي است اين دستور را در مرورگر خود bookmark كنيد. بوكمارك مربوطه بايد حاوي كد زير باشد:

javascript:location.href=’http://www.yubnub.org/parser/parse?command=copyfind+’+encodeURIComponent(location.href)

حال، هر گاه در هر صفحه‌اي كه بوديد كافي است روي بوك‌مارك مربوطه كليك كنيد تا اين بوكمارك، آدرس صفحه‌اي كه در آن هستيد را گرفته و با استفاده از سايت YubNub و يك سايت كمكي ديگر، آن را براي سايت CopyScape فرستاده و نتايج جستجو را براي شما نشان دهد.

در شكل زير مي‌توانيد يكي از وبلاگ‌هايي كه بدون ذكر منبع يا لينك دادن، از مطالب وبلاگ تفريح‌وار استفاده كرده است را مشاهده نماييد. اگر خواننده‌ي تفريح‌وار باشيد متوجه خواهيد شد كه اكثر مطالب، كپي‌برداري شده است.

1267001023815 سرقت محتوا: چه کسی مطالب مرا کپی می‌کند؟

۲- FairShare

به آدرس بالا مراجعه كنيد و فيد يا خوراك (rss) وبلاگ يا سايت خود را وارد نماييد و دكمه Next را بزنيد. در صفحه‌ي جديد، در صورت تمايل مي‌توانيد يكي از انواع گزينه‌هاي License را انتخاب كرده يا اينكه فقط گزينه اول را بزنيد و سپس در پايين صفحه، دكمه‌ي Choose License را كليك كنيد تا به صفحه بعدي برويد. در اين صفحه بايد يك ثبت‌نام رايگان انجام دهيد تا كار تمام شود.

پس از اتمام كار به صفحه‌ي ديگري منتقل مي‌شويد كه چند نماد فيد/خوراك در آن وجود دارد. شما مي‌توانيد اين فيد را در فيدخوان دلخواه خود (مثلاً Google Reader) مشترك شويد تا هر گاه كه كسي مطلب شما را كپي كرد يك فيد جديد ايجاد شده و به اطلاع شما رسانده شود.

البته كمي صبر كردن لازم است چون بار اول، ۸ ساعت طول مي‌كشد تا سيستم مربوطه فعال گردد. همچنين فيدي براي خلاصه‌ي سرقت‌هاي هفتگي از سايت شما نيز وجود دارد كه آن را هم مي‌توانيد در فيدخوان خود مشترك شويد.

پس‌نوشت:

اگر شما هم روش خاصي مي‌دانيد كه مي‌تواند ما را در شناسايي كساني كه از مطالبمان كپي‌برداري مي‌كنند ياري دهد، لطفاً در بخش ديدگاه‌ها بيان نماييد.


المراسلات الإدارية

المراسلات الإدارية
تعتبر الرسائل وجميع أشكال الإتصال المكتوبة وسيلة إدارية لاغنى عنها لأنها ترجمة مكتوبة لجميع الإتصالات الشخصية التي تتم داخل المؤسسات
وخارجها. وكتابة المراسلات فن ومهارة ولابد لكابتها من الإلمام بالأصول العامة لكتابة الرسائل ومن الإحاطة بأصول وقواعد اللغة التي يكتب
بها. فقدرة الكاتب التعبيرية ومهارته اللغوية لها تأثير إيجابي على نوعية الرسالة التي يخرجها.
العوامل المساعدة في وضوح هدف ومعنى الرسالة
إن معرفة الهدف المحدد للرسالة هو أحد مقومات نجاحها، ومن أجل ذلك يجب الحصول على المعلومات والحقائق المتعلقة بالموضوع ومعرفة
السياسة العامة والقوانين المتعلقة بالعمل. ويجب التأكد من:
١- إستخدام الجمل القصيرة والسهلة وإستبعاد الألفاظ الصعبة وتجنب الأخطاء اللغوية
٢- الإبتعاد عن التكرار دون داع والإبتعاد عن الكلمات غير المحددة
٣- تسلسل الأفكار وترابطها
٤- إستخدام الوسائل الميكانيكية مثل وضع خط تحت الكلمات أو الفقرات المراد التأكيد عليها
٥- مراعاة التنسيق عند الطباعة
٦- مراجعة الرسالة بعد طباعتها وتصحيح الأخطاء
أجزاء الرسالة
١- التاريخ :
للتاريخ أهمية كبرى في المراسلات وخاصة من الناحية القانونية لأن الرسالة تعتبر مستندا رسميا وقد جرت العادة أن يظهر التاريخ على الجهة
اليمنى من الرسالة أو الجهة اليسرى.
: Reference ( ٢- الإشارة ( الرقم
تعتبر الإشارة أو الرقم مرجعا لتسهيل عملية الرجوع إلى الرسالة عند الحاجة إليها ويساعد على عملية حفظ الرسالة في الملفات، وتظهر عادة فوق
التاريخ إما في الجهة اليسرى أو اليمنى.
٣- عنوان المرسل إليه :
يكتب عنوان المرسل إليه بعد التاريخ كالتالي:
- السطر الأول يكتب اسم المرسل إليه مسبوقا بكلمة الفاضل واللقب العلمي إن وجد
- السطر الثاني يكتب المسمى الوظيفي للمرسل إليه
- السطر الثالث العنوان أو إسم المؤسسة
٤- التحية الإفتتاحية :
أكثر العبارات الترحيبية شيوعا ( السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أو تحية طيبة وبعد )
٥- عنوان موضوع الرسالة :
الهدف منه إعطاء فكرة أولية وسريعة عن مضمون الرسالة. ويكتب بعد التحية ويشار إليها بخط في أسفلها لتمييزها عن جسم الرسالة.
٦- محتوى الرسالة :
ينقسم موضوع الرسالة إلى ثلاث فقرات :
- الفقرة الأولى : تقديم أو تمهيد حول الموضوع. ويمكن الإشارة إلى رسالة سابقة أو محادثة هاتفية أو إجتماع سابق مع ذكر التاريخ. مثال: بالإشارة
إلى / نشكركم على رسالتكم رقم ….. بتاريخ ………
- الفقرة الثانية : تزويد المرسل إليه بمعلومات أساسية
- الفقرة الثالثة : عرض خلاصة الرسالة وتحديد المطلوب ومن ثم التحية الختامية. مثال الرجاء التكرم بتزويدنا ب .. / الموافقة على ………
سلسلة المختصر المفيد
( مركز التوجيه الوظيفي ( ٨
Center for Career Guidance
٧- التوقيع :
المقصود به توقيع المرسل وهو ضروري لإعطاء الرسالة الصفة القانونية. وإذا إقتضى الأمر أن يوقع الرسالة شخص آخر بالنيابة عن الموظف
المسؤول يلزم أن يسبق التوقيع كلمة ( عنه أو / ).
( Carbon Copies ) ٨- نسخة أصحاب العلاقة
إذا كان موضوع الرسالة يهم أكثر من جهة واحدة فالطريقة المتبعة هي إرسال نسخة من هذه الرسالة إلى كل جهة من الجهات المعنية. ويشار إليها
في الجزء الأسفل من الجانب الأيمن للرسالة.
( Enclosures ) ٩- المرفقات
إذا أرفق بالرسالة مستندات أخرى كالتقارير ، فلا بد الإشارة لها في الرسالة نفسها أو في الجزء الأسفل من الجانب الأيمن للرسالة.
نموذج
الرقم : … / … / …
التاريخ : ١٥ أكتوبر ٢٠٠٥ م
الفاضل / ………………………………………………………. المحترم
مدير ………………
وزارة ………………
تحية طيبة وبعد ،،،
الموضوع : ………………………………………….
( محتوى الرسالة )
…………………………………………………………………………………
…………………………………………………………………………………
…………………….……………………………………………
………………………………………………………………………
…………………………………………………………………………………
…..…………………………………………………………
………………………………………………………………………
…………………………………
( التحية الختامية) …………………………………….
( الإسم والتوقيع )
………………
…………………
نسخة مع التحية :
………………… _
………………… _

مگلب به صورت pdf  را از اینجا دانلود کنید

شعری از شاملو با ترجمه عربی

ترجمة : حميد كشكولي
أحمد شاملو ( 1925 – 2000)
من مجموعته الشعرية " ابراهيم در آتش"
[ إبراهيم في النار]
النص الأصلي بالفارسية:

سرود ابراهیم در آتش در آوار خونین گرگ و میش
دیگر گونه مردی آنک
که خاک را سبز میخواست
و عشق را شایسته زیباترین زنان
که اینش به نظر
هدیتی نه چنان کم بها بود
که خاک وسنگ را بشاید
چه مردی! چه مردی!
که میگفت قلب را شایسته تر آن
که به هفت شمشیر عشق درخون نشیند
وگلو را بایسته تر آن
که زیباترین نام ها را بگوید
و شیرآهن کوه مردی از اینگونه عاشق
میدان خونین سرنوشت
به پاشنه آشیل در نوشت
روئینه تنی که راز مرگش
اندوه عشق و غم تنهایی بود
آه اسفندیار مغموم
تورا آن به
که چشم فروپوشیده باشی
آیا نه
یکی نه بسنده بود؟
که سرنوشت مرا بسازد؟
من تنها فریاد زدم:
نه!
من از
فرورفتن تن زدم
صدائی بودم من
شکلی میان اشکال
ومعنائی یافتم
من بودم وشدم
نه زآن گونه که غنچه ای گلی
یا ریشه ای که جوانه ای
یا یکی دانه که جنگلی
راست بدان گونه
که عامی مردی شهیدی
تا آسمان براو نماز برد
من بینوا بندگکی سربراه نبودم
وراه بهشت مینوی من
بزرو طوع و خاکساری نبود
مرا دیگر گونه خدائی می بایست
شایسته آفرینه ای
که نواله ناگزیر را
گردن کج نمی کند
وخدایی
دیگرگونه آفریدم
دریغا
شیر آهن کوه مردا که توبودی!

و کوه وار
پیش از آنکه به خاک افتی
نستوه و استوار
مرده بودی
اما نه خدا و نه شیطان
سرنوشت ترا بتی رقم زد
که دیگران می پرستیدند
بتی که دیگرانش می پرستیدند


في لحن الغسق الدامي،
يجلس رجل مختلف،
كان يريد الأرض أن تخضرّ،
وأن يغدو العشق جديرا بأجمل النساء،
و لم تكن هذه بنظره هدية تافهة إلى حد،
لم تلِق بالتراب والحجر.

أيّ رجل هذا ! أيّ رجل!
كان يقول إنه أولى بالقلب أن تغرقه سيوف الحب السبعة في الدماء،
و أولى للحنجرة أن تردد أجمل الأسماء.

رجل هائل كالجبل، مثل هذا الرجل العاشق،
خاض غمار المصير الدموي،
بكعب أشيل،
جثة منيعة ،
كان سر ّموته،
ألمَ العشق و أحزان َالتوحد.

آه ، يا اسفنديار الحزين،
حسنا فعلت بإغماض عينيك!
.... ...
كلا ،
أ لم تكن إحداهما كافية لتقرر مصيري؟

وحدي صرخت ُ:

لا !

إنني رفضت الغطس .


كنت ُ صوتا ،
شكلا بين الأشكال،
وجدتُ معنى
كنت أنا و أصبحت ُ أنا،
لا كبرعم يستحيل إلى زهرة،
ولا جذرا ينمو إلى شتلة،
أو بذرا يغدو غابة،
بل كأحد الناس يسقط شهيدا،
فتسجد له السموات .
" لم أكن عبدا ذليلا
،
ولم يكن دربي إلى الفردوس السماوي
ممر َّ الذل و الهوان"

كان ينبغي أن يكون لي اله مختلف،
يليق بمخلوق لا يتذلل لأجل لقمة لا مفر ّ منها.

" و إنني قد خلقت ُ إلها من نوع آخر."

وأسفا، فإن الرجل الهائل كالجبل ،
كنت َ أنت !
و مثل الجبل صامدا ، لاتهزّه الرياح،
وقبل أن تسقط على الأرض،
مت َّ ،
لكن لا الله كتب نهايتك، ولا الشيطان،
بل وثن ٌ كان الآخرون يعبدونه،
الآخرون يسجدون له.

جزئیات کامل آیین نامه جدید کنکور دکتری / مواد امتحانی‌ و نحوه پذیرش

آیین نامه آزمون‌های نیمه متمرکز ورودی دوره دکتری که شامل سنجش عملی، پذیرش دانشجو، ملاکهای سنجش و ارزیابی علمی، مواد امتحانی آزمون عمومی، روش پذیرش دانشجو و اجرای آزمون می شود به تصویب رسید که این آیین نامه به طور کامل در خبرگزاری مهر منتشر می شود.

به گزارش خبرنگار مهر، دکتر کامران دانشجو وزیر علوم، تحقیقات و فناوری با توجه به اهداف و سیاست های کلان این وزارتخانه و در جهت بهبود سنجش علمی داوطلبان آزمونهای دوره دکتری تخصصی و با توجه به افزایش ظرفیت دانشگاهها در مقطع دکتری آیین نامه کنکور نیمه متمرکز دکتری را در 8 ماده و 6 تبصره تصویب کرد که جزئیات کامل این آیین نامه در زیر می آید.

مقدمه

با توجه به اهداف و سیاست‌های کلان وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در جهت بهبود سنجش علمی داوطلبان آزمون‌های دوره دکتری تخصصی و با توجه به افزایش ظرفیت دانشگاه‌ها در مقطع دکتری و افزایش چشمگیر فارغ‌التحصیلان مقطع کارشناسی ارشد در رشته‌های مختلف از دانشگاه‌های گوناگون و همچنین تقاضای روزافزون آنها برای ورود به دوره دکتری، سازمان سنجش آموز کشور آزمون‌هایی مشابه GRE (عمومی و تخصصی) طراحی و اجرا می‌کند.

ماده 1- تعاریف: در آیین نامه تعاریف زیر به کار گرفته شده است:

الف- وزارت: وزارت علوم،‌ تحقیقات و فناوری؛
ب- سازمان: سازمان سنجش آموزش کشور؛
ج- شورا: شورای برنامه‌ریزی آموزش عالی؛
د- دانشگاه: دانشگاه یا موسسه آموزش عالی پذیرنده دانشجوی دوره دکتری که دارای مجوز اجرای دوره از شورای گسترش آموزش عالی است؛
هـ- داوطلب: متقاضی شرکت در آزمون دکتری که دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد مورد تایید وزارتین می‌باشد؛
و- آزمون: آزمون ورودی دوره دکتری؛
ز- گروه آموزشی: گروه‌های نه گانه، علوم انسانی، علوم پایه، فنی و مهندسی، کشاورزی، هنر، دامپزشکی، پزشکی، زبانهای خارجی و تربیت بدنی و علوم ورزشی؛

ماده 2- اهداف:

آزمون به منظور تامین اهداف زیر برگزار می شود:
- عدالت آموزشی و فرصت برابر برای متقاضیان ورودی به دوره دکتری؛
- سنجش علمی داوطلبان ورود به دوره دکتری؛
- ایجاد وحدت رویه و هماهنگی دانشگاه با سیاست‌های وزارت علوم در پذیرش دانشجو؛
- کمک به دانشگاه برای پذیرش دانشجویان مستعد در دوره دکتری؛
- کمک به موسسات و وزارتخانه‌ها جهت ارزشیابی متقاضیان استخدام آنها؛
- کاهش هزینه اجرای آزمون‌‌های موازی و جلوگیری از اتلاف منابع؛
- جلوگیری از شرکت متعدد داوطلب در آزمون‌های مختلف؛

ماده 3- با رعایت سیاست ها و روشهای زیر، سنجش علمی و پذیرش دانشجو برای دوره دکتری صورت می‌گیرد:

ماده 1-3- سیاست‌ها:
الف) تفکیک فرایند سنجش عملی از فرایند پذیرش دانشجو؛
ب) ارتقای سطح بهداشت روانی و کاهش اضطراب و تنش داوطلبان؛
ج) تنوع بخشی به روشهای سنجش علمی و استفاده از روشهای جدید سنجش براساس موازین علمی و تجربیات جهانی؛
د) انطباق استعداد تحصیلی و توانایی‌های ویژه داوطلبان با رشته‌های دانشگاهی مورد تقاضا؛
هـ) کاهش فاصله بین تقاضای اجتماعی برای ورود به دوره تحصیلات تکمیلی و ظرفیت پذیرش و نیز نوع تقاضا و نوع رشته با توجه به نیازهای اجتماعی به دانش‌آموختگان این دوره‌ها؛
و) پذیرش و گسترش ظرفیت‌ها براساس طرح جامع آموزش عالی مبتنی بر آمایش؛

ماده 2- 3- سنجش عملی:
الف) انجام سنجش عملی یا آزمون‌های معیار کشوری طی دو نوبت در سال (آذرماه و فروردین ماه) توسط سازمان؛
ب) ارزشیابی سوابق آموزشی، پژوهشی و فناوری داوطلبان و احتساب نتایج آن برای پذیرش توسط دانشگاه؛

ماده 3-3- پذیرش دانشجو:
الف) انعطاف پذیری فرایند پذیرش در جهت پاسخگویی به نیازهای کشور و شرایط ویژه استانها و مناطق مختلف؛
ب) مشارکت دانشگاه‌ها در پذیرش دانشجوی خود و لحاظ نمودن شرایط علمی آنها؛
ج) توجه به ماموریت‌های منطقه‌ای، ملی و بین‌المللی دانشگاه‌ها در پذیرش دانشجو؛
د) لحاظ نمودن علایق، استعدادها و توانایی‌های علمی داوطلبان در پذیرش؛

ماده 4- ملاک‌های سنجش و ارزیابی علمی:
سنجش و ارزیابی علمی داوطلبان ورود به دوره دکتری دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی، اعم از دولتی و غیردولتی، با رعایت اصول مندرج در ماده دو، بر مبنای معیارهای زیر انجام می‌گیرد:
الف) نمرات کسب شده در آزمون عمومی توسط سازمان؛
ب) سوابق تحصیلی دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد (معدل) توسط سازمان؛
ج) سوابق آموزشی، علمی، پژوهشی و فناوری به عهده دانشگاه؛

ماده 5- مواد امتحانی آزمون عمومی:
الف- زبان عمومی در سطح (آزمون‌های عمومی بین‌المللی زبان) و تخصصی گروه آموزشی مربوط
تبصره: معرفی شدگان اولیه می‌بایست حد نصاب نمره تعیین شده را دارا باشند و حد نصاب با پیشنهاد کمیته تخصصی مرکب از نمایندگانی از معاونت آموزشی وزارت، سازمان سنجش آموزش و یک نفر متخصص و تایید معاون آموزشی وزارت تعیین خواهد شد.
ب- استعداد تحصیلی

تبصره: سئوالات استعداد تحصیلی براساس استعداد توانایی‌ها و مهارت‌های ویژه گروه امتحانی طراحی می‌شود.
ج- دروس در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد (حداکثر 3 درس)
تبصره: این دروس براساس پیشنهادهای کمیته‌های تخصصی در هر یک از گروه‌های آموزشی شورا تعیین خواهد شد.
د- سوابق تحصیلی (معدل تراز شده) دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد داوطلب
تبصره: معدل براساس سطح علمی دانشگاه رشته تحصیلی و سطح علمی داوطلب تراز خواهد شد.

ماده 6- روش پذیرش دانشجو:
الف- داوطلبان واجد شرایط چند برابر براساس نسبت 80 درصد آزمون عمومی که توسط سازمان برگزار می‌شود و 20 درصد سوابق تحصیلی (معدل) به دانشگاه‌ها معرفی می‌شوند.
ب- دانشگاه‌ها برای کلیه افراد معرفی شده نمره‌ای براساس ملاک‌های خود (سوابق عملی، آموزشی، پژوهشی، فناوری و ....) تعیین و جهت گزینش نهایی به سازمان ارسال خواهند کرد.

ج- سازمان براساس نمره ارسالی دانشگاه‌ها و انتخاب داوطلبان گزینش نهایی را انجام و اسامی پذیرفته شدگان را اعلام خواهد نمود.
د- سهمیه‌های مصوب مراجع قانونی (مجلس شورای اسلامی و یا شورای عالی انقلاب فرهنگی و مصوبه کمیته مطالعه و برنامه ریزی کنکور در تخصیص ظرفیت برای سهمیه فوق‌الذکر) در پذیرش دانشجو برای دوره دکتری رعایت خواهد شد.

ماده 7- اجرای آزمون:
الف- مسئولیت برنامه ریزی و اجرای کلیه مراحل آزمون عمومی اعم از ثبت نام، طرح سئوال، برگزاری آزمون عمومی و اعلام نتایج و نیز پاسخگویی به عهده سازمان است.
ب- کلیه هزینه‌های برگزاری آزمون توسط سازمان برآورد و پس از تایید و تصویب وزیر علوم، تحقیقات و فناوری به عنوان حق ثبت نام از داوطلبان اخذ می گردد.

ماده 8- نظارت:
نظارت بر حسن اجرای آیین نامه بر عهده معاونت آموزشی است.
تبصره 1: گزارش کمی و کیفی برگزاری آزمون‌های مختلف و نحوه پذیرش دانشجو هر ساله توسط سازمان تهیه و به معاونت آموزشی وزارت ارائه می‌شود.
تبصره 2: این آیین نامه به صورت آزمایشی دو سال اجرا خواهد شد و مورد ارزیابی مجدد قرار خواهد گرفت.

به گزارش مهر، این آیین نامه در 8 ماده و 6 تبصره تنظیم و در تاریخ 8/8/89 به تصویب وزیر علوم، تحقیقات و فناوری رسید و از تاریخ ابلاغ قابل اجرا است.

دانلود کتاب آموزش زبان عربی آزمون مدیران کاروان حج

دریافت کتاب آموزش مکالمه زبان عربی معاصر که جهت امتحان مدیران کاروان‌های حج در نظر گرفته شده است
حجم 961 کیلوبایت با فرمت پی دی اف که احتیاج به برنامه پی دی اف خوان خواهید داشت.

کتاب آموزش مکالمه عربی ویژه مدیران کاروان حج با حجم 961 کیلوبایت این‌جا را کلیک کنید

لطفاً فقط از لینک بالا جهت دریافت فایل استفاده بفرمایید ولی چنانچه لینک بالا دچار مشکل شد یا احیاناً پهنای باند تمام کرد از لینک زیر نیز می توانید جهت دریافت همان فایل بالا استفاده بفرمایید.
البته فقط در مواقع ضروری از لینک پایین استفاده نمایید.

برای دریافت فایل و دانلود کردن آن لطفا با ماوس خود روی لینک ، راست کلیک کرده و دکمه ... Save As را فشار دهید.

کتاب آموزش مکالمه عربی ویژه مدیران کاروان حج با حجم 961 کیلوبایت این‌جا را کلیک کنید

منقول:http://www.yaalee.com

معرفی نرم افزارهای ترجمه عربی به فارسی وبالعکس

فرهنگ قاموس (عربی به فارسی – فارسی به عربی)




این برنامه یک فرهنگ لغت دو طرفه فارسی به عربی و عربی به فارسی می باشد. کاربران زیادی درخواست چنین نرم افزاری را کرده بودند ولی به دلیل اینکه نسخه رایگان از چنین برنامه ای وجود نداشت کمبود چنین برنامه ای در بخش احساس می شد. محیط این برنامه و منوهای آن نیز به دو زبان فارسی و عربی قابل استفاده است. امکان کپی و Paste کردن کلمات در این برنامه وجود دارد. امکان AutoComplete یا جستجوی و نمایش آنی کلمات نیز باعث متوجه شدن غلط املایی در هنگام جستجوی کلمات می شود. این برنامه بدون نیاز به فونت فارسی یا عربی در ویندوز کار می کند. فقط باید امکان فارسی در ویندوز شما فعال شده باشد. در این لغتنامه از هیچ فارسی سازی استفاده نشده لذا این لغتنامه با استاندارد فارسی Microsoft که بر روی ویندوز XP و ویندوز 2000 قراردارد سازگار است . بانک اطلاعات این نرم افزار از کد پیج UTF8 استفاده می کند. این لغتنامه مناسب ویندوز XP و 2000 می باشد. این برنامه برای محققین علوم اسلامی نیز کاربرد زیادی دارد.


برای دریافت و دانلود این فرهنگ لغت عربی فارسی این‌جا را کلیک کنید

نرم افزارهای نسخه جدید المنجد(المنجد3) و فرهنگ لغت عربی


دو نرم افزار بر اساس نرم افزار المنجد آماده شده است.

1- المنجد 3 که فرهنگ عربی به عربی و لغات قرآنی را اضافه دارد.
2- فرهنگ لغت عربی که شامل بیش از 100 کتاب لغت است و تا مهرماه 1387 عرضه خواهند شد

نرم افزار فرهنگ لغت عربي

نسخه جديد نرم افزار المنجد2 كه در برگيرنده حدود 100 جلد كتاب لغت عربي است در حال توليد است.

جامع ترين نرم افزار لغت عربي كه مراحل پاياني خود را مي گذراند در قسمت هاي عربي به عربي، عربي به فارسي، فارسي به عربي، عربي به انگليسي و انگليسي به عربي ارائه خواهد گرديد.

برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت شرکت تولید کننده این نرم افزار یعنی محصولات مؤسسه تولید نرم افزار اسلامی (متنا) در آدرس زیر مراجعه نمایید

http://www.matnaa.com


براي دانلود اين فرهنگ لغت از اين آدرس استفاده نماييد.

http://www.4shared.com/file/79895767...bras_1029.html

معجم نبراس الالكتروني - اصدار 1.0.2.9 معجم فارسي عربي - قاموس فارسي عربي معجم عربي فارسي - قاموس عربي فارسي اين نرم افزار يك فرهنگ لغت فارسي عربي و يك فرهنگ لغت عربي فارسي است كه امكان افزودن لغات را نيز داراست
نسخه جدید نرم‌افزار المنجد 2 منتشر شد
نسخه جدید نرم‌افزار المنجد 2 با عنوان فرهنگ لغت عربى، حاوى بیش از 87 جلد کتاب لغت، از سوى مؤسسه تولید نرم‌افزار اسلامى “متنا” تولید و روانه بازار دانش گردید.





این نرم‌افزار که در بردارنده فرهنگ نامه‌هاى “عربى به عربى”، “عربى به فارسى”، “فارسى به عربى”، “انگلیسى به عربى”، “عربى به انگلیسى”، “عربى به فرانسه” و “فرانسه به عربى” مى‌باشند، براى کاربران، به ویژه پژوهشگران و محققان، امکاناتى هم‌چون مطالعه متن کتب، ترجمه متن، دستیابى ترجمه، فرهنگ لغت شخصى و تنظیمات نرم‌افزار را فراهم آورده است.
گفتنى است، در بخش عربى به عربى از کتاب‌هایى مانند العین، لسان العرب، تاج‌العروس، مفردات قرآن، الصحاح، مجمع‌البحرین، مقاییس‌اللغة، معجم‌الوسیط، النهایه فى غریب الحدیث، مصباح المنیر و المنجد؛ در بخش عربى به فارسى از فرهنگ لغت‌هایى مانند لاروس، الرائد، جامع‌نویت، قاموس قرآن و لغت‌نامه‌هاى روزنامه‌اى و هم‌چنین در بخش فارسى به عربى از فرهنگ اصطلاحات روز و فرهنگ دانشگاهى 2 استفاده شده است.
علاقه‌مندان جهت تهیه این نرم‌افزار و کسب اطلاعات بیشتر مى‌توانند با شماره تلفن‌هاى 7747317 و 7745477-0251 تماس گرفته و یا به پایگاه اینترنتى “متنا” به نشانى www.matnaa.com‌ مراجعه نمایند.بسم الله الرحمن الرحيم
والصلاة و السلام علي سيدنا محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين
السلام عليكم و رحمة الله

من عوائق تعليم اللغة العربية للايرانيين و تعليم اللغة الفارسية للعرب، عدم وجود معجم الكتروني عربي - فارسي و فارسي عربي.
فانا قمت ببرمجة برنامج معجم الكتروني ثنائي اللغة.
فانه معجم فارسي - عربي
و معجم عربي - فارسي
و سميته «معجم نبراس الإلكتروني» و جعلت واجهته الاصلية عربية كما بامكان المستخدم أن يغيرها الي الفارسية.





و من ابرز ميزات هذا المعجم ما يلي:
1. الترجمة من الفارسية إلي العربية و العكس (الترجمه من العربيه الي الفارسية)
2. إمكانية إضافة كلمات جديدة وفق حاجة المستخدم
علما بان البرنامج يقوم بادخال الكملة في المعجم الثاني. فمثلا اذا يدخل المستخدم كلمة في المعجم العربي - فارسي، فالبرنامج بنفسه يقوم بادخال و اضافة الكلمة في معجم الآخر أي معجم فارسي - عربي
3 . واجهة ذات لغتين (الفارسية و العربية)
4. سهل الاستخدام
5. مصنوع تحت إشراف عدد من أساتذة العربية في إيران و بالتالي قلة الأخطاء بالنسبة للمعاجم الأخري
6. تحديث المعجم من قبل منتجيه بين حين و آخر و إمكان تحميل آخر نسخة عبر الانترنت
بامكانكم تحميل البرنامج من رابط موقع انترنتي للمبرمج (محمد علي محسن‌زاده)
منقول:http://www.yaalee.com/