ترجمه شعر احمد شاملو به عربی

خطابه تدفین


غافلان
همسازند
تنها توفان
کودکان نا همگون می زاید.
همساز
سایه سانانند،
محتاط
در مرز های آفتاب.
در هیات زندگان
مردگانند .
وینان
دل به دریا افگنانند،
به پای دارنده آتش ها
زندگانی
دوشادوش مرگ
پیشاپیش مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند،
که تباهی
از درگاه بلند خاطره شان
شرمسار و سرافکنده می گذرد .


کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جویندگان شادی
در مجری آتشفشان ها
شعبده بازان لبخند
در شبکلاه درد
با جاپایی ژرف تر از شادی
در گذرگاه پرندگان .



***
در برابر تندر می ایستند
خانه را روشن می کنند
و می میرند

ترجمة :حمید كشكولی

المغفلون متشابهون،
وإن العاصفة وحدها تلد أولادا مختلفین.
مثلهم مثل الظلال ،
حذرون
فی حدود الشمس،
إنهم موتى على هیئة أحیاء.
لكنهم،
یسیرون بصدور عاریة یخوضون مخاطرالبحر،
یولعون النیران أحیاءَ،
جنبا إلى جنب مع الموت
یتقدمون على الموت بخطوة،
ودوما یبقون أحیاء بعد الموت
و یحملون دوما ذات الإسماء التی عاشوا معها،
لأن الفناء
والعار ،
یتركان أماكن ذكراهم السامیة،
مطاطأی الرؤوس.
إنهم مكتشفو النبع
مكتشفو جذور السم الخجلون،
یبحثون عن السعادة
فی مجرى البراكین
إنهم سحرة البسمات
فی قلنسوة الألم
آثار أقدامهم فی ممر الطیور اعمق من المسرات .
إنهم یقفون قدام البرق،
ینیرون البیت،
ویموتون.

ترجمه شعر سهراب به عربی (وقت لطیف شن)

وقت لطیف شن


باران
اضلاع فراغت می شست
من با شنهای
مرطوب عزیمت بازی می کردم
و خواب سفرهای منقش می دیدم
من قاتی آزادی شن ها بودم
من دلتنگ بودم
در باغ یک سفره مانوس پهن بود
چیزی وسط سفره شبیه ادراک منور
یک خوشه انگور
روی همه شایبه را پوشید
تعمیر سکوت گیجم کرد
دیدم که درخت هست
وقتی که درخت هست پیداست که باید بود
باید بود
و رد روایت را تا متن سپید دنبال کرد
اما ای یاس ملون
 

ترجمة : حمید كشكولی

كان المطر یغسل أضلاع السكینة،
و ألعب أنا مع رمال الرحیل الودیعة،
كنت أحلم بالرحلات الزاهیة،
أتماهى فی حریة الرمال،
كنت ُ ضجرا،
و سُفرة بهیجة انبسطت ْ فی البستان،
شیء ما یشبه البصیرة المضاءة،
كان یتوسط السُفرة،
عنقود عنب
أسدل ستاره على كل الشطحات،
لقد دوخنی ترمیم الصمت،
فعلمت أن الشجر موجود،
وحین یوجد الشجر فمن الجلی أنه لا بد من أن یوجد،
لا بد من أن یوجد،
لكی یتبع أثر السرد حتى النص الأبیض،
ولكن ماذا عنك أیها الإحباط اللعین؟!!!

من مجموعته الشعریة
Ma hich Ma nigah
( لسنا شیئا، بل الرؤیة)