
در صورت نیاز به مشاوره در امر پایان نامه نویسی یا انتخاب موضوع ومعرفی منابع با تلفن زیر تماس حاصل فرمائید:
09124789649(ساعت تماس فقط ساعت 8 الی 10 شب)
ویا درخواست خود را به ایمیل زیر ارسال فرمائید:
habibkeshavarz@gmail.com
میراث یک قطره چندی بعد اردیبهشت با روح و رایحه هایش
در غربت بیابان در غربت بیابان |
| موسوعة النحو والإعراب | |||||||||||||||||
| مقدمة الموسوعة | تمهيد | ||||||||||||||||
| الجزء الأول | الباب الأول ( الإعراب والبناء ) | ||||||||||||||||
| الباب الثاني ( المبني من الأسماء ) | |||||||||||||||||
| الباب الأول ( علامات الإعراب الفرعية ) | |||||||||||||||||
| الباب الثاني ( الفعل اللازم والمتعدي ) | |||||||||||||||||
| الجزء الثالث | الباب الأول | المبتدأ | الخبر | ||||||||||||||
| كان وأخوتها | ما يعمل عمل ليس | ||||||||||||||||
| الباب الثاني | إن وأخوتها | لا النافية للجنس | |||||||||||||||
| الفاعل | نائب الفاعل | ||||||||||||||||
| الجزء الرابع | الباب الأول ( المنصوبات ) | المفعول به | الاختصاص | المفعول المطلق | |||||||||||||
| المفعول فيه | المفعول معه | المفعول لأجله | |||||||||||||||
| الاستثناء | المنادى | الاستغاثة | |||||||||||||||
| الحال | التمييز | ||||||||||||||||
| الجزء الخامس | الباب الأول | المجرورات ج1 - ج2 - ج3 | |||||||||||||||
| الباب الثاني | حروف المعاني ج1 - ج2 - ج3 - ج4 | ||||||||||||||||
| الباب الثالث | الجمل ج1 - ج2 | ||||||||||||||||
| الباب الرابع ( التوابع ) | العطف والنعت | التوكيد والبدل | |||||||||||||||
| الجزء السادس | الباب الأول ( أساليب النحو ) | أسلوب الشرط ج1 - ج2 | أسلوب الاستفهام | أسلوب القسم | |||||||||||||
| أسلوب الإغراء والتحذير | أسلوب التعجب | أسلوب المدح والذم | |||||||||||||||
| الباب الثاني ( المشتقات والمصادر ) | اسم الفاعل وصيغ المبالغة | الصفة المشبهة | اسم المفعول | ||||||||||||||
| اسم التفضيل | اسما الزمان والمكان واسم الآلة | المصادر ج1 - ج2 | |||||||||||||||
2. دانلود فرهنگ لغت فارسی عربی محمد غفرانی
3. دانلود کتاب
4. دانلود قصه های کودکان به زبان عربی
5. حکمت های نهج البلاغه با ترجمه
6. دانلود نهج البلاغة و شروح آن
8. دانلود فرهنگ لغت عربی به عربی معجم اللغة العربیة المعاصرة
10. دانلود تمام فایلهای آپلودشده من
11. دانلود قرآن با ترجمه فارسی
12. تحمیل کتب أدبیه
13. دانلود کتابهای درسی رشته زبان وادبیات عربی
14. دانلود کتاب درباره ادبیات معاصر
خرید پستی کتابها
15. تحمیل المعجم العربی للجوال ( دانلود دیکشنری عربی برای موبایل)
16. تحمیل کتب شوقی ضیف(کل کتبه)
17. دیکشنری فارسی عربی و بالعکس (برنامه کامپیوتری)
20. دانلود دیکشنری انگلیسی عربی برای موبایل
21. برخی مباحث زبان وادبیات عربی در پاورپوینت
زبان انگلیسی :
زبان عمومی : انگلیسی از دبیرستان تا دانشگاه ( عباس فرزام - انتشارات باستان )
انگلیسی برای دانشجویان دانشگاه ( دکتر هادی فرجامی - انتشارات چهار باغ اصفهان )
زبان تخصصی :
انگلیسی برای دانشجویان عربی ۱و۲ ( انتشارات سمت )
صرف و نحو :
مبادی العربیة ( رشید شرتونی - انتشارات اساطیر ) ترجمه دکتر محمود خورسندی -
جامع الدروس العربیة ( مصطفى الغلایینی )-
موسوعة الصرف و النحو و الإعراب ( امیل بدیع یعقوب - انتشارات استقلال )
۱۰۰+۱۰۰۰ تست صرف و نحو عربی ( علی ضیغمی و حبیب کشاورز - انتشارات فقهی ) مشاهده این کتاب
علوم بلاغی :
جواهر البلاغة ( أحمد الهاشمی ) دانلود این کتاب
- البلاغة الواضحة ( علی الجارم ) دانلود این کتاب
معالم البلاغة ( محمد رجائی )
تاریخ ادبیات :
تاریخ الأدب العربی ( حنا الفاخوری - انتشارات توس)
الأدب العربی و تاریخه حتى نهایة العصر الأموی (دکتر محمد علی آذرشب - انتشارات سمت )
تاریخ الأدب العربی فی العصر العباسی ( دکتر محمد علی آذرشب - انتشارات سمت )
الوجیز فی تاریخ الأدب العربی ( دکتر أبولفضل رضایی و علی ضیغمی - انتشارات جهاد دانشگاهی ) مشاهده این کتاب
الجامع فی تاریخ الادب العربی حنا الفاخوری دانلود این کتاب
متون و اعراب گذاری :
المجانی الحدیثة ۳ جلد نخست -
شذرات من النصوص العربیة ۴ جلد ( دکتر نادر نظام طهرانی - انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی )
الروائع من النصوص العربیة ۳ جلد ( انتشارات سمت )
ترجمه و شرح المجانی الحدیثة ( علی اکبر نورسیدة و علی ضیغمی - انتشارات فقهی )مشاهده این کتاب
ترجمه از عربی به فارسی و بالعکس :
فن ترجمه ( دکتر یحیى معروف - انتشارات سمت )
آیین ترجمه ( دکتر منصوره زرکوب - انتشارات مانی اصفهان )
المصطلحات المتداولة فی الصحافة العربیة ( محمد رضا عزیزی پور - انتشارات سمت )
فرهنگ رسانه ( دکتر محمد خاقانی - انتشارات دانشگاه آزاد )
و مجموعه سوالات کارشناسی ارشد عربی شامل سوالات کلیه دروس آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد و سراسری به همراه پاسخ تشریحی نوشته حبیب کشاورز مشاهده این کتاب
فرهنگ لغت های مفید :
عربی به عربی :
المعجم الوسیط ( مجمع اللغة العربیة بالقاهرة )
المنجد ( لوئیس معلوف ) المنجد المعاصر ( مکتبة الصادق )
عربی به فارسی :
فرهنگ معاصر ( دکتر آذرتاش آذرنوش - انتشارات نی )
فرهنگ اصطلاحات معاصر ( نجفعلی میرزایی - انتشارات دار الثقلین )
فارسی به عربی :
فرهنگ اصطلاحات روز ( دکتر محمد غفرانی و دکتر آیت الله زاده شیرازی - انتشارات امیرکبیر )
فرهنگ معروف ( دکتر یحیی معروف )
حل مشکل عمل نکردن نیم فاصله در مایکروسافت ورد
ابتدا به منوی Insert رفته و سپس گزینه …Symbol را انتخاب کنید در
پنجره ای که باز می شود در قسمت Character Code کاراکتر 200c را وارد
کنید.حال بر روی دکمه Shortcut Key کلیک کنید و حال در این پنجره در قسمت
Press new Shorcut Key کلید ترکیبی Crtl و Space را بزنید. یعنی ابتدا
دکمه Crtl نگه داشته سپس دکمه Space را بزنید.در پایان روی دکمه Assign
کلیک کنید. از این به بعد شما با زدن دکمه ترکیبی Crtl و Space می توانید
نیم فاصله را به راحتی و زیباترین شکل بدون هیچ برنامه ای در مایکروسافت
ورد اعمال کنید.
در زیر چند نکته و ترفند در مورد وورد را برای شما عزیزان تهیه کرده ایم.
نمایش فونت های یک سند آفیس در کامپیوتر های دیگر
همه ما تقریبا حداقل برای یک بار با این مشکل برخورد کرده ایم.که
پس از تهیه یک سند وورد یا یک ارائه پاور پونت ،زمانی که خواسته ایم آنها
را در یک کامپیوتر دیگر نمایش دهیم ،با صحنه دلخراشی مواجه شده ایم:به جای
کلمات یا حروف ،کاراکترهای نامفهومی قرار گرفته اند و یا فونت آن ها تغییر
کرده است.علت آن این است که فونت به کار رفته در سند یا ارائه شما ،در
کامپیوتر مورد نظر نصب نشده است.برای رفع این مشکل قابلیتی در آفیس 2007
وجود دارد .یعنی می تواند فونت های استفاده شده در سند را به آن پیوست
کرد.البته در نرم افزار های وورد و پاور پونت می توان تعیین نمود که تنها
کاراکتر های استفاده شده به سند مورد نظر پیوست شوند.این کار باعث کاهش
حجم فایل مورد نظر می شوند.
چگونگی پیوست کردن فونت:
1- روی دکمه Office کلیک کنید.
2- روی دکمه مربوط به تنظیمات برنامه به عنوان مثال word option کلیک کنید.
3- در کادر محاوره ای باز شده و در ستون سمت چپ صفحه،روی عبارت Save کلیک کنید.
4- با استفاده از منوی کرکره ای مقابل عبارت Preserve
fidelity when sharing this document تعبیه شده است،سند مورد نظر خود را
برای اعمال این تغییر انتخاب کنید.
5- تیک عبارت Embed Fonts in the file را بزنید.
6- اگر می خواهید تنها کاراکترهای استفاده شده به سند مورد
نظر پیوست شوند ،تیک عبارت Embed only the characters used in the
document را بزنید.
7- در انتها روی دکمه Ok کلیک کنید.
گزینه دگر با عنوان Do not Embed common system fonts قرار دارد
که به طور پیش فرض فعال است.این قابلیت برای این در نظر گرفته شده است که
شاید کامپیوتر کاربران دیگر فاقد فونت های سیستمی پیش فرض باشد و اگر از
بابت این موضوع مطمئن نیستید،می توانید تیک این عبارت را بردارید تا فونت
های سیستمی نیز به سند شما پیوست شوند.
حل مشکل عمل نکردن نیم فاصله در مایکروسافت ورد(البته این ترفند در وورد 2003 اجرایی است و در 2007 تا جایی که من امتحان کردم نشد)
ابتدا به منوی Insert رفته و سپس گزینه …Symbol را انتخاب کنید در
پنجره ای که باز می شود در قسمت Character Code کاراکتر 200c را وارد
کنید.حال بر روی دکمه Shortcut Key کلیک کنید و حال در این پنجره در قسمت
Press new Shorcut Key کلید ترکیبی Crtl و Space را بزنید. یعنی ابتدا
دکمه Crtl نگه داشته سپس دکمه Space را بزنید.در پایان روی دکمه Assign
کلیک کنید. از این به بعد شما با زدن دکمه ترکیبی Crtl و Space می توانید
نیم فاصله را به راحتی و زیباترین شکل بدون هیچ برنامه ای در مایکروسافت
ورد اعمال کنید.
Visual Basic در درون word 2007
احتمالأ شما نیز تاکنون نام دو نرم افزار Microsoft Word و Visual
Basic را شنیده اید. Word پرطرفدارترین نرم افزار پردازش متون و VB یکی از
بهترین برنامه های نگارش برنامه به شمار می آید. در آخرین نسخه ای که
مایکروسافت از Word عرضه کرده است ، یعنی Microsoft Word 2007 شما
میتوانید از Visual Basic در دل این نرم افزار استفاده کنید ، اما بسیاری
طریقه این کار را نمیدانند! در این ترفند قصد داریم به روش اجرای Visual
Basic در درون Word 2007 بپردازیم.
بدین منظور:
کافی است ابتدا Microsoft Word 2007 را اجرا کنید.
سپس در داخل برنامه کلیدهای ترکیبی Alt+F11 را همزمان فشار دهید.
خواهید دید که اکنون در محیط Visual Basic هستید
ترفند فوق جدید در Word 2007
در این ترفند قصد داریم به معرفی یک ترفند جدید و در عین حال جالب
و بامزه که به شکل مخفی در نرم افزار Microsoft Word 2007 گنجانده شده است
بپردازیم.
بدین منظور:
نرم افزار Microsoft Word 2007 را اجرا نمایید.
اکنون در یک صفحه خالی عبارت زیر را وارد نمایید و سپس Enter بزنید:
()lorem=
(دقت نموده که مساوی را تایپ کنید و این متن را نیز کپی نکنید و تنها در محیط Word تایپ نمایید)
خواهید دید که پس از زدن Enter جملات عجیب و غریبی بر روی صفحه ظاهر میشود!
این کار که در نسخه های قبلی Word به طریقی دیگر امکان پذیر بود.دقت نمایید که تعداد سطور و پاراگراف های نمایش داده شده نیز به شکل دستی توسط خود شما قابل تنظیم است به فرمول زیر:
تعداد سطر ها , تعداد پاراگراف ها)lorem= )
به عنوان مثال برای 6 پاراگراف و 20 سطر خواهیم داشت:
(6,20)lorem=
با این کار جالب میتوانید دوستان خود را تقریبأ شگفت زده کنید!
به نقل از http://www.tarfandjadid.blogfa.com
چون شعرا و ادبای عرب زبان در ابتدا به وسیله ترجمه انگلیسی این رباعیات با آن آشنا شدند.به ناچار نویسنده محترم در این نوشتار، قبل از بررسی موضوع مورد بحث، با نگاهی گذرا به اولین مترجمان این شاهکار ادبی و بازتاب آن در محافل ادبی مغرب زمین و واکنش باختریان و نقادان نسبت بدان، ترجمه های منظوم و منثور رباعیات خیام را در حد ممکن با هم تطبیق داده و برای آشنایی خوانندگان گرامی نمونه هایی از این ترجمه ها را نیز ارائه کرده است.
خیام در تاریخ ادبیات فارسی به عنوان شاعری که به مرتبه شاعران بزرگی چون فردوسی، حافظ، سعدی و جلال الدین رومی و دیگران برسد مورد توجه نبود، ولی در عصر معاصر وضعیت تغییر کرد. هنگامی که فیتز جرالد؛ شاعر انگلیسی در دهه پنجم قرن 19، رباعیات خیام را ترجمه و منتشر کرد، تعجب خاورشناسان را برانگیخت.
عمر خیام که به عنوان شاعر و ادیب از جانب خاورشناسان و حتی هموطنانش مورد بی مهری واقع شده بود ناگهان به خاطر ترجمه رباعیاتش، به اوج منزلت و شهرت در ادبیات جهانی می رسد.
شاید اولین کسی که نگاهی عمیق، دقیق و تطبیقی به این ترجمه ها انداخت، پرفسور ژوکفسکی؛ خاورشناس روسی بود که مقاله ای در سال 1898م. به عنوان «رباعیات سرگردان خیام» در یادنامه پرفسور بارون وروزن منتشر کرد.
به نظر وی بسیار بعید به نظر می رسد که همه رباعیاتی که به خیام نسبت داده شده و به نام وی ثبت گردیده، با توجه به گرایش های فکری بسیار متفاوتی که در آنها دیده می شود، محصول کار یک شخص و یک مغز باشد. ژوکفسکی 82 رباعی را به عنوان رباعیات سرگردان برشمرد، که در عین اینکه به خیام نسبت داده اند به نام شاعران دیگر هم ثبت شده است.
آرتور کریستن سن؛ محقق دانمارکی از دیگر خاورشناسانی است که با دید نقادانه به رباعیات خیام نگریسته و می گوید: «خیام، کاری را آغاز کرده و رشته ای را به دست داده و دیگران آن را بسط و توسعه داده اند، از سیر در«رباعیات سرگردان» یعنی رباعیاتی که به خیام نسبت داده اند ولی در دیوان سایرین دیده شده است، می توان این نتیجه را گرفت که رباعیات صوفیانه و رباعیاتی که جنبه تغزل و عاشقانه دارد، اضافه شده است.(1)
همانطوری که بعداً اشاره خواهیم کرد مترجمانی نیز بدون تحقیق و کاوش درسندیت و صحت انتساب آن رباعیات به شاعر بزرگ پارس، به نقل و ترجمه آن پرداختند.
کریستن سن، درجای دیگر می گوید:« اکثریت این رباعیات از آن خیام نیست و نسخه نویسان که تمایل داشته اند برحجم مجموعه های خود نام او را که مثل اعلای رباعی سرایی بود بیفزایند، هر رباعی را از هرجا که به دستشان رسیده، در افزوده اند و تنها 12رباعی که نام شاعر را در خود دارند، احتمالاً می تواننداصیل پنداشته شوند، زیرا چنین رباعی هایی به علت آنکه تغییر نام باعث به هم خوردن وزن می شود فیتزکمتر می توانند به دیگران نسبت داده شوند.»(2)
ولی خود کریستن سن درجای دیگر، این معیار را قابل اعتماد نمی داند.
درادامه بحث، بازتاب رباعیات خیام درادب معاصر عربی را مورد بررسی قرارمی دهیم.
از آغاز قرن بیستم، زبان عربی به مرور با رباعیات خیام آشنا شد و نهضت ترجمه گسترده این نفج گرفت.
دکتر یوسف حسین بکار درکتاب ارزشمندش «الترجمات العربیه لرباعیات الخیام» تا سال 1987 م تعداد 56 ترجمه از رباعیات خیام را ذکر کرده که چنین تقسیم شده است.
- تعداد ترجمه های منظوم 33 ترجمه.
- ترجمه های منثور 16ترجمه.
- تعداد رباعیات ترجمه شده 4205 رباعی و تعداد مترجمان این رباعیات را 52 نفرذکر کرده است.
این آمار نشان می دهد که ترجمه رباعیات تا چه مقدار می تواند در ادبیات معاصر عربی مؤثر باشد، این تاثیر تا بدانجاست که دکتر محمد جمال الدین می گوید:«این ترجمه ها منجربه وجود آمدن پدیده ادبی بی نظیری با ابعاد مختلف شد که می توان آن را به پدیده خیامی ادبیات معاصر عربی نامید.»(4)
با افزایش و کثرت ترجمه ها، ادبای عرب، اشعاری مثل رباعیات خیام سرودند که از مشهورترین آنها می توان از شاعر عراقی «جمیل صدقی زهاوی» و شاعر مهجر «ایلیا ابوماضی» نام برد.
رباعیات خیام اولین بار ازطریق ترجمه های غیرمستقیم درادبیات عربی شناخته شد، سپس طولی نکشید که مترجمان با مراجعه به اصل فارسی آن به ترجمه اش دست زدند.
لذا ما هم ابتدا به بررسی این موضوع می پردازیم:
الف - ترجمه های غیرمستقیم:
اولین کسی که درادبیات معاصر عربی، رباعیات خیام را مورد توجه قرارداد، استاد احمد حافظ عوض؛ ادیب و روزنامه نگار بود که در«المجلةالمصریة» درسال 1901 مقاله ای تحت عنوان «شعراء الفرس» منتشر کرد که درآن 9 رباعی را از انگلیسی ترجمه کرد؛ ولی پس از چندی، ترجمه های عربی متعددی ازآن دست داد که چیزی بدان افزودند که دراینجا به طور مختصر بدانها اشاره می کنیم.
1- ترجمه بستانی، بیشتر ادباء و نقاد عرب، ترجمه وی را به طور مطلق مهمترین ترجمه عربی از این رباعیات دانسته اند و آن ترجمه ای منظوم است که اثر ترجمه انگلیسی فیتزجرالد کاملاً درآن واضح است.
خودبستانی اشاره کرده درترجمه اش علاوه بر تکیه به منظور فیتزجرالد از تعدادی ترجمه های انلگیسی و فرانسوی رباعیات خیام نیز کمک گرفته و علت عدم تکیه اش براصل فارسی را به خاطر حتی یک حرف از فارسی هم نمی داند، بیان داشته است.
ترجمه وی به خاطر این که تاثیر مستقیم منظومه فیترجرالد درآن مشهود است از اهمیت زیادی برخوردار است زیرا ترجمه وی مهمترین برگردان این رباعیات است. مسعود فرزاد درمورد این ترجمه می گوید:«این شاهکار عبارت از یک منظومه صدو یک بندیست که هر بند آن به تقلید از رباعی فارسی مرکب از چهار مصراع است... (5)
و درجای دیگر می گوید:«نکته اساسی راجع به کارفیتز جرالد آن که طرح انتقادی این منظومه از ابتکارات خود اوست و فیتزجرالد هیچ گاه درپی آن نبوده که رباعی به رباعی ترجمه کند بلکه خواسته است که این منظومه شرح سرگذشت یک روز تمام و متضمن معرفی جامع افکار و حالات خیام باشد.»(6)
در تمجید و تحسین ترجمه فیتز جرالد از رباعیات خیام، همین بس که گفته اند پس از ترجمه کتاب مقدس، که نمونه فصاحت در زبان انگلیسی شمرده می شود، این زیباترین و مشهورترین ترجمه در انگلیس است.
بستانی چون رباعیات خود را از اثر فیتز جرالد ترجمه و به روش او تکیه کرده، پس در اینجا به مشخصه اصلی کار او اشاره می کنیم:
الف- او در ترجمه خود به شکل و قالب رباعی پایبند نبوده بلکه رباعیات را در شکل سباعیات در بحر خفیف نقل کرده است:
ودع الوقت بالوری یستبد
لا مرد لحکمه لا مرد
ذره فیهم مستأثراً ما یود
و إذ رستم أهاب لحرب
أو دعا حاتم لأکل و شرب
فأصم الاسماع و البث فلاذا
ک ولاذا من یستحق جوابا
ب- ترتیبی که فیتز جرالد مقید به آن بود را رعایت نکرد و با حذف بعضی از رباعیات و بد تقدیم و تأخیر آنها پرداخت. وی از روش فیتز جرالد پیروی کرد ولی به تقلید از او اکتفا نکرد، بلکه علاوه بر ترجمه اش، که آن را تحت عنوان «رباعیات الخیام المصوره» منتشر کرد، تابلوهایی از تصویرهای خیالی نیز بدان افزود که خیام را درحال میگساری یا تغزل به دختری زیباروی به تصویر می کشد و کسی که آن رباعیات را می خواند، گمان می کند خیام مردی شیفته شراب و زنان است و معروف است که شرح شعر همراه با تصویرسازی، تقلیدی اروپایی است. بدین ترتیب بستانی، به طور کامل از نویسندگان غرب تقلید کرد. به هرحال بستانی، مترجمان عربی که مستقیماً پس از او آمدند را بر امکانات هنرمندانه بی نهایتی که منظومه فیتز جرالد دربرگرفته راهنمایی کرد و همگی از آن آبشخور سیراب شدند و روش ها و اسلوب های مختلف و متنوعی ارایه کردند.
2- ترجمه سباعی- از مهمترین ترجمه های غیرمستقیمی که بعد از ترجمه بستانی منتشر شد، برگردان زیبایی بود که محمد سباعی منتشر کرد. او هم مثل بستانی به منظومه فیتزجرالد روی آورد و به عینه آن را به عربی برگرداند ولی آنرا به شکل حماسی درآورد:
فارتشف ریق العناقید یبد
ما تقاس من تباریخ الکمد
لا تؤجل فرصة الیوم لغد
وا مصابی من غد ان أقبلا
و رفاتی همامة تعوی بقاع
ترجمه او، سیلی از تحسین و تمجید ناقدان عرب به پا کرد، تا آنجا که مازنی با دیده رضایت به ترجمه وی نگریسته و می گوید: «... گویی ترجمه او در اصل به عربی نوشته شده است... قدرت حقیقی محمد سباعی در ترجمه در نهایت دقت و اصالت است و او بیش از هر مترجمی به اصل آن پایبند بوده و تواناترین آنها در آوردن الفاظ مستحکم و زیباست...»(7)
مصطفی لطفی منفلوطی نیز کار او را ستوده و می گوید: «او در ترجمه خود بسیار مایل به آوردن الفاظ غریب و تدوین ترکیب های مستحکم به جای ترکیب های لطیف و شیفته زبان عربی و احیاء آن بوده است.»(8)
منفلوطی، آوردن الفاظ غریب و نادر و دوری از سهولت و سادگی سباعی را حسنی در ترجمه او دانسته، زیرا مقصود وی این بود، که او از این طریق به احیاء زبان محکم و استوار عربی پرداخته ولی احمد حامد صراف، این کار سباعی را عیب دانسته و می گوید: «الفاظ مهجور و تعبیرهای سنگینی در ترجمه اش به کار برده که ذوق از آن بیزار است و گوش ها از آن گریزان.»(9) وی هنگامی که ترجمه بستانی و سباعی را با هم مقایسه می کند، می گوید: از نظر روانی و سهولت و لطافت و زیبایی، کم ارزش تر از ترجمه بستانی است، لذا به درجه شهرت ترجمه بستانی نرسیده است.»
از بررسی این ترجمه ها متوجه می شویم که آنها اصل فارسی رباعیات را ندیده اند بلکه منظومه فیتز جرالد را مورد توجه قرار داده اند. لذا این مترجمان، بدون آگاهی از حقیقت رباعیات خیام، ترجمه انگلیسی این شاعر را مدنظر قرار دادند تا جایی که دیدیم حتی از قالب مرسوم رباعیات در ادب فارسی خارج شدند.
ایراد دیگری که بر این مترجمان وارد است این است که اینان هم مثل فیتز جرالد هیچ یک این رباعیات را با اصل فارسی آن مطابقت ندادند تا از نسبت آن به خیام، اطمینان یابند. لذا در اذهان اعراب، صورتی غیر از صورت واقعی عالم زاهد با وقاری چون خیام نقش بست.
از طرف دیگر، چون قالب رباعی ظرفیت اداء معنی مورد نظر این مترجمان عرب را نداشت، لذا بعضی از آنها به ترجمه این رباعی ها در قالب سباعی روی آوردند، مثل بستانی یا در قالب خماسی مثل محمد سباعی، زیرا بعضی از رباعی ها، صورت های متعددی را در برمی گیرد که نمی توان آن را در یک رباعی کامل بیان کرد.
ب- ترجمه های مستقیم:
در این مورد می توان به دو ترجمه اشاره کرد یکی ترجمه منظوم احمد رامی و دیگری ترجمه منثور احمد صافی نجفی.
1- ترجمه احمد رامی: وی اولین کسی است که رباعیات را از متن فارسی ترجمه کرد و از نوجوانی وقتی که چشمش به ترجمه بستانی از رباعیات خیام افتاد شیفته آن شد، در آن زمان وی دانش آموز سال اول دبیرستان بود و بعد از دو سال ترجمه سباعی را خواند و هنگامی که به دانشسرای عالی تربیت معلم رفت و انگلیسی را خوب یاد گرفت منظومه فیتزجرالد را خواند ولی همیشه در خود احساس می کرد که اصل فارسی رباعیات حتماً زیباتر از آن چیزی است که وی از ترجمه آن خوانده است.
او وقتی که بعد از فراغت از تحصیل به عنوان کارمند در کتابخانه مصر منصوب شد برای فراگیری روش کتابخانه ها و زبان فارسی به مدرسه زبان های شرقی پاریس رفت. خود وی در این مورد می گوید: «باب های زیادی از گلستان و شاهنامه و انوار سهیلی معروف به کلیله و دمنه خواندم و نسخه ای از رباعیات خیام دیدم که در سال 7681 م خاورشناس فرانسوی نیقولا آن را از نسخه تهران منتشر کرده بود، به مطالعه آن پرداختم. وقتی از آن فارغ شدم به ذهنم رسید آن را از فارسی به شعر عربی به صورت همان رباعیات خیام برگردانم و چیزی که مرا به این کار تشویق کرد نیاز زبان عربی در آن زمان به رباعیاتی منقول از اصل فارسی بود»(10)
وی گزیده های خود را که بالغ بر 861 رباعی است در قالب رباعی و همان شکلی که در فارسی داشت، ریخت و بدین ترتیب آنچه که مترجمان از انگلیسی محال و سخت می دیدند، وی امری سهل و ساده بلکه مقبول و شیرین یافت.
او توانست سادگی که مهمترین مشخصه رباعیات خیام است و نیز فخامت و متانت الفاظ و لطافت صورت آن را همانطوری که در اصل فارسی آن نمایان است، حفظ کند. با وجود اینکه، رامی این ترجمه را در شکل و قالب رباعیات متفرق آورده ولی بین آنها هیچ رابطه معنایی وموضوعی وجود ندارد و این به خاطر حفظ وحدت اصل فارسی آن بود. ولی ترجمه وی منطبق و سازگار با ذوق عربی است وبه شدت علاقه مند بود که رباعیاتش بر همان منوال و مدار شعر عربی با تمام ادوات ساختاری و خیالی و غنایی باشد. رامی دانست که فیتز جرالد قسمت بزرگی از رباعیات خیام یعنی قسمت مناجات آن را فراموش کرده و بدان نپرداخته است زیرا شاعر انگلیسی دید که این قسم مطابق با سیاق منظومه وی نیست و این نقص، در همه ترجمه های غیرمستقیم گذشته منعکس شد ولی رامی، در ترجمه خود، سعی کرد این نقص بزرگ را جبران کند و تعدادی از رباعیات زیبا دراین قسم را ترجمه کرد. رباعی زیر، نمونه ای از آن است:
یا عالم الاسرار علم الیقین
یا کاشف الضر عن البائسین
یا قابل الاعذار فئنا الی
ظلک فاقبل توبه التائبین
با وجود ویژگی های منحصر به فرد ترجمه رامی، مجموعه ای از تعلیقات و انتقادات درمورد آن نوشته شد و آراء مختلف ناقدان متوجه آن گردید.
2- ترجمه احمدحامد صراف: اهتمام او به فارسی، به دوران نوجوانی وی برمی گردد. مربی او پیرزنی به نام بی بی جان بود که دریچه ای از ادب فارسی برای اولین بار بر روی او گشود، و صراف را با اسم خیام آشنا کرد و او با عشق و علاقه به این ابیات، رشد کرد. وی درترجمه منثور این رباعیات کوشش فراوان کرد و هرگز خود را پایبند قیود شعری نکرد. ترجمه اش با دقت زیادی همراه است زیرا او اهمیت می داد که این ترجمه به ذوق و اسلوب عربی نزدیک باشد.
ترجمه وی از مهمترین ترجمه های رباعیات خیام محسوب می شود و ازنظر دقت و پایبندی به معنای اصلی، منحصر به فرد و بی نظیر است و به خاطر نزدیکی شدید به اصل فارسی، کسانی که با این زبان آشنایی ندارند می توانند ازآن استفاده کنند. این ترجمه معیار خوبی برای نشان دادن میزان پایبندی ترجمه های منظوم در اداء معنی رباعیات خیام است، تنها عیب بعضی رباعیات صراف این است که او هر مصراع را جمله مستقلی قرارمی دهد بدون آنکه بین جمله ها ارتباط برقرارکند، حال آنکه این ارتباط جمله ها، مشخصه اصلی رباعیات فارسی است که وحدت محکم و استواری بین جمله ها ایجاد می کند.
ترجمه منثور صراف کاملا شبیه ترجمه های منثور مستقیم دیگر است مثل ترجمه منثور زهاوی و ترجمه ابونصر بشر طرازی.(11)
نتیجه:
علی رغم ترجمه های مختلفی که از رباعیات صورت گرفته نه تنها مترجمان را از فعالیت بازنداشت، بلکه آنها- وقتی درخود، قدرت و توانایی تفنن و ابداع و تنویع در ترجمه و کشف اسرار فنی بیشتری در رباعیات را یافتند مجدداً به انتقال آن به زبان خود پرداختند تا جایی که این ترجمه ها -مستقیم و غیرمستقیم- در زبان عربی تا الان هم ادامه دارد و ترجمه های مستقیم بعد ازظهور اولین ترجمه از آن یعنی ترجمه احمدرامی درسال 1924 ترجمه های غیرمستقیم را تحت الشعاع قرارداد و دیگر جز اندک مواردی اثری از ترجمه های غیرمستقیم نمی بینیم.
پی نوشت ها:
1- دشتی، علی: دمی با خیام، 1348، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ص 224.
2- کریستین سن. آرتور: بررسی انتقادی رباعیات خیام، ترجمه دکتر فریدون بدره ای، انتشارات توس، چاپ اول 1374، ص 146.
3- تعداد مترجمین با تعداد ترجمه ها متفاوت است زیرا بعضی مترجمان دوترجمه دارند. مثل الزهاوی که رباعیات را دوبار ترجمه کرد. یکی ترجمه منظوم و ترجمه دیگر منثور.
4- جمال الدین، محمد سعید: دراسات تطبیقیه فی الادبین العربی و الفارسی، دار الثابت للنشر والتوزیع، ص 166.
5- دشتی، علی: دمی با خیام، 1348 مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ص 237.
6- همان مرجع ص، 237.
7-جمال الدین، محمدسعید؛ دراسات تطبیقه فی الادبین العربی و الفارسی، صص 176-175.
8- همان مرجع، صص 176-175
9- الصراف، احمد حامد، عمر خیام، ص 32.
10- جمال الدین، محمد سعید: دراسات تطبیقیه فی الادبین العربی و الفارسی، ص 185.
11-عبدالحفیظ، محمدحسن، رباعیات الخیام، ص 239.
منابع:
1- بکار، یوسف حسین: الترجمات العربیه لرباعیات الخیام، دراسة نقدیة، مرکزالوقائق والدراسات الانسانیه، جامعه قطر، الدوحه، 1988م.
2- بکار، یوسف حسین: عمرالخیام والرباعیات فی آثار الدارسین العرب، دارالمناهل، بیروت، 1988م.
3- جمال الدین، محمدسعید: دراسات تطبیقه فی الادبین العربی والفارسی، القاهره، دارالثابت للنشر والتوزیع 1989م.
4- دشتی، علی: دمی با خیام، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1348ه.
5- کریستین سن، آرتور. بررسی انتقادی رباعیات خیام، ترجمه دکتر فریدون بدره ای، انتشارات توس، چاپ اول 1374ه.
- البحث الأدبى .. طبيعته, مناهجه, أصوله, مصادره
- البطولة فى الشعر العربى
- الشعر وطوابعه الشعبية على مر العصور
- تحريفات العامية للفصحى فى القواعد والبنيات والحروف والحركات
- سلسلة تاريخ الأدب العربي..العصر الجاهلي
- سلسلة تاريخ الأدب العربي..العصر الإسلامي
- سلسلة تاريخ الأدب العربي..العصر العباسي الأول
- سلسلة تاريخ الأدب العربي..العصر العباسي الثاني
- سلسلة تاريخ الأدب العربي..عصر الدول والامارات .. الشام
- الرحلات
- الفن ومذاهبه فى الشعر العربي
- تيسيرات لغوية
- في التراث والشعر واللغة
- محاضرات مجمعة
- من المشرق والمغرب
معنای حروف جر و کاربرد آنها در جمله عبارتند از :
بـ = به ، بوسیله ، با (این حرف برای قسم نیز به کار می رود ) مانند باللهِ = به خدا قسم ، کتبتُ بالقلمِ = با قلم نوشتم ، اِذهب بِسلام = برو به سلامت ، ذهبتُ بهِ الی البیت = او را به خانه بردم .
گاهی حرف جر «ب» بصورت «از» ترجمه می شود ؛ مثال :
تتزیَّنُ الارضُ باللباس الاخضَرِ و العیونُ تَتَمتَّعُ بها : « زمین با جامه ی سبز تزیین می شود و دیدگان از آن لذت می برد ».
نکته 1
فعل « قام » هر گاه همراه حرف جر « ب » بیاید به معنای « انجام داد » ، « پرداخت » می باشد ؛ مثال :
قام الطّلابُ بتلاوهِ القرآن : « دانش آموز به تلاوت قرآن پرداخت » .
کَ = مثل ، مانند کالنهرِ (مانند رود ) احمدُ کالأََسد : « احمد مانند شیر است » .
لـِ = برای – مالِ لِمحمدٍ (برای محمد ) لَکَ ولِی = برای تو و من
ت = این حرف جر برای قسم به کار می رود ؛ مثال : تَاللهِ = بخدا قسم تَرَبّی = به پروردگارم سوگند
نکته 2
فعل مضارع اگر با لام امر همراه باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی ترجمه می شود ؛ مثال :
لِنَذهَب الی الصف : « باید به کلاس برویم » . لِأکتُب: باید بنویسم . لِیجلسنَ : باید بنشینند (آن چند زن)
لِیَعلمِ الانسان أنَّ جمیعَ الکائناتِ مَسخّرهٌ له : انسان باید بداند که همه ی موجودات تحت اختیار او هستند .
نکته 3
فعل کان همراه با حرف لـِ باشد به معنای داشتن ترجمه می شود ؛ مثال : کان لی کتابٌ : کتابی داشتم .
نکته 4
فعل مضارع منصوب اگر همراه لـِ به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :
لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم .
نکته 5
لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود . زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است ؛ مثال :
اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ : به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم .
نکته 6
فرق لِ ناصبه با لـِ امر در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب بودن آنها پی برد ؛ مثال :
التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند .
التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند .
فارسی به عربی
الان زنگ خورد ، برویم به کلاس : قَرَعَ الجرسُ الآنَ ، لِنذهبْ الی الصفِّ .
نکته 1
اگر حرف لـَ بر سر اسم یا خبر اِنّ وارد شود به معنای مسلماً ، یقیناً ترجمه می شود مثال :
اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ : مسلماً انسان در زیانکاری است .
اِنّ فی هذا لَعجباً : مسلماً در این تعجب است .
اِنَّکَ لَوَلَدٌ عاقٌ ! : واقعا تو فرزند نفرین شده ای هستی .
وَ = اگر حرف عطف باشد به معنای سپس ، پس ، و ، یا می باشد ؛ مثال : رأیتُ محمداً و احمدَ «محمد و احمد را دیدم » .
نکته 2
هر گاه «و» واو حالیه باشد به معنای در حالیکه ، می باشد : ذَهَبَ علیُّ والشمسُ طالعهٌ : علی رفت در حالیکه خورشید طلوع کرده بود .
نکته 3
جمله ی حالیه با توجه به نیاز جمله (ماضی ، مضارع ، ماضی استمراری و ... ) ترجمه می شود .
ماضی + ماضی = ماضی بعید
خرجنا مِن الصّفِ و قد علَّمنا اشیاءَ کثیرهً : از کلاس خارج شدیم در حالیکه چیزهای زیادی آموخته بودیم بجای آموختیم .
ماضی +مضارع = ماضی استمراری
رایت ُ صدیقی و هو یَتکلّمُ باللّغهِ العربیه : دوستم را دیدم در حالیکه به زبان عربی صحبت می کرد . به جای صحبت می کند .
تذکر
در ترجمه ی جمله های حالیه ابتدا باید صاحب حال را بیاوریم سپس با افزودن در حالیکه ، بخش دوم جمله را ترجمه کنیم ؛ مثال :
اِنَّ المنافقینَ یُخادعونَ الله و هو خادِعُهم : منافقان خدا را فریب می دهند و در حالی که خدا فریب دهنده ی آنها است .
نکته 4
جمله حالیه را می توان پیش از اتمام جمله ی پایه ترجمه کرد مثال :
خَرَجَ الطلابُ من الصفِّ وَهم یَتحاورون : دانش آموزان در حالی که با صحبت می کردند از کلاس خارج شدند .
توجه : در زبان عربی اگر بخواهند برای مضاف اليه ، معطوف ذکر کنند غالباً معطوف را پس از مضاف الیه می آورند : مانند : لأنّها تَضمَن سلامه الامُهِ و سعادتها : زیرا ساختار سلامه و سعاده و الأمهِ در زبان عربی فصیح کاربرد زیادی ندارند در این گونه موارد باید ساختار زبان فارسی را رعایت کنیم و بگوئیم زیرا آن سلامت و سعادت ملت را تضمین می کند .
نکته 5
اگر چند فعل استمراری و یا بعید بر یکدیگر عطف شوند «کان» فقط یکبار در ابتدای آن ذکر می شد ؛ مثال :
کان الطلابُ یطالعونَ دروسَهم و یکتبونَ و اجباتِهم : « دانش آموزان درسهایشان را مطالعه می کردند و تکالیف خود را می نوشتند .
مُنذُ = از ، از زمانی که ، هنگامیکه مُنذُالیومِ = از امروز مُذ= از ، از زمانی که ، هنگامیکه
ما رأیتُهُ مُذیومِ الاَحد = از روز یکشنبه او را ندیده ام .
خَلا = بجز ، مگر ، جز مثال : ما ذَهَبَ خلا محمدٍ : بجز محمد نرفت .
رُبَّ = گاهی ، چه بسا (این حرف عمدتا زائد است و مای کافه بر سر آن قرار می گیرد ). مثال : رُبَّما سعیدٌ قائمٌ : چه بسا سعید ایستاده است .
حاشا = بجز ، مگر ، مثال : ضربتُ القومَ حاشا احمد : همه انها را بجز احمد زدم .
مِن = از ، مثال : مَرِضَ مِن یومِ الجمعهِ : « از روز جمعه مریض شد » .
نکته 6
اگر حرف جر مِن بعد از اسم تفضیل بیاید صفت تفضیلی « تر » در زبان فارسی است مثال : أنتَ اَفضَلُ مِن علیٍّ : تو از علی برتر هستی .
نکته 7
اگر اسم تفضیل مضاف واقع شود معادل صفت عالی « ترین» در زبان فارسی است و عمدتاً مضاف الیه آن جمع است .
أنتَ اَفضلُ التلامیذِ : تو برترین ، دانش آموز هستی .
عَدا = بجز ، مگر ذَهَب القومُ عَدا جعفرٍ : همه مردم بجز جعفر رفتند .
فی = در ، با عبدالله فی الدار : عبدالله در خانه است – جاء فی القوم : با مردم آمد .
عَن= از سأرحَل عَن بِلادٍ أنتَ فیها : از شهرهایی که تو در آنهایی سفر نخواهیم کرد .
علی = بر ، روی ، بالا حُمِلَ علی الدابَّه : بر چهار پا حمل شد .
حَتی = تا أکلتُ السمکهَ حتی رأسها : ماهی را تا سرش خوردم .
نکته 8
فعل مضارع منصوب اگر همراه حتی بیاید بصورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :
نَصعَدُ الجبالَ حَتی نَبلغ القمّهَ : از کوه بالا می رویم تا به قله برسیم
اِلی = تا ، به ، سوی –مثال : دَرَسَ الی السماءِ : تا شب درس خواند – سار الی البیت : به خانه رفت .
معانی حروف عطف و نکات پیرامون آنها
ثُمَ – وَ- فـ = پس ، سپس – مثال : قام سعیدٌ و جعفرٌ : سعید و جعفر ایستادند.
اَم = یا مثال : أقریبٌ اَم بعیدٌ : آيا دور است یا نزدیک
اَو = یا مثال : نحن أو أنتم علی الحقِّ : حق با ما یا شماست – جالِس العلماءُ اَو الزهَاد : با اهل علم یا پارسایان همنشینی کن
بَل = بلکه (عمدتا قسمت اول جمله قبل از بل منفی ترجمه می شود ) مثال : ذهب محمدٌ بل سعیدٌ : محمد نرفت بلکه سعید رفت .
لا= نه – مثال : ضَرَبَ احمدُ لا مرتضی : احمد زد مرتضی نزد .
نکته 1
لای نفی جنس به معنای «هیچ ...... نیست » ترجمه می شود . مثال : لارَجُلَ فی الدارِ : هیچ مردی در خانه نیست .
نکته 2
گاهی لا حرف جواب است به معنای خیر ، نه مثال : أقام سعید ؟ آیا سعید برخاست ؟ در پاسخ می گویند : لا : خیر
نکته 3
دقت شود که اگر در ترجمه ی یک متن فارسی به عربی حرف عطف وجود داشت باید کلمه معطوف علیه در حرکت و کاربرد ضمایر تبعیت کند . مثال برای اینکه استقلال و آزادگی خود را حفظ کنیم باید در مقابل انحرافات ایستادگی کنیم .
یجب أن نَقِفَ اَمام الانحرافاتِ لکی نحتفظ باستقلالنا و حریتنا .
نکته 4
لا ی نفی یا نافیه منفی بر سر مضارع قرار می گیرد و بر انجام نشدن کار یا حالتی درزمان حال و آینده دلالت می کند و غیر عامل است . مثال : لایَجلِسُ محمدُ: محمد نمی نشیند .
نکته 5
لا ی نهی یا ناهیه بر سر فعل مضارع می آید و در ترجمه آن از واژه ی نباید استفاده می شود به عبارت دیگر فعل مضارع را به مضارع التزامی منفی تبدیل می کند . البته می توان در ترجمه لفظ باید را به کار نبرد اما حتما فعل جمله باید به صورت منفی ترجمه شود .
لایَجلِسُ سعیدٌ: سعید نباید بنشیند . لایَجلِس سعیدٌ : سعید باید ننشیند .
لا اَذهب : نباید بروم ، باید نروم
توجه داشته باشید اگر قبل از حرف لا ، حرف ناصبه فعل مضارع قرار بگیرد لای حرف نافیه و فعل مضارع منصوب است مثال :
اِجتَهَد حَتی لا تَسخرَ : تلاش کن تا زیان نبینی .
نکته 6
در صیغه ی شماره 12 فعل مضارع جمع مونث مخاطب فعل نهی و نفی از نظر ظاهری هیچ فرقی بین آنها وجود ندارد زیرا این صیغه مضارع مبنی است پس باید از کلمات و سیاق جمله دریابیم که لا بر سر فعل مضارع آمده آیا نفی است یا نهی
اِنَّ النِّساء لا تَجلِسنَ : این زنان ننشینید .
لازم به ذکر است که لا نهی در اول جمله قرار می گیرد ولی لای نفی می تواند در اول وسط و آخر جمله قرار گیرد .
نکته 7
به طور کلی فرق بین فعل نفی با فعل نهی در این است که در فعل نفی آخر کلمه تغییر نمی کند و در ترجمه جمله معنای خبری دارد اما در فعل نهی علاوه بر اینکه آخر فعل مجزوم می شود ترجمه جمله معنای دستوری پیدا می کند . مثال :
لاتَنظِرُ = نگاه نمی کنی لاتَنظرْ= نگاه نکن
لاتکتبُ = نمی نویسی لاتکتبْ = ننویس
برخی از نکات حائز اهمیت در ترجمه از فارسی به عربی و با لعکس
ترجمه : « ترجَمَة » در لغت بر وزن « فَعلَلَة » مصدر رباعى مجرد از ماده ى تَرجَمَ/یُترجِم/ترجَمة و به معناى برگرداندن کلام از زبانى به زبانى دپگر می باشد. ترجمه دراصطلاح عبارت است از یافتن نزدیکترین و دقیق ترین معادل براى واژگان زبان مبدأ به گونه اى که روش وسبک و سیاق گوینده حفظ گردد.
انواع ترجمه:
1 - ترجمه واژه به واژه یا تحت اللفظی:که اغلب از نظر ساختار دستوری متأثّر از زبان مبدأ می باشد و در پاره ای از موارد گنگ و رمز ناگشوده است . فواید ترجمه تحت اللفظی :1- اهداف آموزشی (تدریس برای مبتدیان)
2- ترجمه اسناد رسمی ،مدارک تحصیلی وغیره
3- ترجمه متون دینی که مراعات امانت درآن اهمیّت دارد.
4- ترجمه نامه های اداری و متون خبری . 2- ترجمه دقیق و روان : مترجم علاوه بر ترجمه الفاظ به عبارات معنی و مفهوم می بخشد . بدین معنا که اگر در جمله کنایه ، ضرب المثل ، استعاره و ... بکار رفته باشد وآنرا به زبانی قابل فهم برمی گرداند و مراعات امانت نیز می کند .
آنچه مترجم باید بداند :
1-آشنایی با موضوع مورد ترجمه
2- آشنایی با اصطلاحات زبان مبدأ و مقصد
3-مراعات نگارش دستوری زبان مقصد
4 - مراعات امانت وپرهیز از هرگونه دخل وتصرف
5-استفاده از لغت نامه مناسب وپرهیزازاعتماد برحافظه
6-استفاده از واژگان مأنوس در ترجمه اسمهای مشترک درفارسی وعربی : زبان عربی علاوه برخط ونگارش ارتباط بسیار نزدیکی با فارسی دارد از این رو بسیار اتفاق می افتد که واژگان فارسی وعربی با یک لفظ نوشته می شوند اما این بدان معنا نیست که هر دو واژه ازنظر معنایی مشابه یکدیگر باشند. در چنین حالتی مترجم باید نهایت دقت خود را مبذول دارد تا در انتقال معنا دچار مشکل نشود.به عنوان مثال کلمات «مخابرات،زبون،حوصله،صورت،میمون،رسوم، مجتمع، ملت، برق و...»در عربی وفارسی دارای معنایی متفاوتی می باشند.
زمانها :
1- ماضی ساده یا مطلق
:الف: مثبت: فعل ماضی ساده در زبان عربی مانند :ذَهَبَ(رفت) ،کَتَبَ (نوشت) ب) منفی : ما + فعل ماضی/ لم +فعل مضارع (کاربرد بیشتری دارد)مانند:ما ذهب علیٌ/لم یذهب علیٌ (علی نرفت)
2-ماضی نقلی
:الف) مثبت: قد+فعل ماضی ، /قلّما/طالما/کَثُرَما+فعل ماضی. قد ذهبَ ( رفته است ) قلّما دخلَ فی الغَپبوبةِ (کمتر بیهوش بوده است) کَثُرما عُدتُ إلی نفسی (فراوان به خودم آمده ام) ب)منفی:ماضی منفی +بَعدُ/ لماّ+فعل مضارع/ لم +فعل مضارع +بَعدُ قد ذهبَ.(رفته است) ما ذَهبَ بعدُ /لّما یذهَبْ/لم یذهَبْ بعدُ ( هنوز نرفته است)
3-ماضی استمراری :
الف مثبت: کان + فعل مضارع / عاد + فعل مضارع / کان + اسم و خبرش که اسم فاعل باشد. مانند: کان یذهبُ/ عاد یذهبُ /کان ذاهباً ( می رفت ) ب) منفی: کان منفی + فعل مضارع / کان + فعل مضارع منفی / کان منفی + اسم و خبرش که اسم فاعل باشد. مانند: ما کانَ یذهبُ/ کانَ لا یذهبُ /ما کان ذاهباً ( نمی رفت )
4-ماضی بعید :
الف مثبت: کان [+ قد] + فعل ماضی مانند: کنتُ قد ذهبتُ ( رفته بودم) ب) منفی : کان منفی + فعل ماضی / کان + فعل ماضی منفی. لم یکن ذهبَ / کان لم یذهبْ (نرفته بود)
5-ماضی التزامی :
الف مثبت:یکون +قد + فعل ماضى مانند : ربّما یکون قد ذهبَ ( شاید رفته باشد) ب) منفى) لا یکون + قد + فعل ماضى مانند: لیته لا یکون قد ذهبَ ( اى کاش نرفته باشد)
6-مضارع اخباری :
الف مثبت: 1- فعل مضارع عربى بدون ادوات ناصبه یا جازمه 2- استفاده از اسم فاعل به عنوان خبر در جمله اسمیه. مانند: یذهب علیٌ / علی ذاهبٌ ( على مى رود ) ب) منفى) لا / ما / لیس + فعل مضارع.مانند: لا یذهبُ علیٌ / ما یذهب علیٌ / لیس علیٌ یذهبُ.(علی نمی رود)
7- مضارع التزامی:
ربّما + فعل مضارع / لیتَ + اسم + فعل مضاع/ادوات ناصبه (أن/کی/لکی/حتّی) + فعل مضارع/ ادات جازمه به جز لم و لمّا + فعل مضارع: مانند: ربّما یذهبُ (شاید برود)لیته یذهبُ(ای کاش برود)أن یذهبَ(که برود)
8-مستقبل (خواهد + فعل ):
الف مثبت: س / سوف + فعل مضارع مانند: سأذهبُ / سوف أذهبُ(خواهم رفت) ب) منفی: لن + فعل مضارع . مانند : لن یذهبَ علیٌ إلی بیتِ صدیقه( علی هرگز به خانه دوستش نخواهد رفت) برخی از اسلوبهای کاربردی :
1- به محض اینکه ... (هنوز نه ... که ...) الف ) ماضی : 1):لم یکد ( ما کاد )+ فعل مضارع+ ... + حتى / إذ + فعل ماضى 2): ما + إنْ + فعل ماضى + ...+ حتى / إذ + فعل ماضى 3): فعل ماضى منفى ( ما + فعل ماضى / لم + فعل مضارع ) + ... + حتى / إذ + فعل ماضى لم أکدْ أدخلُ الصفَ حتّى (إذ) رأیتُ الأستاذَ هناک / ما إنْ دخلتُ الصفَ حتّى (إذ) رأیتُ الأستاذَ هناک / لم أدخل الصفَ حتّى (إذ) رأیتُ الأستاذَ هناک ( به محض اینکه وارد کلاس شدم استاد را آنجا دیدم / هنوز وارد کلاس نشده بودم که استاد را آنجا دیدم ) ب) مضارع و آینده : 1) لا یکاد + فعل مضارع + ... + حتی + فعل مضارع
2) لا یوشک + فعل مضارع + ...+ حتى + فعل مضارع مانند : لا یکاد علی یذهب إلى ذلک المکان حتى یشاهد صدیقه هناک ./ لا یوشک علی یذهب إلى ذلک المکان حتى یشاهد صدیقه هناک .( به محض اینکه على به آن مکان برود دوستش را در آنجا خواهد دید .) 2- دیگر نه ... الف : عاد منفی ( ما عاد / لم یَعُد) + اسم و خبرش( اسم یا فعل) ب): عاد + اسم آن + فعل منفى ج: أصبح منفی ( ما أصبح / لم یُصبِح ) + اسم و خبرش( اسم یا فعل) د: أصبح + اسم آن + فعل منفى لم یعُد الشعرُ وسیلةً للتکسّب ( شعر دیگر وسیله ای برای کسب درآمد نبود) لم تُصبحْ هناک دولة رومانیة تُسَیْطر على الشرق کما کانت الحال من قبلُ (دیگر حکومتی رومانی مانند گذشته بر شرق تسلط نداشت)
3- نزدیک بود که ... کاد + اسم و خبر آن ( فعل مضارع ) برای اینکه عبارت بر گذشته دلالت کند از کاد( ماضی) و برای اینکه بر مضارع دلالت کند از یکاد (مضارع) استفاده می کنیم. مانند: ﴿کادَ یزیغُ قلوبُ فریقٍ مِنهُم ﴾(توبه/17) (نزدیک بود که دلهاى گروهی از آنها بلغزد) ﴿تکادُ السَّمواتُ یَتفَطَّرن منه﴾(مریم/ 90 )(نزدیک است که آسمان از این گفته زشت از هم فرو ریزد)
4- گاهی ... الف: قد + فعل مضارع مانند : قد یخرج هذا الموظَّف من الکلیة فی ساعات الدَّوام ( گاهی این کارمند در ساعات کاری از دانشکده خارج می شود) ب: استفاده از قیدهای من حینٍ إلی حین / أحیاناً / فی بعض الأحیان / بعض الأوقات و... مانند: علیٌ یذهبُ إلی الحدیقة العامة من حینٍ إلی حین ( علی گاهی به پارک می رود )
5- تقریباً نه ... الف : زمان مضارع : لا یکاد + اسم آن + فعل مضارع لا یکاد علیٌ یذهبُ إلی تلک المنطقة ( على تقریباً به آن منطقه نمى رود) ب: زمان ماضى : لم یکد + اسم آن + فعل مضارع لم یکد ذلک الرجل یعلم شیئاً عن هذا الموضوع ( آن مرد تقریباً چیزى از این موضوع نمى دانست)
6- دیرى نپائید که ...(فوراً) ما لبثَ ( لم یلبثْ) + أنْ + فعل ماضى لم یلبث أن شنّ جیش العدو هجوماً شرساً (دیرى نپائید که(فوراً) ارتش دشمن دست به حمله ی وحشیانه ای زد)
7-ترکیب هاى وصفى اضافى : در زبان فارسی گاهی مضاف علاوه بر مضاف الیه (متمّم) دارای صفت نیز می باشد که این صفت میان مضاف و مضاف الیه قرار می گیرد0اما در زبان عربی هیچ چیز بین مضاف و مضاف الیه فاصله نمی اندازد. مانند : گُلِ زیبایِ علی در زبان فارسی که در عربی به صورتِ « گُلِ علیْ زیبا »( وردةُ علیٍ الجمیلةُ ) بیان می شود.
| جزئيات اخبار مربوط به دكتري 90.doc |
الباحث: رسول بلاوی
تعود هجرة القبائل العربیة الی خوزستان إلی ما قبل ظهور الإسلام بأکثر من الف عام.فقد جاء فی کتب التاریخ أن بعض القبائل العربیة قد دخلت ایران فی عهد داریوش الکبیر(القرن السادس قبل الـمیلاد) و قد توغلت فی جمیع انحاء الامبراطوریة الإخمینیة آنذاک(1).
و بعد الفتح الاسلامی دخل العرب المسلمون الی خوزستان و سکنوا سائر أنحاء الولایة، مثل: شوش (السوس)، و جندی شابور، و شوشتر (تُستر)، و کور الأهوار، و رامهرمز.(2)
و من تلک القبائل التی هاجرت إلی خوزستان هی قبائل یُشهَد لها بالفصاحة، کتمیم و زبید و طیء و أسد و ربیعة و الأنصار و عُبادة و خفاجة، و أخلاف هذه القبائل الیوم یحتفظون بقدر غیر قلیل من الفصاحة فی کلامهم. أما هناک طوائف عربیة هاجرت قدیماً إلی المناطق الجبلیة فی ایذه و مسجدسلیمان و باغ ملک شرق خوزستان، و فی دهلران و بدرة و آبدانان فی محافظة ایلام ، شمال غرب خوزستان، و فی هندیجان و بهبهان جنوب شرق خوزستان، تلک الطوائف اختلطت مع السکان الأصلیین حتی أنهم بعد اجیال نسوا لهجتهم العربیة و صاروا یتکلمون بلغة المنطقه التی استوطنوها. فنحن فی هذه الدراسة سوف لن نتطرق إلی هؤلاء الذین یُعرفون بعرب الجبال و المرتفعات (عرب کَمَری) و ذلک لأنهم یتکلّمون بلغات و لهجات محلیة غیر عربیة. و سزکّز البحث علی مناطق عربیة مازالت اللهجة العربیة هی اللغة المحکِیّّة لدی سکانها.
العوامل المؤثرة فی استمرار اللهجة العربیة فی خوزستان:
أهمّ العوامل التی أثّرت فی استمرار صیانة هذه اللهجة هی کما یلی:
1- سهولة التقاط الإذاعات العربیة، و مشاهدة البث التفزیونی العربی عن طریق الأقمار الصناعیة.
2-وجود مئات العمال و الحرفیین العرب فی الدول الخلیجیة حیث یعودون الی أهالیهم فی خوزستان و هم یتکلمون بلهجات خلیجیة.
3- هجرة الآلاف من الأسر العربیة إلی خوزستان خلال الحرب المفروضة و بعدها.
4- البث الإذاعی و التلفزیونی باللغة العربیة من محطة الإذاعة و التلفزیون الإیرانی فی خوزستان.
5- وجود المدارس و الحوزات العلمیة فی مختلف مدن خوزستان، حیث أن کتب الدراسة فیها تکون باللغة العربیة.
6- تعلیم اللغة العربیة فی جمیع مراحل الدراسة الثانویة و المتوسطه طبقاً للمادة السادسة عشرة من دستور الجمهوریة الإسلامیة.
7- انتشار مئات الدواوین الشعریة باللهجة العربیة فی خوزستان و إقامة الندوات و الملتقیات الأدبیة و الشعریة بالمناسبات الدینیة و الوطنیة.
8- و ایجاد اقسام اللغة العربیة و آدابها فی جامعات المحافظة کان له دور فعال فی تقویم اللهجة و نشر الفصهی بین الناطقین بالعربیة.
الاقتراض اللغوی من الفارسیة:
اللهجة العربیة فی خوزستان استعارت الکثیر من المفردات و المصطلحات اللغویة، من شقیقاتها العربیة، و من اللغة الرسمیة فی ایران یعنی الفارسیة، إذ إن مئات من المفردات و المصطلحات الفارسیة تستعل الیوم فی اللهجة العربیة الخوزستانیة. و هذا الاقتراض یکون فی المدن أکثر منه فی القری و الأریاف. ویکون باستعمال المفردات الفارسیة کما هی فی تلک اللغة، مثل «خیابان»: الشارع، «شهرداری»: البلدیة، «تالار» القاعة، «کوچه»: الزقاق، «فرودگاه» : المطار، «ایستگاه»: المحطه، «عکس» : صورة، «پتو» بطاّنیة، «بیمارستان» : مستشفی، «دبیر» : مدرّس، و غالباً تضاف «الف و لام» التعریف إلی هذه الکلمات الدخیلة ک «الخیابان»، «الشهرداری»، «التالار»، «الکوچة»... کما و أحیاناً تصاع المفردات و المصلحات الفارسیة فی قوالب و اوزان عربیة مثل :
«تِگزَر» فی الفارسیة : «می گذرد» : تـمرُّ – تنتقضی.
«هَسِت» فی الفارسیة : «هَست» : موجود.
«بَنّد» فی الفارسیة : «بند آمد، بست» : أغلق.
«إکلاَص»، فی الفارسیة : «کلاس» : صف.
«یِپرِس»، فی الفارسیة : «می پرسد» یسأل.
«مَچرُوخ»، فی الفارسیة : «چرخ شده» مطحون.
«حَوضَه»، فی الفارسیة : «حوزه» : الناحیة.
«صِنَاگِر»، فی الفارسیة : «سنگرها» : خنادق
و هناک عبارات فارسیة تستعمل بألفاظ عربیة، مثل :
«عِدنه نِیّه»، بالفارسیة : «نیت داریم» : نقصد، ننوی.
«طَگّیت تلیفون»، بالفارسیة : «تلفن زدم» : إتصلت.
«إنطِگ قَدَم»، بالفارسیة : «قدم می زنیم» : نتمشی.
الفعل المعلوم و المجهول :
و لایصاغ الفعل المجهول من الثلاثی المجرد أو المزید بل تستخدم علی الأکثر صیغ «إنفعال» و «تفعّل» و «افتعال» للدلالة علی المجهول، مثل : «إنهِزَم الجیِش» و «إتکَسَرَّت الفِنَایین» و «إحَترَگَ البِیت».
نون التوکید :
استعملت نون التأکید بکثرة فی الفصحی، خاصة فی القرآن الکریم، أمّا فی العصر الحدیث فلم نشهد لها استعمالاً سوی فی لهجة جنوب العراق و اللهجة الخوزستانیة، و استعمالها هذا یکون فی بعض صیغ المضارع، مثل : أروحَن، أمُوتَن.
اسم الـمفعول :
یأتی کذلک علی نسق الفصیح و یسکنون آخره، مثل مَکتُوب، مَنصُور.
یضع العوام فی کثیر الأحیان صیغ الأوصاف بعضها فی موضع بعض، و بخاصة اسم المفعول، إذ نجدهم یضعون صیغة المشتق من الثلاثی الـمجرد بدلاً من الثلاثی المزید، فهم یقولون للمکره علی شیء (مجبور)، و هو فی الفصیح حسب الاشتقاق (مُجبر) لأن فعله أجبر و لیس جَبَر. کما یستعملون اسم المفعول من الثلاثی المجرد المعتل العین بدون اعلال، خلافاً للفصحی، فیقولون : «مَعیُوب»، «مَبیُوع»، «مَگیُول» فی «مَعِیب»، «مَبِیع»، «مَقُول». و قبیلة بنی تمیم ایضاً تستعمل «مَدیُون» بدل «مَدِین» (3).
الکنیة :
إسم یُصدّر بإحدی الکلمات التالیة : أب، ابن، أخ، أم، بت، إخت. مثل : ابوقاسم، ابن صالح، أخی العرب، أم حمزه، بت أحمد، إخت حسین، و لکلّ شخص کنیته التی یختارها لنفسه مهما کان اسمه.
هذه التکنیة فی اللهجة قد تکون واقعیّه، و قد لاتکون کذلک. فالمتکلّم عندما یوجّه خطابه إلی شخص یعرف اسمه و لایعرف کنیته، یخاطبه بالکنیة المتداولة المتعارفة فی المجتمع لذلک الاسم، علی سبیل المثال، أحمد : ابوشهاب، جعفر: ابوصادق، حسین : ابوعلی، صالح : ابومهدی، عباس : ابوحمزه، علی : ابوحسین، کاظم : ابوجواد، محمد : ابوجاسم،... و کل ذلک یتمُّ بدافع الاحترام و التعظیم للشخص المخاطب.
النسبة
یصاغ الاسم المنسوب فی اللهجة العربیة الخوزستانیة بالحاق «الیاء» إلی آخر الاسم کما هو معروف فی القاعده الصرفیة، مثل قولهم : فلان خسرجی أی منسوب الی عشیرة خسرج. و تارةً تأتی النسبة فی کلامهم بالحاق «اوی» إلی آخر الاسم، کقولهم : صخراوی أی منسوب إلی عشیرة صخر و تارةً تأتی فی کلامهم ببنائها علی وزن «فَعّال»، کقولهم : طباّخ و نجّار فی مَن کانت مهنته الطبخ و النجارة.
التصغیر :
تکثر الأسماء المصغّرة فی کلامهم و ذلک تارةً للتقلیل، مثل : «إنِهِیر» مُصغّر «نهر»، و تارةً للتحقیر، مثل «إفطِیمَه» مصغّر «فاطمه» و تارةً للتحبیب، مثل : «إحمَیمه» مصغّر «حمامة».
ولوحظ تصغیر بعض الأسماء فی هذه اللهجة علی وزن «فَعّول» مثل «فَطَّوم» فی «فاطمه»، و تصغیر «زَنُّوب» فی «زینب». کما وقد تصغَّر بعض الأسما فی اللهجة باضافة «الف و تاء» مبسوطة، مثل «حَرمَلاَت» فی تصغیر «حَرمَل»، «ذَهَبَات» فی تصغیر «ذَهَب» أو باضافة «واو و نون» إلی آخرها، مثل : «إزغَیرُون» فی تصغیر «إزغیر».
الأعداد فی اللهجة:
تستعل الأعداد المذکّرة للمعدود المذکر و المؤنث، مثل: «أَربَع أولاَد»، «أَربَع بَنَات»، عدا الواحد، فإنّه یطابق المعدود، مثل «ولَد وَاحِد»، «بِت وِحدِه».
والأعداد المرکبة تلفظ هکذا: إهدَعَش «أَحَدَ عَشَر»، إثنَعَش «إثنی عَشَر»، ثَلثِتَعَش «ثلاثة عشر»، أربَعتَعَش «أربعة عشر»، خَمِستَعَش «خَمسة عشر»، سِتَّعَش «سِتَّة عشر»، سَبِعتَعَش «سبعة عشر»، ثَمِنتَعَش « ثمانیة عشر»، تِسِعتَعَش «تسعة عشر» . والعقود تُخَتم بالیاء و النون فی حالة الرفع و النصب و الجّر، فیقال : «عِنِدی عشرین إکتَاب» و «إشتَریت ثَلاَثِین إکَتاب» و «بِعتِ الّسّیارة بَربَعیِن ملیون». أما الأعداد المعطوفة تستعمل مثلما هی علیه فی اللغة الفصحی.
المنادی:
هو الاسم الظاهر المطلوب إقباله بحرف النداء النائب مناب فعل «أنادی»، مثل : یا أخی. استعملت اللهجة العربیة فی خوزستان کالعربیة الفصحی حرف «الیاء» للنداء و اختلفت عن الفصحی بادخال هذا الحرف علی المنادی المقرون بـ «الالف و اللام»، مثل : «یلماشی» بدل یا ایّها الماشی. و طالما یرخّم المنادی فی اللهجة، مثل : «یا صاح» بدل «یا صاحب».
القسم :
یستعمل فی اللهجة العربیة الخوزستانیة حرفان من احرف القسم و هما : «الواو» و «الباء». کقولهم: «والله» و «بالقرآن». و یتنوّع الحلف و القسم عندهم حسب معتقداتهم الدینیّه و الموروث الشعبی و الثقافی الذی توارثوهُ أباً عن جدّ و خلفاً عن سلف حتی وصل إلیهم هکذا.فمن أهمّ أقسام الحلف أو القسم عندهم : القسم بالله، القسم بالنبی (ص) و اهل بیته، القسم بالقرآن، القسم بالآباء و الابناء، القسم بالاوقات، القسم بالشرف و القسم باشیاء أخری.
الأسماء الخمسة:
استعملت اللهجة العربیة فی خوزستان اسمین من اسماء الخمسة، هما «أب» و «أخ» بالواو فی جمیع الحالات رفعاً و نصباً و جرّاً، مثل : إیَه أبُوک، إحتَرِم أبُوک، سَلَّمِت عَلَه أبُوک». و استعمال الاسماء الخمسة بالواو فی حالة الرفع و النصب و الـجرّ کان شائعاً فی لغة بنی حارث بن کعب(4).
کما و استعملوا فی خوزستان «حَم» بالالف فی جمیع الحالات، مثل : إیَه حِمَاچ، شِفِت حِمَاچ، سَلَّمِت عَلَه حِمَاچ. و استعمال«حَم» بالالف فی حالة الرفع و النصب و الجرّ واردٌ فی القواعد العربیة الفصحی و الشعر القدیم(5).
التعجب:
و یأتی علی صیغ تخلف عن اللغة الفصحی، و ذلک بادخال هذه الالفاظ «وَالله» «إشگَد»، «یا» و «یامحله» علی الصفات المشبهة و المصادر، مثل : «وَ الله طِویل»، «إشگَد چِبِیر»، «یا خِبَاثتَه» و «یا مَحلَه طوله» و نظنُّ «مَحلَه» هی مُحَرّفة من صیغة «ما أحلی» المستعملة فی اللغة الفصحی للتعجب کما وسمعنا استعمال صیغه «أفعل بـ» فی اللهجة العربیة الخوزستانیة، نحو «أکرِم بِهِیه من بِت».
التوافق فی سیاق الجملة:
سلکت اللهجة مسلک اللغة العربیة الفصحی، فی المطابقه بین المسند و المسندإلیه، و الصفة و الموصوف، و الحال و صاحبه، و اسم الإشاره و المشار الیه فی : «التذکیر و التأنیث» و «الافراد و الجمع» و خالفتها فی : (1) المثنی : حیث یعامل معاملة الجمع فی اللهجة، خلافاً للفصحی، کقولهم: هاذ او ذاک حِضرَوا». و قد ورد فی مثل هذا فی القرآن الکریم: «هذان خصمان اختصموا فی ربّهم»(6). (2) المسند إذا کان فعلاً مقدّماً علی المسند إلیه الجمع لاتلحقه فی اللغة العربیة علامة الجمع، و لکن اللهجة قدسلکت مسلکاً آخر فألحقت بالفعل المقدم علی المسند إلیه الجمع «واو» الجماعة إذا کان المسند الیه جمعاً مذکراً، نحو: «طِلعَوا الأولاَد»، و «نون» النسوة إذا کان جمعاً مؤنثاً، نحو «طِلعَن البَنَات». و فی مثل هذا قد ورد فی القرآن الکریم: «واسّروا النجوی الذین ظَلَموا»(7). هذه الظاهرة اللغویة تُعرَف بـ «لغة أکلونی البراغیث» و کانت شائعة فی لغة قبائل عربیة منها حارث بن کعب و طیء و أزد شنوءه(8).
لیس هذا البحث ترویجاً للعامیة فی حیاتنا الأدبیة و اللغویة، و لا فسحاً لها فی منافسة الفصحی، بل الهدف هو الاطلاع علی مسیرة التحوّل و التغییر فی حیاة اللهجة العربیة فی منطقه خوزستان الإیرانیة و اثبات فصاحتها عن طریق البحث و الاستدلال اللغوی.ففی هذه المقالة قمنا بدراسة میدانیة فی منطقه خوزستان و درسنا من خلالها اللغة المحکیّة لدی سکانها العرب.تطرقنا فیها إلی مباحث صوتیة و صرفیة و نحویة و أشرنا إلی الاقتراض اللغوی لهذه اللهجة و التغییرات التی طرأت علیها مع ذکر امثلة توضیحیة لکلّ ذلک وقد استعنا فی مواضع باللغة الفصحی لتوضیح الجوانب المشترکة بینها و بین اللهجة العامیة فی خوزستان.
الهوامش:
1- علی، جواد: تاریخ العرب قبل الإسلام، منشورات الشریف الرضی، ج 1، 1380 هـ. ش، ص 620.
2- اقبال آشتیانی، عباس: تاریخ مفصل ایران، انتشارات خیام، ج 8، 1376 هـ.ش، ص54..
3- انیس، ابراهیم : فی اللهجات العربیة، القاهرة، مطبعة الأنجلو المصریة، 1973 م، ص 17.
4- الجندی، احمدالدین، اللهجات فی التراث، تونس، دارتونس، ج 1، 1978 م، ص 61.
5- ابن عقیل، عبدالله: شرح ابن عقیل علی الفیة ابن مالک، شرح و تعلیق محمد محی الدین عبدالحمید، قم ناصرخسرو، ج 2، 1427 هـ. ق. صص 50 و 51.
6- حج / 9.
7- انبیاء / 3.
8- عبدالتواب، رمضان: مباحثی در فقه اللغة و زبان شناسی عربی، الترجمه الفارسیة سید حسین سیّدی، تهران، آستان قدس رضوی، 1379 هـ. ش، صص 220، 221.


